زيبا با دلی به وسعت دريا
این چندمین متنیه که می نویسمش واسه آپدیت ولی خوب !!! چقدر بعضی از اتفاقات با وجود سادگیشون توی زندگی آدم تاثیر می ذاره توی روابط آدم وقتی می بینم متوجه چنین چیزی نشدم وقتی می بینم چشمام رو بستم که نبینم وقتی می بینم که نخواستم باور کنم تازه می فهمم که آدما هیچ کاری رو بی منظور انجام نمی دن حتی گاهی فقط یه احوالپرسی ولی چرا من نمی تونم اینطوری باشم چرا عادت کردم همه آدم ها رو دوست داشته باشم نمی دونم اون حرفت شوخی بود یا جدی ولی دلم رو شکست حتی اگر شوخی بود می دونم من خیلی حساس شدم می دونم طوری شدم که هر حرفی رو به منظور می گیرم دلم خیلی گرفت از این که این همه برات ارزش قائل شدم از اینکه این همه به حرفات گوش کردم اینقدر نگران حال و روزت بودم اینقدر برام ارزش داشتی اما دلت چه جوری اومد واسه اینکه پشیمون نشی یه روز که چرا بهم نگفتی ،همه چیز رو بهم ریختی گفتی غرورم رو زیر پا گذاشتم ولی حالا دیدی اگر این جمله رو من بهت می گفتم چی فکر می کردی فکر می کردی خیلی بی جنبه ام فکر می کردی ظرفیت یه برخورد ساده رو ندارم مثل الان شاید یه روز که خیلی هم زود نیست این چیزا رو بخونی هر چند می دونم اصلا فکر نمی کنی منظورم به تو باشه ولی تاریخ این روز رو ببین و اتفاقی که افتاد شاید یادت اومد ولی اون روز من دیگه نیستم دلم خوش بود به اینکه لااقل تو یکی توی این زمینه با بقیه فرق داری ولی فرقی در کار نیست همه تون مثل هم هستید خودخواه مغرور بی توجه ... حیف از اون همه دوست داشتن یادته بهت گفتم دلم از این می سوزه که می بینم بعضی از آدم ها لیاقت دوست داشتن ندارن ، دلم می خواد کسی رو دوست داشته باشم که لایق این دوست داشتن باشه اما دیگه لیاقت هم معنیش رو برام از دست داده دارم به جایی می رسم که ... خدایا چرا باید این طوری باشه چرا هر کس مشکلی داره باید من اینجا قربانی بشم چرا هر کی ناراحته باید دل منو بشکنه چرا هر کی عصبانیه باید سر من داد بزنه چرا هر کس حوصله نداره باید به من بی اعتنا باشه از محبتم سوء استفاده کردی از اعتمادم سوء استفاده کردی از سادگیم سوء استفاده کردی از تنهاییم سوء استفاده کردی دلم می خواست می گفتم هیچ وقت نمی بخشمت ولی دلم نمیاد فکر می کردم اون قدر برات ارزش دارم که نخوای دلم رو بشکنی حالم از این دوست داشتنتون و عشق مسخره به هم می خوره از این علاقه الکی از معنی معرفت و مرام خدایا ! خدایا ! ممنون که هر روز یه مشکل جدید سر راهم می ذاری می خوای چی بگم می خوای بازم شکایت کنم اما از شکایت کردن هم خسته شدم وقتی می بینم آدمای بد راحت تر به هدفشون می رسن وقتی می بینم دیگه معنی خوبی توی هیچ فرهنگ لغتی پیدا نمیشه دیگه چی باید بگم سکوت می کنم برای همیشه فقط خدا یه کم هم به من استراحت بده بهش نیاز دارم الان دارم دعا می کنم که حرفت رو بد برداشت کرده باشم چه کار مسخره ای ولی این آخرین باره مطمئن باش دریا جونم به دادم برس خسته شدم راستی دریای مهربونم عیدت مبارک سلام مهربونم کاش می دونستی چه حالی دارم الان منم مثل دیشب که تو طوفانی و پر موج بودی ، پر موجم ... دلم خواست برات حرف بزنم چون دلم تنگ شده دلم می خواست میشد تو هم حرف می زدی ... می دونی چقدر دلم می خواست می نشستم و مثل دیشب که کنار دریا بودم به حرفای آرامش بخشت گوش می دادم . ... می گفت گریه زلالت می کنه ... می گفتم نمی تونم گریه کنم ... پرسید چرا !!!!؟؟؟؟ گفتم یعنی نمی دونی ؟! گفت می خوام خودت بگی ولی بازم مثل همیشه من سکوت کردم می گفت من شریک خوبی نیستم گفتم هستی ولی حالا می گم که نیستی دریا دریا دلم میخواد صدات کنم با صدای بلند اما چند وقتیه فهمیدم صدام هر چقدر هم بلند باشه بازم به گوش کسی نمی رسه می دونم می گی صدای من با اون همه موج رو کسی نمی شنوه اون وقت صدای تو ... نمی دونم چرا امشب بدجوری دلم هواشو کرده ... دارم روزایی رو می شمارم که بدون اون سر می کنم ... کاش زودتر تموم بشه ... یعنی می شه یه روزی این نگرانی ها و دلواپسی ها این مسئولیت ها تموم بشه و من با خیال راحت چشمام رو ببندم !!! اون روزا که یادم میاد !!! روزایی که همه سیاه پوشیده بودن روزایی که همه اشک می ریختن می دونی دریا این روزا فقط واسه بعضی ها هیچ وقت تموم نمی شه ... منو ببخش که این حرفا رو بهت می گم ... می دونم که تو دردت از من میلیون ها برابر بیشتره ... اما من که جز تو هیچ کسی رو ندارم براش حرف بزنم ... صدات رو می شنوم که می گی زیبا ! ناراحت بودن برات از خوردن سم بدتره ... دست خودم نیست ... دلم می خواد با صدای بلند گریه کنم اما بازم نمی شه ... یه وقتایی از خودم می پرسم کجای راهی !!! چقدر دیگه مونده تا تموم بشه ...شاید یک قدم ...شاید صد قدم ...فقط نگو حالا حالاها باید بری که تحملش رو ندارم ... یه نفس عمیق می کشم . می گم این نیز بگذرد ... اما من و تو که می دونیم که به این راحتی نمی گذره دریای مهربونم ازت ممنونم که اگر همه کس نباشه تو کنارمی ... قول بده ! قول بده هیچ وقت تنهام نذاری ... قول بده حتی اگر بدتر از چیزی که الان هستم شدم . دوستت دارم به افق پیوستن به زمین نگریستن به شفق خیره شدن و به دریا دلخوش شدن همه ی ما روزی را در زندگی گذرانده ایم که احساس کرده ایم هیچ چیز معنی داری در زندگیمان وجود ندارد آرزوی ما در آن روز چه بود ؟؟!!! مرغ خیال خویش به پرواز در می آوریم و به افق های دور خیره می شویم . دریای مهربانم ! شاید آن ها که تو را شناخته اند بتواند کلام مرا درک کنند . در تلخ ترین لحظات زندگیم در روشن ترین نقاط حیاتم تو در افق می درخشی چقدر روزهای سخت را پشت سر گذارده ام ! تو می دانی ! و در مقابل چه چیز هایی ایستاده ام ! تو می دانی ! دلیل اشک ریختن های طولانی ام را تو می دانی ! دلیل نا امیدی های لحظه ای ام را تو می دانی ! دلیل فریاد های بی مورد م را تو می دانی ! دلیل دوست داشتن های بی پایه ام را تو می دانی ! دلیل عشق بی پایانم را تو می دانی ! دلیل رسیدن به بیهودگی ام را تو می دانی ! دلیل دوست داشتن چیزهای که شاید به چشم نیایند را تو می دانی ! دلیل محبت های بی منتم را تو میدانی ! ولی این بار پایبندی به دوستی ام را خود نمی دانم ! هنوز هم می ترسم ! از در آمدن این حصار زخیم ! از گشودن درهای احساس ! از ... می خواهم مرا یاری کنی که جز تو یاری رسانی ندارم ! دلم می خواست با زبان خویش به تو ای عزیزترین موجود هستی ، بگویم دوستت دارم ! هر چند می دانم بیش تر از کمی آزارت می دهم ... اما می دانم هنوز هم دوستم داری ! هر روز ، از باز شدن درهای جدید مشکلات به این امید می رسم که هنوز هم مرا به یاد داری و مرا به حال خویش رها نمی سازی ! عزیزترینم ! مهربان ترینم ! زیباترینم ! و بهترینم ! تا همیشه دوستت دارم . خدایا دست به سوی تو دراز می کنم و تو را می خوانم چقدر با تو آرامم ! محصول جدید تبرک امروز روز پدره !!! به همه ی پدران خوب دنیا تبریک می گم . و به همه کسانی که روزی پدر خوبی خواهند شد . پدر خودم که رفته مشهد و نیست . بابایی صدرای خوبم هم الان توی پادگان معلوم نیست مشغول چه کاریه ! بابایی دلم برات تنگ شده ... باباییه زیبا ! روزت مبارک ! می بینی بابایی زیبا نمی خواد بزرگ بشه ! زیبا هنوزم دهنش بوی خمیر دندان نسیم میده ( فکر نکنید پول گرفتم تبلیغات بنویسم ) باور نمی کنید !!!!؟؟؟؟؟ حمیــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد!!!! مگه تبرک خمیر دندان هم داره !!!! بله !!! محصول جدیدشه !!!!! خیلی خوش طعمه !!!!! می گم به نظر شما چرا این آقا حمید رو نشون نمی دن !!!! از چند نفر پرسیدم جوابشون رو بخونید !!! اولی : آخه می ترسن خاطر خواه زیاد پیدا بشه براش دومی : همچین حمیدی وجود خارجی نداره ( فکر کنم اسم شوهر خودش حمید بودآخه با عصابنیت این رو گفت ) سومی :آخه اینم شد تبلیغ محصول آبروی هر چی حمید رو بردن ( این آقا ظاهرا اسمش حمید بود ) چهارمی : مرده شور اون حمید رو ببرن اگر هم نه، خودم می برم ( با تحقیقات به عمل اومده معلوم شد طرف مرده شور بوده ) پنجمی : دست آقای تبرک درد نکنه آخه باعث شدن وقتی رفتیم خواستگاری و مادر خانومم فهمید اسمم حمید است به من جواب مثبت بدهند (حالا راستش نمی دونم مادر دختره جواب مثبت داده یا دختره ) ششمی : یه صدای ضبط شده که این حرفا رو نداره ... اگر راست می گن حمید رو نشون بدن ( تحیلیش با خودتون ) هفتمی : با عصبانیت می گه بله مشکلات آقایون رو در نسل جدید نشون می ده ...پدر های ما هم زندگی کردن حالا ما رو ببین که هم باید نون آور خونه باشیم هم کارهای خونه رو برسیم ( پرسیدم اسم شما حمید ه !! گفت نه خیر اسم بنده سعید ... // فکر کنم بیچاره مصداق بارز این تبلیخات تبرکه ) نظر شما چیه ؟!!!! بفرمایید چایی ؟؟ اگر گفتید چایی چیه ؟؟؟؟!!!! سلام دریای مهربانم گاهی تردید انسان را به ورطه ی جنون خواهد برد ! چگونه می توان از این تردید خلاص شد؟! نمی دانم چرا عادت کرده ایم محبت دیگران را به حساب توقعشان بگذاریم. هر سلامی را به منظور می گیریم و هر ... افکار انسان خسته می شود ؛ از فکر کردن به چیزهای به ظاهر باطل ! ابر آسمان را نیمه نیمه در آغوش می کشد، گاه آفتاب از میان ابرها سرکی می کشد ، اما اون نیز حوصله تابیدن ندارد. کاش لااقل سرود باران را می خواند . دلم برای باران تنگ شده است . نمی دانم چرا دردهای انسان های پاک بیشتر است ! ولی می دانم ! آن ها پاداش خوب بودنشان را می گیرند . و تو دریای من! اگر همه ی دردهای دنیا را جمع کنند ، به قدر درد دل دریایی ات نخواهد شد ! دلم برایت تنگ شده ! گفته بودی توکل کن و من نیز توکل کرده ام ، اما خواستم پاسخم تو گویی ، گفتی آنچه خواسته ای خیر است . دلشوره ی عجیبی سراپایم را فراگرفته ، شاید به خاطر بیماری است که منتظر جراحی است . دریای مهربانم از تو می خواهم برایش دعا کنی چون صدایت بلند تر از هر صدایی است هر چند پر از بغض است ! نمی دانم کی می آیی؟!!! نمی خواهم بیایی که همیشه بهار باشد ، نمی خواهم بیایی که خار در چشم هیچ کودکی نباشد ، نمی خواهم بیایی که اشک فقط باران باشد که از دل آسمان ببارد ، می خواهم بیایی چون دلتنگت هستم ... دلتنگ در آغوش کشیدنت دلتنگ صدای آرام بخشت دلتنگ نگاه پر معنایت زندگی پل عبور انسان هاست از مرحله ای به مرحله دیگر گاهی در جهت تکامل و گاه در جهت سقوط به جهان های پایین تر نمی دانم چرا انسان ها یی که به پیش روی در جهت مال و قدرت و مقام و هوس عادت کرده اند ، در معنویت در جهت معکوس پیش