زيبا با دلی به وسعت دريا
نمی خواستم آپ کنم ولی... خداوندا! یاری ام ده تا بیاموزم برای امروز زندگی کنم. دریابم که باید بپذیرم هر آنچه را که در کف اختیار نمی توانم و همه چیز را این همه جدی نگیرم. جسارت و امید را فرو نگذارم و تردید را نگذارم که مرا دلسرد کند از انجام آنچه در دل دارم. به یاد داشته باشم که جهان نیازمند آفتاب لبخند های هر چه بیشتر است ، یادم باشد که سهم خود را ادا کنم پل هایی بسازم به جای دیوار. در همه کس از آنچه دارند بهترینش را بیابم و به نقش ظاهر خویش زیبایی درونشان را به آنان بنمایم به خاطر نگه دارم که بی دوست و معشوق ، زندگی هیچ است و سپاس آن بدارم که با ایشان همه چیز تواند شد . دریابم که وسعت زندگی فراروی من است. اما چنان عظیم که یه لحظه اشتباه نباید کرد. کار کنم تا رسیدن به هدفهایم و بدانم که به دست خواهند آمد . و به جانب رویاهایم دست بر آرم ،با توان با تصمیم و با ایمانو سرانجام بدانم که زندگی با من سازگار است اگر من بکوشم که با زندگی سازگار باشم . یا حق امروز 22 بهمنه چند سال پيش توي همچين روزي من صاحب يه داداش كوچولوي ناز شدم . براي امير: داداش كوچولوي خوب و مهربون من توي همچين روزي برات بهترين چيزها رو از خدا مي خوام اول سلامتي دوم موفقيت سوم خوشبختي منو ببخش كه توي اين سال ها اون جوري كه بايد و شايد نتونستم همراه شما باشم . تو مهربون ترين برادر دنيايي تولدت مبارك دوستت دارم اميرم به اندازه همه دنيا بوسسسسسسسسسسسسسسسس ازاون جايي كه كيك سفارشي بعد از ظهر آماده مي شه فعلاً همين رو داشته باشيد !! امشب شام هم همگي مهمون من يه نكته كوچولو: و در مورد راهپيمايي امروز هم بگم : اعلام كردن ساعت 10:30 صبح روز 22 بهمن توسط هليكوپتر بر سر راهپيمايي كنندگان اسكناس 10000 ريالي در تهران و شهرهاي بزرگ ريخته خواهد شد . (يه روش واسه شلوغ بازي) ما هم كه همچون سال هاي قبل با حضور پرشكوه ، راهپيمايي رو موكول كرديم به سال آينده . سبز ، سفيد ، قرمر ، نارنجي پس آبي كجاست؟ صدايش مي زنند : آبي!!! كجايي؟؟؟ دوباره مي شمارند : 1 و 2و 3 و4 و ... يكي كم است. آبي نيست . باز هم صدايش مي زنند: آبي ! آبي ! آبــــــــــــــي! كجايي؟ جواب نمي دهد به دنبالش مي گردند . در اتاق خواب نيست ! در آشپزخانه نيست ! در حياط خانه نيست ! در انباري نيست ! زير مبل هاي اتاق پذيرايي نيست! پشت در اتاق نيست! در راهرو نيست ! آبي !!! كجايي؟؟؟ همه دوباره به هم مي رسند ، يكديگر را مي نگرند ، سرهايشان را پايين مي اندازند ، سبز مي پرسد: پيدا نشد؟؟؟ - نه - نبود !!! - هيچ جا نبود !!! - نيست !!! ... سفيد مي گويد : باغچه !! آنجا را نديديم !! نارنجي مي گويد : من همه حياط را ديديم نبود !! نارنجي مي دود سوي حياط و كنار باغچه !! آبي ؟؟ آبي سرش را روي زانوانش گذاشته بود !! صورتش خيس بود !! تكان نمي خورد !! همه به سوي حياط آمده بودند . سبز مي پرسد : آنجاست؟؟؟ نارنجي هم چشمانش خيس است. مي گويد : بود اما حالا ديگر نيست ! همه گريه مي كنند . سفيد مي گويد : قدرش را ندانستيم ! سبز مي گويد : از همه گل تر بود ! قرمز مي گويد : خيلي اذيتش كرديم نارنجي مي گويد : ديگر چه فايده ؟؟؟ توضيح شخصي: توي اين چند ساله گذشته خيلي پيش اومد كه شكستم . اما امروز يه جورديگه شكستم . اونم از جانب كسي كه از همه كس بهم نزديكتر بود . حق داره اونم خسته شد .