زيبا با دلی به وسعت دريا

اول از همه به فاطی عزیزم تولدش رو تبریک می گم . فاطی جان ببخش که دارم اینقدر دیر آپدیت می کنم

تولدت مبارک . ان شاء الله که همیشه سلامت و شاد باشی.

دوم به نازنین گلم ، عسلم قول دادم توی آپدیت جدیدم 5 تا از آرزوهام رو بنویسم.

راستش خیلی فکر کردم ...همیشه وقتی می خوام یه آرزویی کنم یا دعا اول از همه دیگران به نظرم میان ...

امیدوارم همه به آرزوهایی که به صلاحشونه برسن.

توی راس همه آرزو هام ، بزرگترین آرزوم اینه که خدا ازم راضی باشه .

دوم اینکه بتونم دریا رو ببینم

سوم سلامتی داشته باشم

چهارم بتونم مستقل بشم از همه لحاظ .

پنجم تا اون جایی که توان دارم یاد بگیرم و یاد بدم .

سوم         میان عشق و وظیفه

در تاریکخانه ذهنم پر است از پرسش های گوناگون .

امروز هم گذشت ...

هوا ناگهانی گرم شد ... دلم گرفت ...دلم برای باران تنگ شد ... صدای کمیل به گوشم رسید ... دلم برای آن نجوای قدیمی نیز تنگ شد ... نمی دانم چرا باز هم از خدا خواستم باران ببارد ... خدا هم به دعاهای روز پنجشنبه من واقف شده ...باد شدیدی وزیدن گرفت ...صدای به هم خوردن پنجره های همسایه لبخند را بر لبانم جاری ساخت و نوید باران امید دیگری شد برای بودن .

و تفکر در مورد داستان قدیمی ... انتخاب میان چیزهایی که به ان ها وابسته ای

تصور کنید قاضی محکمه ای شده اید ، وظیفه ایجاب می کند به عدالت رفتار کنید و از سویی پدرمعشوقتان متهم ردیف اول است ، چه می کنید؟؟؟؟ انتخاب چیست؟

هیچ خط اعتدالی وجود ندارد ... فقط انتخاب میان یکی.

کسی از من پرسید کدام را انتخاب می کنی؟!!! آن روز جواب دادم " وظیفه "

با نگاه سردی جوابم را داد و گفت تو بی احساس ترین موجودی هستی که تا به حال دیده ام ...

تصمیم ...ریسک ... ترسیدن ... انتخاب... عکس العمل ...

عشق ...تنفر ...دوستی ... دشمنی ...

احساس ...تفکر ...منطق ...سنگدلی ...

و هزاران واژه ی هم راستا و متناقض در زندگی همه موجود است ...

فرار از آن چه در انتظارتوست کاری است بیهوده ...اما اختیار معنای خویش ازدست نمی دهد ...می توان واژه ها را در کنار هم چید و از آن ها جمله هایی با مفهوم ساخت ...

ولی همچنان در میان برخی انتخاب ها ، حدوسط وجود ندارد ...مثلا میان عشق و وظیفه .

چهارم

حال و هوای دریا به سرم زده ...دلم واسه قدم زدن ؛ تنهایی کنار موج های دریا تنگ شده ، دلم واسه صدا زدن گلم تنگ شده ...

بازم بگو از دلتنگی نگو ...منم می گم چشممممممممممممم

خدایا کمکم کن به چیزی که می خوام برسم . خیلی به کمکت نیاز دارم ...خیلی زیاد ...خیلی زیاد ...خیلی زیاد...

می دونی دریا !! واسه خیلی ها سوال شده که کی هستی ...

شاید یه دریای واقعی به قول آقا سعید هم رشته ای خوبم  شاید دریای خزر ...

شاید نمادی از وسعت خدا ...

شاید یه آدم کامل با مشخصات ناشناس ...

جنسیت نیست که مهمه ...مهم اینه که سال هاست کنارمی ... احساست می کنم ...برات حرف می زنم ...و تو می فهمی چی می گم ... راهنمایی ام میکنی ...

فقط بدون که خیلی دوستت دارم .

زمینی ها عشقشون زمینیه ... عشق زمینی هم اگر بتونه تورو به معشوق آسمانی برسونه قشنگه ... ولی خدا نکنه تو رو دور کنه ...

من که از اولش هم عشقم مال تو بود ...زمین واسه اون همه عشقی که دارم کوچیکه ...مثل بچه ها شدم نه؟؟!!

یه فرشته آسمونی می گفت زمینی ها تا هستن قدر هم رو نمی دونن ... عشق همو نمی فهمن ... وانمود می کنن عاشقن و فریاد می زنن ... و نمی دونن که عشق در سکوت فریاد می زنه ... در ناپیدایی ...در گذشت ... در بخشش ... درفداکاری ...

بی خیال ... اصلا یکی نیست بگه زیبا رو چه به این حرفا ...زیبا فقط واسه این ساخته شده که ...

خیلی طولانی شد شرمنده که از حوصله تون خارج شده .

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

نوشته شده در پنجشنبه ۳٠ فروردین ۱۳۸٦ساعت ۱۱:٠٩ ‎ب.ظ توسط درخشنده ی زیبا نظرات () |

سلام

تا حالا فکر کردی سلام  چند بخشه؟؟؟

تا حالا فکر کردی که سلام تعداد بخش هاش از خداحافظی کمتره؟؟؟

تا حالا فکر کردی چرا آدم ها به زبون آوردن کلمه خداحافظ براشون سخت تره؟؟

تا حالا فکر کردی که سلام چقدر راحت شروع کننده یه شروع تازه است ؟؟؟

تا حالا فکر کردی با گفتن یک کلمه ی سلام چقدر می شه یه آدم تنها رو شاد کرد ؟؟؟

می دونم الان می گی زیبا زده به سرش ...

