زیبا با دلی به وسعت دریا

عجیب است گاهی زمان را فراموش میکنی و چقدر زود سال جدید دارد می آید .

خدایا عجیب دلم خلوتکده ام را می خواهد .

 

چقدر این روزها عجیب شده ام .

دقیقه ای آرامم و لحظه ی دیگری پریشان 

این روزها باز هم خوب نمیخوابم ...

شاید عجیب باشد راه های آرام کردن خودم

هیپ...

خدا کند جواب دهد ...

دلم سفر میخواهد 

سفر به جایی که آرام شوم ...

میگویند شکننده شده ای !!!

ولی خودم فکر میکنم آدم ها خودخواه تر شده اند ...

میخواهم دیگر به کسی جز خودم فکر نکنم ...

خدایا کمکم کن .

منتظر بارانم ....

خدایا کمک کن تا زود از کوره در نروم ...خیال باطل

نوشته شده در چهارشنبه ٢٠ بهمن ۱۳٩٥ساعت ٦:۳۳ ‎ق.ظ توسط زیبا نظرات () |

روز میلاد تو بود

که هوا

بوی شبنم و شقایق می داد

و خدا می خندید

عطر یاس از در و دیوار هوا می پاشید

و نسیم از تو بشارت می داد

باد بر پنجره پا می کوبید

زلف افشان را بید

در مسیر تو پریشان می کرد

ماه تا فرصت دیدار تو بیدار نشست

در جهان از قدم مهر تو مهمانی شد

شعر از مرکب فرخنده ی احساس تو الهام گرفت

واژه ها در شعف وصف تو شادی کردند

و غزل

قالب همواره ی توصیف تو شد

روز میلاد تو باز

آسمان جشن گرفت

و به یمن قدم سبز تو باران بارید

 

 

امروز همون روزیه که بهم میگن تولدت مبارک ...

باور گذشت این همه سال چقدر سخته

خدایا کمکم کن بتونم دوباره رانندگی کنم

بتونم به کارهایی که دوست دارم برسم

بتونم مقاله های نیمه کاره ام رو تموم کنم

بتونم کتابم رو تموم کنم

خداجونم بازم بارون میخوام

من هنوزم همون زیبای کودکم

نوشته شده در شنبه ٢٠ شهریور ۱۳٩٥ساعت ٩:٢۱ ‎ب.ظ توسط زیبا نظرات () |

روزها ست که سکوت می کنم

اما خوب است که خدا صدایم را می شنود

خدا هوایم را دارد

خدایا باز هم کمی خسته ام

کمکم کن

می ترسم

شاید چون دست هایت را نمیبینم

آرامش را به ما بازگردان

نوشته شده در شنبه ۱٦ امرداد ۱۳٩٥ساعت ٩:٠٧ ‎ب.ظ توسط زیبا نظرات () |

خدایا ممنونم

خدایا ممنونم که هنوز هم دوستم داری

خدایا ممنونم که هنوز هم دعای بارانم را اجابت می کنی

خدایا ممنونم که هنوز هم به من امید می دهی

خدایا هزاران بار ممنونم

نوشته شده در چهارشنبه ٢۳ تیر ۱۳٩٥ساعت ٩:۱۳ ‎ب.ظ توسط زیبا نظرات () |

دلم باران می خواهد ...

باران که نه سیل

از آن سیل ها که آرامم کند...

فردا سرکار نمی آیم شاید ظاهرا

دلم می خواهد بخوابم ...

کاش می شد...

خدایا در زمان های دور هر گاه احساس تنهایی می کردم برایم آرزوی باران ،،،، پر از باران بود

خدایا تنهایم/.////

باران می خواهم ...

نوشته شده در دوشنبه ٢۱ تیر ۱۳٩٥ساعت ۸:۱٦ ‎ب.ظ توسط زیبا نظرات () |