واسه کاری که خودش هم شروع کرد چند روزی می خواست راحت باشه ... به خودم گفتم اون که مسئول نیست. فقط دعا كردم : خدايا من توي همه روزاي سخت زندگيم اميدم به تو بود و بس و هر كسي هم بود برام حكم وسيله اي رو داشت كه جانب تو مأ مور شده بود . هيچ كس رو اميد من قرار نده جز خودت . غروب جمعه است و دلتنگي غروب جمعه خيلي غريب نيست. يادآوري : دوشنبه آپديت ميكنم . حتي شده يه جمله . وقتي بارون مي زنه شاخه ها مي شكنند دل تنها چرا تو مثل گنجيشكا پريشون نمي شي منو مي بيني و حيرون نمي شي ترانه ي همراه من توي اين هفته اين بود : چي بگم با كي بگم راز تو رو داري آتيش مي گيري خوب نمي شي من كه هر شب تا سحر قصه عشقو تو گوشت مي خونم بازم افسانه اي ، افسون نمي شي تو بزرگي ، مثل دنياي خيال آدما عجب هفته اي بود !!! عجب هفته اي بود!!! چقدر خوبه كه هفته ام با چهارشنبه تموم مي شه ... تموم كه نه لااقل خيال مي كنم تموم مي شه . چقدر دلم واسه نوشتن چند خط حرفاي عاشقونه توي شب باروني ميون زمين و آسمون تنگ شده دريا!!! چي بگم ... ابري و بارون نمي شي درد و مي فهمي و درمون نمي شي دل ديوونه خرابم مي كني چرا مثل قديما خوب نمي شي سر به صحرا مي ذاري منوتنها مي ذاري لاله ي باغ كدوم گمشده اي چرا بين گلا پنهون نمي شي انگشت هاي دستت كه موسيقي بارون رو مي نوازه چقدر آرومم مي كنه !!!! درياي من ،مي دونم درد تو درد بزرگيه اما به من هم حق بده دوري از .... واي كه خيالش ترسناكه اوج آرامش وقتيه كه ازوجودت اشك توي چشمام جمع مي شه . تنهايي من و تو به اندازه همه ي دنيا قشنگه .... پر از آرامشه ... به اندازه نسيم به بزرگي دريا به زيبايي غروب به لطافت بارون به شفافيت آسمون به اندازه همه مهربونيت دوستت دارم . امروز: ديروز كارنامه بچه هاي سوم دبيرستان رو داديم . امروز وقتي تو اتاقم بودم نسيما روديدم كه با كلي غصه از جلوي اتاقم رد شد . نسيما سال سوم تجربيه كه معدلش 20 شد. صداش كردم نسيما !!! متوجه صدام شد و مياد تو اتاقم سلام ميكنه . مي گم چيه خانومي ؟؟ چته دختر خوب؟ مي گه خانوم ... برگه هاي امتحاني زمين شناسي ميدونيد كجاست؟؟ گفتم چطور چيزي شده؟؟ فقط ليست ها دست منه ... بچه ها ريختن سرم و مي گن تو نمره زمين شناسيت اين نبود چرا 20 شدي !! يه كم ديگه حرف مي زد اشكاش در ميومد . گفتم دختر خوب چرا به حرف بچه ها گوش مي دي ؟؟ بذار هر چي مي خوان بگن ...مگه به خودت شك داري ؟ چشماش پر از اشك بود مي گه: نه ولي چرا باهام اين كارو مي كنن؟؟ چرا رفتارشون اين طوريه !! گفتم نسيما جان ! بعضي ها نمي تونن موفقيت ديگران رو ببينن . دبير زمين شناسي شماهم تنها دبيري بود كه اصلا تو نمره ها تجديد نظر نكرد . خودتو واسه اين چيزا ناراحت نكن . تو نمره ات بيسته . نشون بده كه قوي هستي و با حرفا بچه ها كم نمياري . سرش رو به علامت تاييد حرفام تكون مي ده . آخرش گفتم دخترخوب !! مگه فقط اين ترمه ! ترم بعد نهايي داريد . نمره هاتون هم كه دست معلم هاتون نيست . تو كه مي دونم عالي هستي . ولي اونا كه نمره هاشون رو گرفتن معلوم مي شه چقدر ناحقي نمره گرفتن . يه كم آروم شده بود . تشكر كرد و رفت سر كلاسش. واقعا چرا؟؟؟ چرابعضي ها نمي تونن موفقيت ديگران رو ببين ؟؟ چي به شما مي رسه؟ توضيح شخصي: يه عده از آدما وقتي مي بينن كار بلدي تا مي تونن ازت استفاده مي كنن. شايدم اسمش رو بشه گذاشت سوء استفاده . گاهي خوب بودن زيادي هم بده . پس بايد يه تجديد نظر كنم ! سلام . شنبه ای پر از انرژی داشتم . هر چند هنوز تموم نشده و من انرژی ام تحلیل رفته . جالبیش اینه که ۱ ساعت دیگه باید برم آموزشگاه . امروز صبح قشنگی بود . اما نمی دونم چرا دلم می خواد با یکی حرف بزنم . بهونه همیشگی . دیدید تا حالا بعضی آدما فقط دریافت کننده انرژی هستن ؟!! وقتی باهاشون برخورد می کنید آخرش با کمبود انرژی مواجه می شید ؟ اون قدر انرژی منفی به آدم می دن که احساس می کنی نمی تونی قدم از قدم برداری. امروز ظهر این اتفاق برام افتاد . دلم می خواد برم یه جایی که بتونه این کمبود انرژی رو جبران کنه. یه جایی که حضور خدا رو بهتر ببینم چون فکر می کنم بزرگترین منبع انرژی خداست. نمی دونم چرا ضربان قلبم این قدر تند می زنه. به قوله باران گنجشک قورت دادی . چی می شد منم یکی رو داشتم که براش ناز می کردم.؟!!! لوسم می کرد؟!!! از اون موقعی که یادم میاد فقط ناز می کشیدم ... دارم به یه چیزی فکر می کنم که آرامش پیدا کنم . چشمام رو می بندم و تصور می کنم روی آب دریا دراز کشیده ام و به آسمون نگاه می کنم و دریا منو با خودش می بره به هر جایی که دوست داره . دریا !!! مهربونترینم !!! خوشحالم که تو پیشم هستی و آرومم می کنی . دوستت دارم . باران که می بارد تو می آیی دل می برد ما را به ویرانی سلام صبح که از خواب بیدار شدم اولین کاری که کردم این بود که برای راحله و شوهرش یه پیام تبریک فرستادم : ديشب خوابيدم ولي با ترس . نپرسيد چرا ؟ صبح هم خواب بدي ديدم . من پنج شنبه ها سر كار نمي رم . برنامه روزم رو مرور مي كنم ... نمي دونم چرا دلم مي خواد امروز ناهار يه غذاي خوشمزه درست كنم تا امتحان خيلي نمونده و من چهار تا كتاب ديگه رو بايد تا اون روز مرور كنم. نمي خوام بگم نا اميد شدم اما با اين وقفه اي كه بين درس خوندنم افتاد ... دلم نمي خواد بگم چقدر حيف شد ...شروع خوبي بود اما بازم با خداست . من هر طوري شده بايد ارشد قبول بشم . امروز صبح يه ساعتي طول كشيد تا از رختخوابم جدا بشم . ياد اون شعر قديمي افتادم پاشو پاشو بيدارش كن از رختخواب جداش كن بشور دست و رويش شانه بزن به مويش بچگي هم عالمي داره ها طالع روزانه : مردم كاری به درون آدم ها ندارند و بیشتر براساس رفتارهای ظاهری آنان قضاوت می كنند پس اگر در قضاوت خود دچار اشتباه شدند كه می شوند امری طبیعی است و نباید زیاد غمگین شد. براي دريا : دريــــــــــــــــــا ! ديشب به خاطر تو توانستم بخوابم . يادت آرامم كرد. احساس كردم در امتحانت قبول شدم... و اكنون آرامم . پر از آرامش و سكوت ناگفتني باور دارم تنهايم نمي گذاري ... باور دارم آن همه خواستن ها ي من بي اجابت نمانده ... باور دارم مي توانم مقاومت كنم باز هم مي توانم چقدر آرميدن در آغوشت لذت بخش است ... مدت هاست برايت نگفته ام درون زيبا چه مي گذرد ... هرچند خود مي داني !! باران مي بارد زير باران خيس مي شوم ... احساس مي كنم هنوز هم باران غم را از من خواهد شست . پر از انرژي مي شوم به اين انرژي نياز دارم ... برايت نگفته ام چند روزي است گنجشكي در راهرو پله ها اسير مي شود و من پنجره را باز مي كنم تا باز هم بتواند پرواز كند ... نمي خواهم به هيچ چيز بدي فكر كنم حالا نه !! چون تو اينجايي كنار من دوستت دارم درياي من دیشب هم مثل چند شب گذشته نخوابیدم . اون قدر فکرای مختلف تو ذهنم مرور می شه که اجازه نمی ده خوابم ببره ! چرا !!