زيبا با دلی به وسعت دريا

 اگر روزی رسد دستم به دامانت

  کنم جان را به قربانت ولی ، 

بی لطف و احسانت چگونه 

شوم ناخوانده مهمانت چگونه

  تو معبود منی بگذار داد از دل بگیرم

 پناهم ده که بر سقف حرم منزل بگیرم 

تو دریایی ومن تنها غریق مانده در باران 

تو فانوس رهم شو تا ره ساحل بگیرم 

 در این بازار بی مهری به دیدار تو شادم

 تو شادم کن که سوز غم بر آمد از نهادم 

تو می گفتی صدایم کن ز سوز سینه هر شب

 صدایت می زنم اما رسی آیا به دادم 

 کمک کن تا ابد تنها به تو عاشق بمانم 

به کوی عاشقی شعر خوش ماندن بخوانم  

دریا ست .صداش رو می شنوم:

زی ب ا

نوشته شده در پنجشنبه ۱ فروردین ۱۳۸٧ساعت ۱٢:٠٢ ‎ق.ظ توسط درخشنده ی زیبا نظرات () |

سلام . این روزا این قدر درگیر خونه تکونی  و کار و کارو کار هستم که فرصت نمی کنم بیام سری به دوستان بزنماول از همه از داداش خوبم ممنونم .  ببخش این قدر اذییت کردم . امیدوارم هر چه زودتر خوب بشی . خیلی نگران بودم . ممنونم که از نگرانی درم آوردی . امروز آخرین چهارشنبه ای بود که بچه ها مدرسه بودن . و مدرسه هم آیین ایرانی اجرا کرد . چهار دسته از بچه ها سفره هفت سین گذاشته بودن و مسابقه ی این که کدوم سفره قشنگ تره . و از تمام بچه ها و کادر مدرسه نظرخواهی کردن . امروز آش چهارشنبه سوری درست کردن و همه بچه ها رو توی حیاط جمع کردن و به همه آش دادن. و امروز کلی بوته و چوب و تخته آوردن و چهار قسمت حیاط مدرسه آتیش روشن کردن و بچه ها از روی آتیش پریدن . امروز بچه ها توی حیاط اون قدر شادی کردن که ناخودآگاه همه جذب شادیشون می شدن. و نوجوانی چه دورانیه . نسیما و نگار به زور اومدن و منو با فرزانه معاون مدرسه مون رو بردن که از روی آتیش بپریم . چه غوغایی کرده بودن.   

  

و این روزا حال زیبا چطوره ؟!!

 هنوز قرنطینه زیبا تموم نشده بود که زیبا به قولش عمل نکرد و از قرنطینه خارج شد .

نه نمی شه . 

برای تو می گویم دریای من دریا ! 

مگه تو بهم نگفته بودی تو جزیی از دریایی حتی اگر اندازه یه قطره هم باشی دلت باید دریایی باشه؟

دریا ! 

مگه تو بهم نگفته بودی دل تو به اندازه دوست داشتن همه آدما جا داره؟ 

دریا !

 مگه تو بهم نگفته بودی همه آدما رو همون جوری که هستن قبول داشته باش؟

 دریا ! 

مگه تو نگفته بودی دنیا فقط مح گذه به هیچ چیزش دل نبند. دریا ی من مگه نگفتی زیبا فقط باید زیبا باشه نه چیز دیگه؟ می خوام ازت بپرسم  چه فایده ؟؟

 دوست داشتن زیبا به چه درد آدمای دور و برش میخوره؟

 نگرانی زیبا برای کی ارزش داره؟ 

و ناراحتیش و  تار شدن دنیا جلوی چشماش

 می بینی دریای من دیگه خودم هم نسبت به این موضوع بی تفاوت شدم نه می خوام کسی نگرانم باشه و دیگه نمی خوام .... 

من با دنیا لجبازی نکردم

 فقط دنیا واسه من بازی کرد 

می گه زیبا !

عادت کردن به اینکه صبور باشی و گذشت کنی .

 پس باید اینجوری بمونی . می مونم. 

