زيبا با دلی به وسعت دريا
غصه هام رو با تو گفتم توشنیدی، تو شنیدی از همه دردهای عالم با تو گفتم گریه هام رو با تو گفتم خنده هام رو با تو گفتم تو شنیدی ! گفته بودم زندگی دو رو داره روی خوب و روی بد ، تلخ و شیرین روی پاک و روی تاریک روی زشت و روی زیبا تو شنیدی اما ... ققنوس خیالم کاش می توانستم با تو هم پرواز شوم... نمی دانم چرا !! چرا هوس پرواز هوسی است که از سرم بیرون نمی شود ... این روزها فکر پرواز نیست که ازذهنم خطور می کند بلکه شوق پرواز است ... با تو ام ای خیال بلند پرواز من می دانم که پرواز با تو جرات می خواهد و شجاعت دلم می خواست برایت می گفتم چه بر من می گذرد اما قدرت سخنوری نیز از من ربوده شده ... دوست دارم این روزها با تو باشم .... با تو دریا یم دلم برایت تنگ شده ... دلم برایت تنگ شده ... خانوم اجازه هست یه چیزی بگیم ؟!! بگو ! خانوم اجازه می دیدید که ... سکوت میکنم و نگاهش میکنم ... اجازه تو روخدا نه بگیدولی سکوت نکنید ... وقتی سکوت می کنید آدم یه جوری می شه ... آخرش اجازه می دم ... بچه های کلاس اول دیروز گیر دادن که اجازه تو رو خدا سنتون چقدره ... جالبه ادم توی مدرسه ای که یه روزی خودش اون جا درس خونده ُ درس بده ... این روزها نیز بگذرد. اینا رو این جا می نویسم که بدونی که دیروز رو یادم می مونه ... می نویسم که یادت بمونه ... می نویسم که بغض کردنت دلم رو می شکنه ... هر چند که شاید واسه تو این دل شکسته اش خوش آهنگ تر باشه.. چیزی که برات نوشتم رو این بار توی آپدیتم نذاشتم ... واسه این که مال تو بود وقتی برات خوندمش دیگه برات جدید نبود ... می گی یه کم هم خوش بین باشم ...ولی خوش بین بودنم در حالی که کاری از دستم بر نمیاد چه فایده ای داره ... باشه ... تا خدا چی بخواد . دریایم !! این روزها که می گذرد ، هر روز حوادث عجیب تر می شود ... گاهی سردرگمی در احساس های متفاوت مرا به وحشت می اندازد ... نمی دانم به چه رنگی باید بود ... می دانم خداوند هر چه برایم مقدر کند ، همان بهترین است ... اما گاهی از وجود انسان هایی که نا خواسته وارد زندگی ام می شوند در عجبم ... می دانم که آن ها نیز بودنشان به خواست اوست ... شاید آرامی باشند بر نا آرامی های من ... هر چند که تو آرام کننده ای هستی که بی همتایی ... می دانی دریای مهربانم !!! گمان می کنم عشق ودیعه ای است که سخت در من پذیرفته می شود ... اما از تو می خواهم که برایم از خدا بخواهی که همیشه عاشق بمانم ... انسان ها هر کدام به رنگی هستند ... و گاهی هم رنگین کمان !!! اما مرا با آن ها کاری نیست ... با تو ام دریایم که زیباترین رنگ دنیا را داری ... با تو هستم که شفاف ترین رنگ دنیا را داری ... تو تک رنگی ... برایم یگانه ای ... آسمان مدعی است که دریا رنگ او را ربوده !!! مهتاب رنگ خویش بر دریا می اندازد تا بگوید زیبایی دریا از اوست !!! خورشید نور افشانی می کند تا تلالو نورش را منتی بر دریا انگارد !!! ای دریای من تو به رنگ دریایی!!! به رنگ آرامش به رنگ صلح به رنگ دوستی و به رنگ عشق که همه رنگ ها رنگ خویش از آن می ستانند . دریایم !! می دانی چرا دلم میخواهد دل به دریا بسپارم ؟!! زیرا که می خواهم به رنگ دریا شوم.. رنگی که همانند ندارد ... در بی رنگی ، زیباست و در یکرنگی ، بی نظیر در تاریکی می درخشد و در روشنایی آفتاب را از تلالو می اندازد دریا ! می دانی این روزها صدایت می زنم !! می بینی چقدر خود را به آب و آتش می زنم تا به تو رسم !!! می بینی این روزها خواب بر من حرام گشته؟! می بینی زندگی بی فکر تو چگونه برایم پوچ و بی معنا می شود !! عشق تو بهانه ای است برای هر دم و بازدم من !! عشق تو مرکب حرکت من به سوی بی نهایت است !! وصل به تو ریسمان محکمی است که مرا باز میدارد از ناامیدی و فقر احساس ! در دورانی که احساس در فرهنگ لغت هیچ انسانی معنا نمی شود ! می خواهم با تو باشم تا همیشه !! دریایم !! امروز هوای دلم ابری بود صدایش نمودم خدایا می دانی چند وقت است زیر باران نرفته ام ... می