نمی دونم. یه کم فکر کنید... حدود ۱۰-۱۲ روز ؛کل شبانه روز همه اش ۱ ساعت بخوابی!!! اونم هر ۱۰ دقیقه یه بار بیدار بشی ... صبح از رختخواب بلند شدم و رفتم کنار پنجره بارون می بارید . قطره های بارون روی برگ درخت ها می نشست و سر می خورد . پنجره رو باز می کنم و باد سردی به صورتم می خوره و سرحال می شم یه نفس عمیق می کشم و می گم خدایا شکرت هنوز از شب قبل ... یه کم قلبم درد می کنه قلب زخمی دیگه دردش کهنه می شه نمی خوام عادت کنم می رم جلوی آیینه و یه نگاه به خودم میندازم موهام رو شونه می کنم و می گم اصلا نشون نمی ده که نخوابیدی با خودم گفتم امروز پیاده نمیرم ... بگو دنبال بهونه می گردی . دلم یه خواب راحت می خواد سلام داشتم فکر میکردم امروز یکشنبه است یا دوشنبه ؟!!! با خودم می گفتم خدا کنه یکشنبه باشه. بعله !!! امروز یکشنبه است. خدار و شکر حس کلاس نداشتم . به علت قطع اینترنت آپدیت روزانه به تعویق افتاد. به رویا گفتم ؛ بهش گفتم دلم می خواد برام حرف بزنی ! «وقتی دلم می گیره دلم می خواد یکی برام حرف بزنه.» می گه زیبا چی شده؟؟ و طبق معمول منم و سکوت ! می پرسه زیبا دوست داشتی الان کجا بودی؟ چشمام رو می بندم و یه نفس عمیق می کشم و می گم کنار دریا -دوست داشتم الان کنار دریا بودم و دریا طوفانی بود ...موج هاش محکم به صخره ها می کوبید ... آسمون پر از ابرهای سیاه بود . یهوووووووو رعد و برق شروع می شد و آسمون رو روشن میکرد و صدای وحشتناک رعد رو می شنیدم و بارون میگرفت ... شدید !!! - زیبا !! باز میخوای یه کارایی انجام بدی . راستش رو بگو ! چه خبره که دلت هوای رعد و برق کرده یه نفس عمیق می کشم و می گم -شده درست رو خوب بلد باشی و به معلمت خوب جواب بدی ولی عوض نمره خوب بهت بده ۱۰ ؟؟ یا عوض آفرین گفتن بزنه تو ذوقت و بگه تو هیچی نیستی؟؟ !!! ولی کنارش به کسی که بلد نبود و جواب نداد می ده ۲۰ . اون وقت چه حالی می شی؟!! - می گه دلم می خواد اون معلم رو خفه اش کنم . - ولی من نمی خوام معلم رو خفه اش کنم . می خوام از اون کلاس بیام بیرون ... چون حس می کنم ارزش من بیشتر از اونیه که توی اون کلاس باشم. کتاب آنالیز رو بر میدارم ... روزی که رفتم این کتاب بخرم رو یادمه ... با راحله بودم و به فروشنده گفتم کتاب آنالیز ریاضی آقای رودین رو می خوام !! چقدر راحله اون روز خندید ... می گفت چرا حالا گفتی آقای رودین ؟!!! چقدر دلم میخواد دوباره برگردم به دانشگاه و درس ... البته نه دوره لیسانس ... فکر می کنم الان تنها چیزی که آرومم میکنه همینه. خدایا هر چی تو صلاح بدونی همون بهترینه ... پس برای منم بهترین ها رو مقدر کن . توضیح شخصی۱ :من هر کاری میکنم که کم نیارم . اینو بهت ثابت میکنم توضیح شخصی ۲: قدر چیزی رو که داری نمی دونی ! میذاریش توی انباری که جلوی چشمات نباشه ... یه چیز جدید داری که جاش رو بگیره ولی غافلی از این که گاهی یه چیز کهنه وفاش بیشتره .اونم چیزی که از اول زندگی باهات بود و انتخابت نکرده بود . خیلی سعی کردم که پیش خدا چیزی نگم ولی از خدا می خوام بهت بفهمونه ارزش بعضی چیزا رو ... به قول داداشی کوچولوم اگر می ذاشتی سرشون به سنگ می خورد و همیشه کمکشون نمی کردی الان این وضعت نبود خدایا بازم شکرت خدایا به من شکیبایی عطا کن **شخصا به کسی توهین نمی کنم ...ولی بد نیست نظر خواهی ... نظر شما چیه ؟ سوال : چرا مرغ از خيابان رد شد؟ ــ اينشتين : رابطهء مرغ و خيابان نسبي است . سلام ای غروب غریبانه ی من سلام ای طلوع سحرگاه رفتن سلام ای غم لحظه های جدایی خداحافظ شعر شب های روشن سلام ديشب تازه يادم اومد كه امروز پنج شنبه است و شب تولد خواهري گلم فيروزه نازنينم فيروزه گلم تولدت مبارك . اميدوارم به زودي خبر قشنگ ازدواجت با عزيز مهربون رو بشنوم و اينجا تبريك بگم . ******************* كلاس زبان كه پريد تا ترم بعد به قول همه اونايي كه خبر دارن روم خيلي زياده !! امروز سالگرد فوت پدر آسمه بود . بهار اومد دنبالم و رفتيم سرخاك پدرش ولي امشب ديگه براي مراسم نرفتم . مي دونيد كه نبايد مي رفتم !!! زن عموي نازنينم هم غروبي تماس گرفت كه اگر بچه ها حالش رو داشتن شام بريم خونه شون . آخه توي خونه ما رسمه همه بايد توي شورا نظر مساعد داشته باشن تا جايي بريم . و از اون جايي كه همه خسته ساعت ۸ اومدن خونه بي خيال شديم . نوشته شخصي : يه چيزي اين روزا فكرم رو خيلي مشغول كرده و اونم دلخوريه من كم صبر شدم و جديدا عصباني كه مي شم زود واكنش نشون مي دم . اگر ازم دلخور شدي و كاري كردم كه ناراحت بشي شرمنده ام . اميدوارم منو ببخشي . جواب يه سؤال : اين چرا بعد از اون خداحافظي دوباره نوشتم . و چرا تقريبا هر روز آپديت مي كنم ؟ شايد بارها پيش اومده بود كه خواستم وبلاگ زيبا رو ببندم و مي گفتم شايد ننويسم ولي اين بار قاطع گفتم ديگه نمي نويسم و تصميم هم همين بود . اما برگشتم به چند دليل اول اين كه دوست دارم اين روزا كه شايد روزايي باشه كه فردايي نداشته باشه كارهايي رو كه يه زماني با علاقه انجام مي دادم انجام بدم . دوم اين كه يادم اومد واسه آزادي فكرم مي نويسم سوم اين كه در جواب تويي كه گفتي وبلاگ مي نويسي كه شوهر پيدا كني يا كسي عاشقت بشه و از اين حرفا ... بايد يه چيزي رو خاطر نشان كنم براتون . اگه تا حالا سكوت كردم به خاطر اين بود كه دلم نمي خواست از روي عصبانيت چيزي بگم كه بعد پشيمون بشم . من نمي دونم شما از كجا به اين نتيجه رسيديد . اگر آدم اين كارا بودم به اندازه كافي موقعيت داشتم . من نه بلدم و نه مي خوام دنبال پسري برم . بلد نبودن كه دليل نمي خواد ولي اين كه چرا نمي خوام خيلي واضح مي گم چرا . واسه اين كه من اسم بيماري روم هست كه شايد در ظاهر مشكلي نداشته باشم ولي خوب اسم خوشايندي از ديدگاه جامعه نداره ... اينم بگم سرطان و از اين چيزا نيست . و شايد به گوشتون هم نخورده باشه . به هر حال توضيح بيشتر رو لازم نمي بينم . به همين خاطر سعي ميكنم با كسي اون قدر نزديك نشم كه يا من عاشقش بشم يا اون عاشقم بشه . فلسفه عشق بدون منطق هم توي فرهنگ لغت من معني نداره . تا حالا از حاد بودن يا نبودنش چيزي نگفتم چون دلم نمي خواد كسي دلش به حال من بسوزه . چيزي بود كه خدا برام مقدر كرده و حتما خيري در اون بوده . از اون جايي كه خيلي منطقي هستم خودم رو مي ذارم جاي يه پسر . من حاضر نيستم با دختري كه همچين مشكلي رو داره ازدواج كنم . اين استدلال كاملا منطقيه . به قول يه دوست يا طرف بايد ايمان خيلي قوي داشته باشه كه با همچين مسئله يا مسئله مشابه كنار بياد يا خودش نقطه ضعفي داشته باشه ... و يا خيلي عاشق باشه كه نبينه . اولي كه يافت نمي شه . دومي رو خودم راضي نميشم . سومي هم محال ممكنه . پس تمام تفاسيري كه كرديد غلط بود . و همين طور در مورد آقاي م... يا هرشخص ديگه اي ، بنده هيچ گونه ارتباطي غير از دنياي وبلاگ نويسي باهاشون ندارم . اگر كامنت صميمانه هم مي ذارم فكر نمي كنم به شما ارتباطي داشته باشه . والسلام . آرزوی بزرگیه که یکی رو داشته باشی که توی بغلش گریه کنی و نازت کنه و آروم بشی ! خوابت میاد می خوای بخوابی هزار تا فکر میادتو سرت فکرا رو از سرت دور می کنی چشمات رو که می بندی گرسنه ات می شه می ری یه چیزی بخوری اشتها نداری می ری کتاب بخونی خوابت می گیره چشمات سنگین می شه دوباره گرسنه ات می شه یه چیزی می خوری حالت بد میشه عجب اوضاعی شده !!!! دلت می خواد بری بیرون هوا سرده می گی لباس گرم می پوشم یا با ماشین میرم می بینی سردی هوا بهونه است حس بیرون رفتن نداری یه چیزایی رو مرور می کنی یکی بهت می گه چرا فکر نمیکنی اگر کارایی که دوست داری رو انجام بدی شاید وضع الان این نباشه ناخوداگاه خنده ات می گیره گوشی تلفن رو بر می داری و زنگ می زنی موسسه زبان ک.. جای راحله خالی که بگه دختر تو چقدر روت زیاده هر روز صبح تا ظهر سر کاری روزای زوج که آموزشگاهی کارای خونه هم که با توئه داری مثلا درس هم که می خونی واسه ارشد الان جدی جدی می خوای بری کلاس زبان؟؟؟؟؟؟؟ امروز شماره موسسه رو از سارا گرفتم . سارا مشاور مدرسه مونه . مثلا رشته اش روانشناسی . امروز میاد تو اتاقم می گه دپرسم . چند تا نسخه می پیچم ... شارژ می شه و می ره . چقدر دوست داشتم الان کنار دریا بودم. می رم سراغ تلویزیون . خداییش هیچ برنامه به درد بخوری نداره . من که کل هفته فقط یکشنبه ها اونم هفته هایی که فوتبال لیگ های اروپا بازی نداشته باشه فقط یه سریال به قول اينا جنايت هاي غير حرفه اي . رو مي بينم وقتي بچه بودم عاشق آلن دلن بودم چه شباهتي دارن؟ توضیح شخصی: نمی دونم می خونی یا نه . شاید یه روزی هوس کردی بخونی . هیچ وقت واسه کاری که براتون کردم دستمزد نخواستم چون به خاطر خدا انجام دادم . از اینکه از یه حرف ناراحت شدی و عوض معذرت خواهی من بودم که عذر خواهی کردم واسه اینکه درگیری های فکری تو زیاد نشه به خودم خندیدم . نادیده می گیری ... حالم رو ُ وضعم رو ... همه اش باعثش خودم بودم . به خاطر نگرانی که همیشه داشتم و بروز می دادم و یه بار بیانش نکردم گله کردی ولی من به خاطر اینکه منو ندیدی گله نکردم . همیشه برات سلامتی آرزو می کنم و موفقیت . یه بار گذاشتم با هر کسی خواستی مشورت کنی و تصمیم بگیری چون فکر کردی من ...و نتیجه اش شد این چیزی که الان هستی ...و لحظه هاي ناراحتي فقط ياد من مي افتي و وقتي خوشي يادت مي ره كه يه .... از خدا می خوام بهم صبر بیشتری بده فقط همین .و بهترین چیزا رو به تو . سلا م آپدیت دیشبم به دلیل پاره ای از مسائل پرید . خلاصه مطلب هم نداره چون هر اتفاقی که دیروز افتاده بود نوشتم . بگذریم . دیشب جو خونه ی ما با حال بود... جو امتحانات ... پر از استرس . امیر که امتحان ریاضی داشت و بخش ماتریس ها رو می خوند و به کسی که معکوس ماتریس رو کشف کرد بد و بی راه می گفت ... آخه پسر خوب ساده ترین بخش ریاضی همین ماتریسه . ۱۰ بار این جمله رو بهش گفتم . یکی طبقه پایین درس می خوند . اون یکی هم توی یه اتاق دیگه . باران هم طبق معمول با کامپیوتر کار می کرد . خلاصه یه خونه دانشجویی بود و منم مسئول تدارکات که جز آشپزخونه جایی رو نداشتم برم . خدا امروز رو به خیر بگذرونه . خدا کنه همشون امتحاناتشون خوب بشه . یه مطلب خوندم برام جالب بود : معجزه قرآن، دانشمند آمريكايي را مسلمان كرد معجزه خداوند در قرآن كريم باعث شد كه يك دانشمند مشهور آمريكايي به دين اسلام روي آورد. تيمي از دانشمندان آمريكايي دريافتند كه برخي از گياهان استوايي فركانس هايي مافوق صوت از خود صادر مي كنند كه به وسيله دستگاه هاي پيشرفته علمي ثبت شده است. دانشمنداني كه حدود سه سال به تحقيق ومطالعه اين وضعيت حيرت آور پرداختند، دريافتند كه اين پالس هاي مافوق صوت به الكتريسته نوري تبديل شده و بيش از صدمرتبه در ثانيه تكرار مي شوند. يك تيم آمريكايي اين آزمايش را در برابر يك گروه علمي در انگليس انجام دادند كه در بين اين گروه، يك دانشمند مسلمان هندي الاصل نيز قرار داشت. بعد از 5 روز آزمايش، گروه انگليسي از اين مساله بسيار شگفت زده شدند ولي دانشمند مسلمان انگليسي گفت: مامسلمانان اين مساله را در 1400 سال پيش تفسير كرده ايم. دانشمندان از اين سخن وي بسيار حيرت زده شدند و اصرار كردند كه آن را برايشان شرح دهد. دانشمند مسلمان اين آيه قرآن را قرائت كرد: تسبح له ما فی السماوات السبع و الارض و من فیهن وان من شیء الا یسبح بحمده و لکن لا تفقهون تسبیحهم انه کان حلیما غفورا «هفت آسمان و زمین و هر که در آنهاست همه به ستایش و تنزیه خدا مشغولند و موجودی نیست در عالم جز آنکه ذکرش تسبیح و ستایش اوست و لیکن شما تسبیح آنها را نمی فهمید همانا او بردبار و آمرزنده است.»