می روند ... به گذشته که نگاه می کنم می بینم خیلی ها آمده اند و خیلی ها رفته اندو چیزی جز یاد از آن ها نمانده ... شاید فراموش کردنشان لازم است . می بینی دریایم ، کمی تحول در روحیاتم داده ام و این ها به خاطر توست تویی که بی همتایی دریایم ، می دانم برای همه بیماران دعا می کنی او را هم فراموش مکن چون دنیای تاریک ما به او و امسال او نیاز دارد ! نمی دانم چرا دلم می خواهد همین طور برایت حرف بزنم برایت بگویم که چه کسی بازگشته و تو گفتی ... هنوز هم از خیلی چیزها می ترسم !!! تنهایم مگذار !!! و یه چیز دیگه هیوای نازم امروز تولدشه ... تولدت مبارک هیوا جون پرسید چه گلی را بیش از همه دوست می داری . در فکر فرو می روم . گاهی آرزو می کنم که فقط چند لحظه ای به خواب روم تا از بی حوصلگی خلاص شوم اما این روز ها آرزو می کنم حتی ثانیه ای هم نخوابم ...از این کابوس های شبانه خسته شده ام . گاهی نداشتن بهانه برای انجام کارها هم خود بهانه بدی است . دیشب فکر می کردم وجود بعضی ها ازانسان ها در قصه زندگی ام چه تاثیری می تواند داشته باشد . اصلا چرا بعضی وقت ها بعضی ها باید در زندگی انسان سهیم باشند . بدون ذره ای سود به طرفین ! شاید هم این ها تصورات من است و بس ...و آن ها باید باشند تا باید های دیگر وجود پیدا کنند . دیشب خوابم نمی برد . مرور گذشته ها چیزهایی به یادم آورد که از به خاطر آوردنشان می ترسیدم . دیشب یاد خاطراتی افتادم که به نظرم خیلی دور رسید آن قدر دور که دسترسی به آن ها در تصورم جای نمی گرفت ... ناخوداگاه آهی کشیدم و گفتم گویی هزاران سال از آن روزها می گذرد . دریا ی من ! می دانی هر کسی تصورش از تو چیست ! و می دانی که چقدر تصوراتشان از آنچه که تو هستی دور است . گاهی به نظر جالب می رسد . تفسیر حرفهای خودم را به خودم پس می دهند . تفسیری از توکه هیچ گاه به ذهن خودم نمی رسید . نگاهبان خوبی بوده ای از کودکی تا کنون ... روزهایی که باورت نمی کردم ... و اکنون هیچ کس باورت نمی کند . من ماندم و تو احساس می کنم فاصله ی من و اطرافیانم بیشتر از آن چه تصور می نمودم شده ... فاصله ای به وسعت آسمان ها در عین راحتی دیگران ناراحتم . بگذار تصورشان از من همان عاشق بی چون و چرایی باشد که فقط به رسیدن به معشوق فکر می کند ... دریغ از اینکه من لایق عاشق تو بودن هم نیستم ... اصلا تو کجا و من کجا اگر میدانستند تو چقدر بزرگی به افکارو حرفهای من می خندیدند و از این همه احساس راحتی ام !!! چقدر دلم می خواست حرفهایی را می گفتم که سال ها در حسرت گفتنشان بودم ... دیشب آرزو می کردم ای کاش یک بار ببینم.... نمی دانم چرا می گفت آیینه ام !!!! گاهی که به اطراف نگاه می کنم هیچ کس را برای شنیدن نمی یابم ... یا نمی شنوند یا نمی خواهند بشنوند ... زآتش پنهان عشق هر که شد افروخته دود نخیزد ازاو چون نفس سوخته با چه سوزی داره می خونه بابایی کجایی که زیبا خیلی دلتنگه . این موقعه ها می گفتی باز زیبا قاطی کرده ... گاهی از کارهای خودم هم خنده ام می گیره . امیدوارم هر جا هستی سلامت باشی آخ که کاش کنار دریا بودم ... چند شب پیش که اونجا بودم ...اون موج های بلند ...دریای طوفانی حسابی بهم نیروی بودن داد ... اما این کابوس های این چند روزه ... نفسم رو بند آورده ... دکتر ، بیمارستان ؛ ام ار آی ... دلم می خواست ... دوباره پرسید با تو هستم چه گلی رو دوست داری گفتم گل یخ . هق هق گریه هاش رو می شنوم تکون شونه هاش رو احساس می کنم ... 



