زيبا با دلی به وسعت دريا
بايد رهيد و پريد ، بايد گذاشت و گذشت ، بايد بريد و نديد ، بايد كه بر تارك انديشه ها ، نهال سبز رستن را روياند و اين رويش نو را به سبزينه حيات پيوند زد . بايد كه دريايي بود و دل به دريا سپرد و خود جزيي از دريا شد . اگر اقيانوس پر عظمت تو نازنين ، شفا بخش روح پر تلاطم من باشد هراس را چه تواني خواهد بود ؟ يا منور النور گستره اي از نور خويش را بر من بتابان تا فانوس دلم پر نور گردد . سر شار از عشق خواهم بود اگر چكاوك مهر تو ترانه اميد را نزد پنجره ي احساسم بسرايد . يا رب موج هاي دنيايي ، درياي بي كران دلم را اسير طوفان مي كند . پرنده ي كوچك نهادم تو رات مي جويد و مي خواهد سبكبار شود . رها شود از اسارت اين خاك تا صعود كند به بلنداي شاخسار جاودانه ي حيات . مي خواهم از مغاك تصورات زميني بيرون آيم و تصورات آسماني ام را ديگر بار تجربه كنم . من تصور خاكستري نمي جويم ، تصورم رقيق است ، نرم و رنگين و پر از حرير اميد . يا لطيف ، قدم هاي سبز نوراني ات را بر فرش ابريشمين دلم بگذار كه منتظر جادوي عشق و كاميابي ات هستم . اكنون كه عزم گسستن و رها شدن نموده ام ، بازار مكاره ي دنيايي طنازي كرده و بر من فخر مي فروشد ، ولي دلي كه از عشقت فروزان گشته و از آتش گرماي مهرت شعله ور شده ، انوار لايزالت را به اخگر ها و شراره هاي ناپايدار نمي فروشد . احساسم تازه است ، جريان دارد ، احساسم مي جوشد ، در انتظار سبز شدن هستم . يا محبوب من ، افسون سپيده دمت كي طلوع مي كند ؟ صفحه ي دلم تراش مي خورد از پرتو نور عشق پر شكوهت و تصوير حقيقي قلبي سرخ را به خود مي گيرد كه به نام مقدس تو مزين گشته اين لياقت معنوي را از من نگير تا هماره حضور سبز معنوي ات را احساس كنم . اي نزديك ترين نزديكانم ، بهار دلم را از گل هاي لطيف مهرت معطر گردان . رهايم كن تا چون قاصدي سپيد بال تا سپهر بي كرانت پرواز كنم آمين يا رب العالمين چند كلامي با خوشگل نازم فيروزه فيروزه ناز من ... يه خواهر عزيز و دوست داشتني اولين بار كه ديدمت ..عكست رو ديدم ..وقتي بود كه بهنام عكس هاي عيدتون رو گذاشته بود تو وبلاگش (خواهشا گوشاش رو نكش ) خدا مي دونه كه چقدر دوست دارم وقتي روزاي پنج شنيه از دانشگاه بهم زنگ مي زدي كلي خوشحال مي شدم فيروزه ي نازنينم كه يه دريا احساسي و يه دنيا ...نه دنيا كه براش كمه يه كهكشان مهربوني نمي دونم شايد فرصتي پيش نياد كه از همه اونايي كه دوسشون دارم تشكر كنم و يا بهشون بگم كه چقدر دوسشون دارم اما بايد بدوني كه واقعا برام مثل يه خواهري . يه خواهري كه هر وقت دلم مي گيره مي دونم يكي است كه به حرفام گوش بده ..هر چند كه هيچ وقت از خودم شايد چيزي نگم فيروزه جونم مي خوام بدوني كه خيلي دوستت دارم . اينا رو ننوشتم يه خاطر حرفاي امروزت كه به شوخي بهم گفتي ... اين قصد رو قبلا داشتم روي ماهتو مي بوسمممممممممممممممممممممم هميشه به يادتم خوب است منم و تنهايي و خدا كه آنجا ست صدايش چون باد و نگاهش چون نور من و او تنهاييم دريايم مهربانم چقدر من خوشبختم كه تو را دارم . مقابل عظمت و وسعت تو هر چه بر اين دنيا گذرد ارزشي ندارد آنقدر كه هر وقت نفس مي كشم آنقدر كه هر گاه باد صورتم را نوازش مي كند و دست بر گيسوانم مي كشد آنقدر كه در سرماي وجود ديگران گرماي وجود تو مرا گرم مي كند و... درست است كه در اين حصار گرفتارم اما روز رحيل نزديك است و من