سوره مبارکه اسرا آیه 44 زماني كه اسم جلاله «الله» - در بسم الله الرحمن الرحیم - بلند شد، پالس هاي مافوق صوت به الكتريسته نوري تبديل و بر روي مانيتورها ظاهر گشت. پروفسور براون مسئول اين تيم تحقيقاتي با اين دانشمند مسلمان براي شناخت دين اسلام به گفت و گو پرداخت و دانشمند مسلمان براي وي دين اسلام را تشريح كرده و يك جلد قرآن مجيد به همراه تفسير آن به زبان انگليسي را به وي اعطا كرد. براون شهادتين را گفت و مسلمان شد. اون وقت ما به اصطلاح مسلمان ها قدر چیزی رو که داریم نمی دونیم
یه وقتایی حس نوشتن هست موضوعش نیست یه وقتایی هم موضوع هست و حس نوشتن نیست.
کشف کار با تغییرات پرشین بلاگ هم زمان می خواد که من ندارم
ناسلامتی آخر هفته آزمون ارشد دارم
باید یه فکر جدی کنم .
اگر بخوام هر سال این طوری امتحان بدم که نمی شه قبول شد...
اما چیزی که باعث می شه منتظر آخر هفته باشم اینه که مکان آزمون کنار دریاست ...
دانشکده پردیس یه روزی آرزوم درس خوندن اون جا بود
کنار دریا
وای
یکی نیست بگه تو که اینقدر عاشق دریا بودی عاشق اون مکان
چرا مثل آدم درس نخوندی که اون جا قبول بشی
تویی که در طول یه روز ۱۵۰ صفحه آنالیز خوندی می مردی اگر درست و حسابی درس می خوندی!
اینا همه اش حرفه
دلم یه کوچولو گرفته
دلم واسه یه چیزایی تنگ شده
مخصوصا که اسفند هم داره از راه می رسه 
برام دعا کنید
احتمالا تا بعد امتحان آپدیت نمی کنم
از دوستانی که لطف کردن و تولد امیر رو تبریک گفتن هم ممنونم
اگر بهتون سر نمی زنم ببخشید
به زودی برمی گردم
البته اگر خدا بخواد












salgarde PEYVANDETAN mobarak 
: تنبل هميشه خوابه جاش توي رختخوابه 







ــ ارسطو : طبيعت مرغ اينست که از خيابان رد شود.
ــ موسي : و آنگاه پروردگار ازآسمان به زمين آمد و به مرغ گفت به آن سوي خيابان برو و مرغ چنين کرد و پروردگارخشنود همي گشت .
ــ مارکس : مرغ بايد از خيابان رد ميشد . اين از نظر تاريخي اجتنابناپذير بود .
ــ خاتمي : چون ميخواست با مرغهاي آن طرف خيابان گفتگوي تمدنها بکند
ــ رياضيدان : مرغ را چگونه تعريف ميکنيد؟
ــ نيچه : چرا که نه؟
ــ فرويد : اصولاً مشغول شدن ذهن شما با اين سؤال نشان ميدهد که به نوعي عدم اطمينان جنسي دچار هستيد . آيا در بچگي شصت خود را ميمکيديد؟
ــ داروين : طبيعت با گذشت زمان مرغ را براي اين توانمندي ردشدن از خيابان انتخاب کرده است .
ــ همينگوي : براي مردن . در زيرباران
ــ سيمون دوبوار : مرغ نماد زن وهويت پايمالشدهء اوست. رد شدن از خيابان در واقع کوشش بيهودهء او در فرار از سنتها و
ارزشهاي مردسالارانه را نشان ميدهد
ــ پاپ اعظم : بايد بدانيم که هرروز ميليونها مرغ در مرغداني ميمانند و از خيابان رد نميشوند . توجه ما بايد به آنها معطوف باشد. چرا هميشه فقط بايد دربارهء مرغي صحبت کنيم که از خيابان رد ميشود؟
ــصادق هدايت : از دست آدمها به آن سوي خيابان فرار کرده بودغافل از اينکه آن طرف هم مثل همين طرف است، بلکه بدتر
ــ شیرين عبادي : نبايد گمان کرد که رد شدن مرغ از خيابان به خاطر اسلام بوده است . در تمام دنيا پذيرفته شده که اسلام کسي
را فراري نميدهد .