اگر کسی اشتباهی انجام بده واسه بخشیدنش چی کار میکنید

. من

 واسه بخشیدن فکر کردم باید برم از خلوتش

 آخر ساله گذرنامه ام هنوز آمده نشد .

 بابا اومد و فرم گذرنامه رو خواست که بره محضر و رضایت بده .... 

کجا زیبا ؟؟

 به هر آنجا که باشد     

                           بجز این سرا سرایم... 

 بالاخره دوربینی که می خواستم بخرم رو نخریدم   

  
نوشته شده در چهارشنبه ٢٢ اسفند ۱۳۸٦ساعت ۱:٤٩ ‎ب.ظ توسط درخشنده ی زیبا نظرات () |

سلام

 

نگید بی معرفتم که خودم می دونم

 

باور کنید چند روزه که میخوام آپدیت کنم ولی فرصت نمی شه.

 

اصلا باورم نمی شه این همه کار داشته باشم

 

امروز به همکارم می گفتم که کاش زودتر این هفته تموم بشه .

 

از خستگی گله نمی کنم.

 امروز صبح باد گردو خاک شدیدی بلند کرد و بعد ابرها شروع به بازی گرگم به هوا کردن .

قطره های ریز بارون به پنجره اتاقم اصایت میکرد و سر می خورد روی درگاه پنجره

 

امروز بچه های مدرسه شاد بودن نمی دونم چرا !!

 

همه شون دستای هم رو گرفته بودن و دور حیاط می چرخیدن و من اصلا فرصت نداشتم برم کنار پنجره و دستام رو زیر بارون خنک کنم .

 

سیستم ترم قبل بچه های پیش دانشگاهی رو بستم و تازه مدیر یادش اومد که باید لیست ریز نمره ها رو کامپیوتری پرینت می گرفتم .مجبور شدم کل انتخاب واحد بچه ها رو لغو کردم ویه کارایی رو پیش بردم ولی بازم یه جاهایی گیر داده !!

 

صبح احتمالا باید برم اداره آموزش و پرورش و ببینم چه باید کرد !

 

چند وقتیه که آموزشگاه رو بی خیال شدم.

 

دستگاه فتوکپی مدرسه چند وقتیه خراب می شه و کسی که میاد درستش می کنه یه آدم ... (استغفرالله)

 

بعضی از این خانوم ها هم که بدشون نمیاد با همچین آدمی کمی حرف بزنن ...

 

واسه خودشیرینی میان تیکه میندازن . منم که به زور جواب سلامش رو می دم .

 

امروز کلی حالش رو گرفتم. تا امروز هر چی به همکارم میگفتم مرت.. خیلی ه... قبول نمی کرد ولی امروز کارایی کرد که روم نمی شه بگم ...(ببخشید یه کم بی ادبانه بود )

 

بدبختی بنده اینجاست که تنها مجرد اون جا منم . بقیه فکر می کنن چون متاهلن هر کاری  انجام بدن مهم نیست ولی بدبختیش مال منه

 

نمی دونم چرا بعضی آدما نمی تونن چیزای دورو برشون رو ببینن.

 

چند وقت پیش با یه دوستی در مورد خیانت صحبت می کردیم . موضوع از خیانت یه خانومی شروع شد که چون شوهرش چند تا دوست دخترداشت اونم رفت دنبال دوست پسر پیدا کردن .

 

نظر خواست و گفتم کاری که به قانون این مملکت و اسلامی که به خورد مردم می دن ندارم ولی به نظر من اگر مردی به زنش خیانت کنه و زنش هم در مقابلش همین کارو انجام بده فرقشون با هم چیه؟؟

 

زندگی چند تا رکن داره

 

عشق

 

تعهد

 

مسئولیت

 

ایناست به زندگی معنا می ده وگرنه پایه و اساس زندگی آدما چیه؟؟

 

یادمه یکی دوسال پیش خونه یکی از دوستانم رفته بودیم . من و حدیث و فرشته و منیره  از صبح با هم بودیم و دیگه تا عصر حرفامون تموم شده بود وبرای رفع بی حوصلگی صاحب خونه برامون فیلم هندی گذاشته بود ... همه هم که می دونن من فیلم هندی رو فقط واسه مسخره بازی میبینم ...اینقدر وسط فیلم اذیتشون کردم که چند تا صحنه رو مجبور شدن دوباره ببینن .