همچنان منتظر آن روز اكنون درست زماني است كه مي دانم هيچ كس را جز تو ياراي مقابله با من نيست وصل به تو يعني اتصال به انرژي بي نهايت هر گاه كه بي نهايت را معنا مي كنم تنها تو بر ذهنم نقش مي بندي مي گويند انسان بي انگيزه خواب را طلب مي كند خود را به خواب مي زند تا شايد آنچه در واقعيت نمي تواند بيابد در خواب بيابد اما افسوس كه در خواب و روياي خويش نيز آن را نمي يابد چقدر خوب كه صبح زود نظاره طلوع خورشيد برايم لذتبخش ترين لحظه است تو را دوست مي دارم تو را كه وسعتت ناگفتني است كلامي با ناهيدم سلام عزيزترينم بگذار بگويم كه حتي فكر كردن به تو نيز به من انرژي مي دهد .. مدت هاست از تو بي خبرم اما مي دانم كه جايي در اين كره خاكي در پناه خداوندي . شب و روز را مي گذراني هر چند در نگراني . مي دانم كه من كوچك تر از آنم كه پاي حرفهاي دلت بنشينم تا كمي آرام شوي و كسي را داري هزاران بار بلكه ميليون ها بار بزرگ تر از من كه فقط مي شنود و آنچه از دست او بر مي آيد از من ساخته نيست وقتي تو را با آن چهره نوراني تصور مي كنم ياد عزيزي مي افتم كه در مديريت چون تو بود سياست و مهرباني را در خانواده آميخته و عشقي كه خداوند در نهادش قرار داده بود نثار همه مي كرد و تو يادآور اويي مي گويم كه بداني ... روزي نيست كه به يادت نباشم و از پروردگار برايت بهترين ها را نخواهم مسئوليتي كه بر شانه هايت سنگيني مي كند را درك مي كنم و مي دانم خداوند ياري كننده اي است كه هيچ گاه تنهايت نمي گذارد زماني كه خسته ام ازافكار در هم ، از هياهو ، بهترين جا برايم كنج تنهايي است جايي در كنار خدا كه دستهاي مهربانش را روي شانه هايم احساس مي كنم . برايم مي خواهد كه باران ببارد و من چون كودكي كه به آغوش مادر پناه مي برد ...به او پناه مي برم به نورانيت مطلق دلم براي صداي پر از آرامشت تنگ شده هر چند مي دانم پشت اين آرامش درون گردبادي گرفتاري اما اين نيز بگذرد تو عزيزي برايم بيش از هر كسي در اين دنيا هر چند كه از نظر مسافت كيلومتر ها از من دوري ولي از هر كس به من نزديكي از آنها كه به من ظاهرا نزديكند و در باطن دور مراقب خودت باش انتظار روزي را مي كشم كه تورا در آغوش كشم و گونه هايت را بوسه باران كنم دوستت دارم . چقدر روح محتاج فرصت هايی است که در آن هيچ کس نباشد تو چه گلي هستي كه وقتي ميري تنها ميري ... گل وقتي چيده مي شه بايد از ريشه چيده بشه . خيلي نامردي خيلي ..خيلي اين چه رسميه آخه چه رسميه وقتي گل هل رو مي چينن از ساقه مي چينند . يادتون باشه هيچ گلي رو از ريشه اش جدا نكنيد . ديگه هيچ گل فروشي رو دوست ندارم . ديگه هيچ گلي رو نمي خوام ديگه هيچي نمي خوام نه دريا مي خوام نه بارون مي خوام نه مهربوني مي خوام نه عشق مي خوام نه مي خوام هيچ عابري از كنارم بگذره نه مي خوام . ديگه هيچي نمي خوام جز اينكه برم به ... سلام دريايم عزيزترين موجود زندگی ام تير ماه است ماه تو نمی دانم آرزو کنم زودتر بگذرد يا بماند می خواهم بدانم کدام به عهد خويش وفادار تريم مهربانم مگذار اسير آنچه شوم كه تو نمي پسندي هواي دريا ابري است اما باز هم بغض خويش فرو مي خورد پريشان است اما با صداي بلند مي خندد خنده هاي دردناكش را مي شناسم باز هم آرزويي ديرين كاش بال پرواز داشتم مي ناليد ... اما يدون صدا گفت به دنبالت خواهم آمد اما اندكي صبر داشته باش . اندكي صبر پريشاني اش را تحمل نمي آورم