دانی چه مدت است که دل به قطرات پاکش نسپرده ام... می شنوی؟!! صدای رعد است ... صدای قطرات باران است... نمی دانم چرا هوای دلم قصد باریدن دارد ... نمی دانم چگونه ضربان های ناآرام دلم را آرام کنم ... خدایا نمی دانم چگونه است که آسودگی را نمی شناسم... به یاد او می افتم که التماس می کرد تنهایش مگذارم ... اما نمی دانم چگونه است که زندگی بر من از سر تسلیم در می گشاید ... خدایا !! تو را به بزرگیت سوگند مرا محتاج غیر خود قرار مده ... دریا !!! تو برای من همه چیز هستی .... نمی دانم چرا این روزها دلم هوای حرم کرده ... دلم لک زده برای خلوت خودم در کنج حرم ... دلم تنگ است برای ذره ای حرف زدن ... ای کاش صدایم را پاسخ می گفتی... این روزها بر من چه سخت می گذرد... خدایا تسلیمم به اراده ی تو ... صدایم را پاسخ گو... صدایم را پاسخ گو... گویند روزنه ای است بر قلب انسان که شیطان را نفوذ است بر آن و زمانی که شیطان بر قلب آدمی نفوذ پیدا کند نا امیدی را صاحبش می کند... خدایا !! می خوانمت زیرا که گفتی خواندن نام تو بر هردردی درمان است ... مرا اسیر شیطان نا امیدی مگردان .!!!! دوستت دارم . سلام دریای مهربونم. دیشب کنار دریا بودم ... توی یخبندان هوا ، وسعت وجودت گرمم می کرد ... شاید گاهی بد نباشد که در سرما سرد بود و در گرما گرم ... گله دارم ... از او که مدعی بود ... دیگر خیالم ناراحت نیست ... از اینکه در خواب به من نشان دادی چه باید کرد ممنونم. دیشب دستاورد خوابی که دیده بودم را دیدم... دریا تنهایم مگذار که این روزها به تو بیشتر محتاجم ... !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! چند شب پیش با یه صدای فجیع از خواب بیدار شدیم ... دیدم هوارتا ظرف توی آشپزخونه شکست ... دیشب هم داداش باران اومد... و دیروز اولین روز کاریم بود... به عنوان معلم توی مدرسه درس می دم ... به بچه هایی که پر از انرژی هستن ... آدم با دیدنشون انرژی می گیره ... تجربه جالبیه ... تدریس زیاد داشتم ولی تجربه تدریس توی مدرسه یه چیز دیگه است ... دیگه پنج شنبه ها هم پر شده ... خدایا کمک کن بتونم به کارهایی که می خوام برسم ... یکشنبه میان ترم نظریه گراف دارم ... هر سوالی که اشکال داشتم و رفتم از استاد پرسیدم گفته سوال امتحانه بهتون جواب نمی دم ... آخه این انصافه ؟!!!!! خدایا نمی دونم چرا ولی این روزها بیشتر از هر روز دیگه ای دست به دعا بر میدارم ... کمکم کن . دریای مهربونم ... ممنونم که بالاخره آرومم کردی ... برام دعا کن . چیزی که این روزها خیلی بهش نیاز دارم . سلام سلام دریای مهربانم . امروز روز تولد یه دوست بود یک دوست نادیده که نگرانی هایش شرمنده ام می کند . دوست مهربانم تولدت مبارک . خدایا همیشه دعاهایم را شنیده ای برای این دوست نادیده و مهربان سلامتی و خوشبختی ناب آرزومندم ... تولدت مبارک تولد تولد تولدت مبارک من کیک می خوامممممممممم یادم است سال گذشته برای تولدت نوشته بودی کسی که باید یادش می بود یادش نبود... و من گفتم وقتی این همه انسان های دور و برت دوستت دارند زیاد مهم نیست . باز هم میگویم دوست مهربانم تولدت مبارک دریای مهربانم ... می خواهم که برایش دعا کنی زیرا که دعای تو بی اجابت نمی ماند. ×××××××××××× دریایم امروز یک ساله شد... سال گذشته در چنین لحظاتی چشمانم پر از اشک بود و فردا روزی در بیمارستان بودم ... اما گذشت دریای مهربانم می دانم بی منت کنارم هستی ... بی اندازه سپاسگذارم ... روزهای سختی گذشت ... به گذشته که مینگرم جز خاطرات چیزی نمانده ... کینه ها و دلتنگی ها نیز میگذرد ... پس بخند... لبخندت را به من هدیه کن ... چرا به اطراف نگاه می کنی ... با تو هستم ... آری با خود تو ... اگر خوب نگاه کنی خواهی دید که چیزهایی داری که دیگران ندارند... خدایا ... نمی دانم به چه زبانی حمد تو گویم ... دوستت دارم ... دوستت دارم . دریای مهربانم می دانی که همه چیزم تو هستی همه امید من تویی دوستت دارم تا زنده ام .


راستی بابایی صدرا تولدت مبارک