 

خلاصه ماجرا در مورد دختر و پسری بود که عاشق هم بودن و پدر دختر استاد موسیقی پسره بود ولی اجازه نداد اونا با هم ازدواج کنن چون اصالت پسره هندی نبود .(حالا ما ایرانی ها از این جا تا دبی می ریم اصالت و حرف زدنمون یادمون می ره ) دختره رو مجبور به ازدواج می کنن و اتفاقی نامه پسره به شوهر دختره می رسه ... (چی می شه ، نمی زنتش  ) با دختره می ره و می گرده تا پسره رو پیدا کنه و دختره به معشوقش برسه ...

 وسط فیلم یکی از بچه ها گفت فکر میکنید تهش چی می شه ؟ من گفتم با شوهره بر می گرده و یکی دیگه گفت به معشوقش می رسه و اگر با شوهرش برگرده خیلی بی معنیه ...

یادمه اون زمان گفتم تعهد مهم تر از عشقه ولی اون میگفت نه عشق اساسی ترین بخش زندگیه.

 

نظر شما چیه !!! (قابل توجه دوستان ته فیلم دختره با شوهرش برگشت )

   

اتاق خواب آبی و رویایی من

   

برای تو

 

برای تویی که نمی دانی ...

 

برای تویی که باور دوست داشتنم در این دنیای بی معرفتی کمی سخت است

 

برای تویی که شیشه ها سیم های ارتباطی من و تو اند

 

و برای تویی که از باران نمی پرسی  معلول بارش چیست

 

برای تو که ساده ای

 

و تنها چیزی که در تفسیرت می توان گفت !

 

هیچ گاه شاید ندانی این ها رو برای تو می نویسم

 

برای تویی که گنجشکان را از خانه ات نمی رانی و هر چقدر هم برف ببارد تو خانه ات گرم است و آغوشت شیرین

 

برای تویی که با "شما " گفتنت به جای " تو " دلم را شکستی و تنها لبخندت درمانش کرد .

  

هنوز هم  نمی دانم قلبم برای چون تویی بزرگ جای کافی دارد ؟!!!

 

چند وقتی است نمیابمت

 

دلم برایم تنگ است

 

کاش من هم گنجشکی بودم تا در خانه گرمت جا می گرفتم...

 دلم را به خانه ات دعوت می کنی؟!!     
نوشته شده در سه‌شنبه ۱٤ اسفند ۱۳۸٦ساعت ٢:۱٢ ‎ب.ظ توسط درخشنده ی زیبا نظرات () |

دیشب نیمه های شب با صدای باران بیدار شدم
باران
باران بارید و امید بخشدنت مرا سرشار از شادی کرد
شادم زیرا که تو را دارم
می گویند خوشبخت ترین انسان کسی است که برای کوچکترین نعمت ها شکرگزار باشد
نعمت ببخششت آنقدر بی  اندازه است که من از هر انسانی خوشبخت ترم
و صبح با این جمله از خواب برخاستم


به یاد داشته باش که امروز طلوع دیگری ندارد


آری امروز طلوع دیگری ندارد پس به این فکر کن که دیگر فرصتی نمانده برای بهتر بودن
وقتی خوشبختی را معنا می کنم من خوشبخت ترینم
با این همه نعمت
با این همه شوق زندگی و با این همه رویاهای زیبا
دریایی دارم به وسعتی فراتر از اقیانوس و غرق در عشق او
و باز هم می توانم برایش بنویسم از عاشقانه های خدایی مان
و فریاد بر آرم
دریایم !!!
شاید که عاشق ترین نباشم ولی
با همه وجود
دوستت دارم




