زيبا با دلی به وسعت دريا

سال 90 با تمام مشکلاتی که تا پایان سال رو به اتمام بود به پایان رسید.

و اکنون زندگی جور دیگری جریان دارد

نمی دانم که این راه به کجا خواهد رفت همچنان می رویم و می رویم

 

ایام فاطمیه است و امروز خونه ی مادر شوهر جان سفره است .

تا 2 مدرسه هستم و به سرعت باید برم برای خرید از جمله شمع...

آخه همیشه شمع ها رو برای سفره من می خرم.

یا فاطمه ی زهرا

این روزها متعلق به شماست

شاید آرزوهای زیادی در ذهنم باشه

اما بزرگترین اون ها دیدار .......

و سلامتی خودم و همسرم مهم ترین چیزهایی هستن که می خوام

خدایا به همه اون نعمت هایی که بهم دادی و  حتی ندادی شکر

چون هر چه از تو رسیده نعمت بوده و هر چه نرسیده مصلحت

دوستت دارم خدا جون

یاحق

نوشته شده در چهارشنبه ۱٦ فروردین ۱۳٩۱ساعت ٩:۱٩ ‎ق.ظ توسط درخشنده ی زیبا نظرات () |

سلام یه خبر کوتاه

 

داره برف میاد

ظاهرا چله زمستون اشتباه شد

بعد از 4 سال داره برف میاد

 

بچه ها کلاس رو گذاشتن روی سرشون

اونقدر جیغ کشیدن که مدیر اومد توی کلاس

ندید بدیدن دیگه....

نوشته شده در یکشنبه ٢۱ اسفند ۱۳٩٠ساعت ۱۱:٠٢ ‎ق.ظ توسط درخشنده ی زیبا نظرات () |

سلام

می دونم از بعد امتحانات غایب بودم

روزگاره دیگه

 

خلاصه مطلب اینکه از دست مصیبت عظیم راحت شدیم

زندگی همچنان میگذره و خیلی چیزا تغییر کرده

داداش برگه خونه خریده و

دومی بعد چند سال شروع به درس خوندن کرده

سوم همچنان درس می خونه

و آخری هم تا دو هفته دیگه سربازیش تموم می شه

و نزدیک سال جدیده

حال و هوای عید تمام شهر رو پر کرده ولی من....

نمی دونم شاید با تغییر هوا ، هوای من هم تغییر کنه

فشارهای این چند وقته گذشته و دارم دنبال یه جای راحت می گردم....

و به ذهنم چنین می رسه

 

خدایا چه جایی راحت تر است از بودن در جوار تو

چه جایی پر آرامش تر از کنار تو

و کجا امن تر است از بودن در میان تو

 

و من همچنان تو را می پرستم و دوستت دارم

 

این نسیمی که می وزه منو می بره به سال ها پیش

به سال های سال گذشته

و به 11 سال پیش

نمی خوام بگم دو روز پیش سالگرد فوت گل مریم بود ووووو فقط می خوام فردا تولد گل مریمه

مادرم دلتنگم خیلی برات ولی خوشحالم که تو خوشحالی

 

 

یا حق

نوشته شده در سه‌شنبه ٩ اسفند ۱۳٩٠ساعت ۱٢:٢٤ ‎ب.ظ توسط درخشنده ی زیبا نظرات () |

سلام یه چند وقتی شاید نباشم

یه چند وقتی یعنی خیلی

خیلی یعنی یک ماهی می شه

به خاطر امتحانات

تا 26 دی که امتحانم تموم بشه

 

یه خبر اینکه

خبر رسید که دوست خوب و مهربونم فاطمه مزدوج شد ....خیلی خوشحال شدم

ان شاء الله خوشبخت بشه

فاطمه خیلی دختر خوبیه  از اون دخترای ناب که توی این زمونه کم پیداست

 

 

فعلا می رم تعطیلات دعا بفرمایید.

یاحق

نوشته شده در یکشنبه ٤ دی ۱۳٩٠ساعت ٩:٠٤ ‎ق.ظ توسط درخشنده ی زیبا نظرات () |

 

سلام دریای مهربان من

یک سال گذشت وعموی مهربانم رفته است

کسی نمی داند که به من چه گذشته است

هر کس به هوای خود از او یاد می کند

من اما یاد او مرا هر روز صدا می کند

تنها آنچه که مرا کمی آرام میکند

غم  حسین است که فاطمه برآن گریه می کند

سختی دراین دنیا امانم بریده است

آنچه امیدی است صبرزینب است

 

خدایا نمی دانم به کدام نام بخوانمت

یا شافی یا وافی

یا صابر یا واحد

 ..

کاش دریای من !به من هم می آموختی که این وقت ها خدا را به کدامین نام بخوانم تا پاسخم گوید

گاهی می گویم خوب شد محرم آمد تا با گریه بر حسین داغ خود را کمی آرام کنم

هر روز بیشتر احساس تنهایی می کنم

هرروز وقتی به دور و برم نگاه می کنم و کسی را نمی بینم بیشتر تنها می شوم

هر روز وقتی جایی را ندارم که بروم بیشتر گریه می کنم

هر روز وقتی زخم های درد می گیرد و فریادم در سینه خاموش می شود بیشتر صدایم می گیرد

نمی دانم چه باید کرد

صبر و صبر و صبر

تنها چاره ی بی مالیاتی است که سنگینی اش بدتر از هر چیز دیگری است

کاش جایی بود که کمی گریه می کردم تا آرام شوم

توان حرکت ندارم و خسته ام

خسته ام

خدایا تو آرامم کن

باز هم صدایم همین جا خاموش می شود

دریایم برایم دعا نمی کنی

من باز هم جز تو کسی را ندارم همچون همیشه

باز هم محتاج دعاهای تو ام

برایم دعا کن

نوشته شده در دوشنبه ٧ آذر ۱۳٩٠ساعت ۱:۱٤ ‎ب.ظ توسط درخشنده ی زیبا نظرات () |