این چندمین مطلبیه که دارم می نویسم از صبح تا حالا ...

دریای مهربونم عیدت مبارک .

می دونی !! تو دیگه جز لاینفک نوشته های من هستی .

بدون تو نوشته هام واسه خودم هم غریب می شه ...

می دونی دریا

امروز خیلی نیاز داشتم باهات حرف بزنم...

تنها کسی هستی که هیچ وقت نگران این نیستم که به خاطر گوش کردن به حرفام از کارو زندگی عقب می مونه ...

به مشکلاتش اضافه نمیشه...

ادامه دادن به نوشتن برام یه کم سخته ...

سرگیجه وحشتناکی دارم ...

ولی دلم نمی خواد باز هم بشینم و به اتفاقاتی که افتاد فکر کنم...

آسمون چند روزی ابری بود ...

خداخدا کردم بارون بباره شاید یه کم دلم آروم بگیره ...

بارون هم بارید ...

ولی هنوز یه کم نا آرومم.

یه نفس عمیق می کشم...به برنامه های فردا فکر می کنم ...

به این که فردا جمعه است و من دوست ندارم که...

باز هم تموم حرفام نیمه کاره موند .

یعنی اصلا شروع نشده که نیمه کاره بمونه ...

گذشته ها می گذره ولی تاثیرش همیشه باقی می مونه ...

بعضی تجربه ها خیلی قیمتی هستن چون بهای سنگینی بابتشون پرداخت می شه .

ایمیلم رو باز می کنم

یه ایمیل از فاطی جون دارم

از بلژیک

من خوش حواس آخرش یادم رفت سال نو براشون ایمیل بزنم و تبریک بگم .

به ایمیلش جواب می دم .

یاد یه چیزی می افتم و یه آه عمیق می کشم .

نمی دونم

خدایا نمی خوام شکایت کنم ...

نمی خوام گله کنم ...

نه از خودت نه از بنده هات

نمی خوام فکر کنی غمگینم ...ناراحتم !

فقط یه کوچولو دلم گرفته .

بدجوری دلم هوای حرم امام رضا رو کرده .

کتی قبل سال تحویل رفته بود مشهد ...گفتم کتی پیغام منو به امام رضا برسون بگو 7 ساله دعوتم نکرده ...

کتی که اومد گفت زیبا پیغامت رو رسوندم اونجا همه اش فکر تو بودم.

خدایا تا پایان سال 86 واسه اولین بار 3 چیز ازت می خوام ...البته غیر از رضایت تو .

کمکم کن که خیلی بهت نیاز دارم .

 

نوشته شده در پنجشنبه ۱٦ فروردین ۱۳۸٦ساعت ۱۱:۱۸ ‎ب.ظ توسط درخشنده ی زیبا نظرات () |

نشان تو دهد زمین گاهی

ز آسمان جویم

ببین چه بی پروا

ره تو می پویم

 بگو کجایی

کی رود رخ ماهت از نظرم

به غیر نامت، کی نام دگر ببرم

اگر تو را جویم، حدیث دل گویم

 بگو کجایی

به دست تو دادم،دل پریشانم

 دگر چه خواهی

فتاده ام از پا،بگو که از جانم

دگر چه خواهی

یک دم از خیال من

نمی روی ای  غزال من

دگر چه پرسی ز حال من

تا هستم من اسیر کوی تو ام در آرزوی تو ام

اگر تو را جویم حدیث دل گویم بگو کجایی

سلام دریای من

می دونی امشب چه شبیه ؟!!!

فکر کردی به همین راحتی یادم می ره !!!

تمام سال انتظار این شب رو دارم ...

دریـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــا!

این روزها توی زندگی من بیشتر از همیشه هستی !!!

می دونم که خودت هم احساس کردی!

دلم می خواست الان فریاد می زدم

دریا  خیلی دوستت دارم ...

اولین باری که توی آغوشت گریه کردم یادته بهم چی گفتی؟!!

گفتی تو دختر دریایی !!!

دریایی باش !

دختر دریا !

چقدر خوشاینده !!!

چه صفت قشنگی !

یعنی می شه ؟؟

یعنی می شه منم یه روزی مثل تو صبور و مقاوم باشم ...

می دونی چند وقته منتظرم ؟ً!!!

نفسم تویی

بی تو هیچ چیزی برام ارزش نداره

بازم صبر می کنم ...

می دونم که یه روز بر می گردی

امشب شب قشنگیه ...

باتموم خستگی های امروز ...

یه چیزی رو می دونی

وقتی اسمت رو به زبون میارم پر از انرژی می شم ...

کی فکر می کنه یه اسم این قدر انرژی داشته باشه .

خدایا

خدایا

فکر نکنی وقتی روزام قشنگه تو رو یادم می ره

به خاطر امید وجود توست که  شادم .

از صدای بارون می خندم

با نور آفتاب گرم می شم .

یاد اون شعر

همه چی تویی هوا رو نمی خوام

هر چیزی رو که تو برام بپسندی فقط همون رو می خوام.

دریای قشنگم

دریای مهربونم

روزت مبارک

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

نوشته شده در پنجشنبه ٩ فروردین ۱۳۸٦ساعت ۱٢:٠٠ ‎ق.ظ توسط درخشنده ی زیبا نظرات () |

سال نو مبارک

نوشته شده در چهارشنبه ۱ فروردین ۱۳۸٦ساعت ٤:٠٤ ‎ق.ظ توسط درخشنده ی زیبا نظرات () |