ــ روانشناس : آيا هر کدام از ما در درون خود يک مرغ نيست که ميخواهد از خيابان رد شود؟
ــ نيل آرمسترانگ : يک قدم کوچک براي مرغ، و يک قدم بزرگ براي مرغها .
ــ حافظ : عيب مرغان مکن اي زاهد پاکيزه سرشت، که گناه دگران برتو نخواهند نوشت .
ــ کافکا : ک . به آن سوي خيابان کثيف رفت . مرغ اين را ديد و به سوي ديگر خيابان فرار کرد، ضمن اينکه به ک . نگاهي بيتوجه ووحشتزده انداخت . اين ک . رامجبور کرد که دوباره به سوي ديگر خيابان برود، تا مرغ را باحضور فيزيکي خود مواجه کند ودستکم او را به احترامي وادارد که باعث گريختن مجدد اوشود، کاري که براي مرغ دست کم از نظر اندازهء کوچک جثهاش دشوارتر مينمود
ــ بيل کلينتون : من هرگز با مرغ تنها نبودم
ــ فردوسي : بپرسيد بسيارش از رنج راه، ز کار و ز پيکار مرغ وسپاه .
ــ ناصرالدينشاه : يک حالتي به ما دست داد و ما فرموديم ازخيابان رد شود . آن پدرسوخته هم رد شد
ــ سهراب سپهري : مرغ را در قدمهاي خود بفهميم، و از درخت کنار خيابان، شادمانه سيب بچينيم
ــ طرفدار داستانهاي علمي تخيلي : اين مرغ نبود که ازخيابان رد شد . مرغ خيابان وتمام جهان هستي را متر وسانتيمتر به عقب راند ــ اريش فون دنيکن : مثل هر بارديگر که صحبت موجودات فضاييست، جهان دانش واقعيات را کتمان ميکند . مگر آنتنهاي روي سر مرغ را نديديد؟
ــ جرج دبليو بوش : اين عمل تحريکي مجدد از سوي تروريس جهاني بود و حق ما براي هر نوع اقدام متقابلي که از امنيت ملي ايالات متحده و ارزشهاي دموکراسي دفاع کند محفوظ است .
ــ سعدي : و مرغي را شنيدم که درآن سوي خيابان و در راه بيابان و در مشايعت مردي آسيابان بود وي را گفتم : از چه رو تعجيل کني؟
گفت : ندانم و اگر دانم نگويم و اگر گويم انکار کن
ــ احمد شاملو : و من مرغ را، درگوشههاي ذهن خويش، ميجويم .من، ميمانم . و مرغ، ميرود، به آن سوي خيابان . و من، تهي هستم، از گلايههاي دردمند سرخ
ــ رنه دکارت : از کجا ميدانيد که مرغ وجود دارد؟ يا خيابان؟ يا من؟
ــ لات محل : به گور پدرش ميخنده هيشکي نمتونه تو محل ما ازخيابون رد بشه، مگه چاکرت رخصت بده . آي نفسکش
ــ بودا : با اين پرسش طبيعت مرغانهء خود را نفي ميکني
ــ پدرخوانده : جاي دوري نميتواند برود .
ــ فروغ فرخزاد : از خيابانهاي کودکي من، هيچ مرغي رد نشد .
ــ ماکياولي : مهم اينست که مرغ از خيابان رد شد .. دليلش هيچ اهميتي ندارد . رسيدن به هدف، هرنوع انگيزه را توجيه ميکند .
ــ پاريس هيلتون : خوب لابداونور خيابون يه بوتيک باحال ديده بوده
ــ هيتلر : اگر ارادهء ما همچنان قوي بماند، مرغ را نابود خواهيم کرد ! فولاد آلماني از خيابان رد خواهد شد
ــ احمدينژاد : خيابان و فناوري رد شدن از خيابان که کشورمان از آن برخوردار است حاصل رشد علمي جوانان ايران و حق ملت ايران است . ما به رد شدن از خيابان ادامه خواهيم داد . موج معنويت و بيداري در دنياي اسلام، به اميد خدا به زودي اين مرغ را از دامان دنياي اسلام پاک خواهد کرد
ــ فردوسي پور : چه ميـــــــــکــنه اين مرغه

یاد نسخه پیچی های دکتر میوفتی 