باورم نمی شه امروز چهارشنبه است و تمام هفته نمی دونم چه طوری گذشت
و امروز و فردا و پس فردا اون قدر کار دارم که می خوام بهش فکر نکنم
زندگی بازی های عجیبی سر راه آدم می ذاره
آشنایی با آدم هایی که نه عقیده شون رو قبول داری و نه رفتارشون
چی رو به آدم ثابت می کنه؟
دوست داشتن آدمایی که نمی شناسیشون
دعا کردن واسه کسانی که شاید فقط شناختت از اون ها به قدر یه اسمه
ولی به هر حال دوستشون داری
یه روزی یکی از من پرسید تا حالا کسی رو دوست داشتی ؟؟
گفتم من همه آدم ها رو دوست دارم
به نظر من همه خوبند مگر اینکه خلافش ثابت بشه
چون کسی که اون ها رو آفرید رو دوست دارم
چون  فقط اونه که خوبه مطلقه
هر کسی منو شناخته اینو می دونه که من آدم ایده آل گرایی هستم به  این معنی که همه چیز رو در بهترین شرایط و در تک ترین شرایط می خوام ... همون طوری که دوست دارم خودم بهترین باشم .
گاهی فکر می کنم این عقیده درست نیست چون همیشه خودم رو اذیت می کنم و هیچ وقت از خودم راضی نیستم
40 روز در قرنطینه ام
و اگر خدا بخواد می خوام ببینم توی این 40 روز چه اتفاقی می افته
امروز می خوام برم خیاطی واسه دوختن لباس
یکی آبی و یکی سبز
خدا یا کمک کن تا پایان هفته بتونم به همه کارهایی که می خوام برسم
و در مورد آزمون ارشد هم من که گفتم سخت بود قبول شدن و نشدنم با خداست

داداش خوبم مهدی !
بنده در بست مخلص شما هستم
اگر قبول شدم چشم شیرنی که قابل شما رو نداره می برمت رستوران چینی بهت شام می دم
ناسلامتی یه زمانی بهم می گفتن یانگوم (الان می گی یانگوم کره ای بود میدونم !!!)

توضیح شخصی: حق نداری ناراحت بشی...این یه دستوره
خبر شخصی: کسی می دونست من عاشق ماشین بی ام و هستم !!

می خوام بی ام و بگیرم  

نوشته شده در چهارشنبه ۸ اسفند ۱۳۸٦ساعت ۱:۱٤ ‎ب.ظ توسط درخشنده ی زیبا نظرات () |

سرت رو بذار رو شونه هام خوابت بگیره

بذار تا آروم دل بی تابت بگیره

بهم نگو از ما گذشته دیگه دیره

حتی من از شنیدنش گریه ام می گیره

گریه ام می گیره  

دریا !!!

چرا ؟!!!!

چرا

 من که قسم خورده بودم هیچ وقت یه اشتباه رو تکرار نکنم دریای من!

تنبیهم کن

بذار آروم بشم

بذار آروم بشممممممممممم

من باید مجازات بشم  

کسی که خودش عمل نمیکنه نمی تونه کسی رو به خوبی دعوت کنه

واسه هزارمین با ر می گم به خودم

زیبا اینقدر نقش آدمای خوب رو بازی نکن

تو اون قدری که نشون می ده خوب نیستی

پس اول خودت رو اصلاح کن

 به هیچ احساسی رسیدم هیچ احساسی ندارم

مثل اینکه توی آب دارم غرق می شم و نمی تونم هیچ کاری انجام بدم

چشمام تار می بینه و هیچ کس رو اون جوری که هست نمی بینم

خدایا !به جون زیبا فقط می خواستم با خودم لج بازی کنم

درد دارم

 دردددد دارم

خدایا تحملش میکنم فقط منو ببخش   

خدایا چیز زیادی ازت می خواستم ؟؟‌

خیلی خواسته ام بزرگ بود اون قدری که خواستی بهم بگی لیاقتش رو ندارم

اونم امشب امشب که می خواستم با خودم خلوت کنم

می خواستم تنها باشم و توی تنهاییم فقط تو رو صدا کنم

می خواستم غسل صبر کنم و نماز حاجت بخونم تا چیزی رو که می خواستم با تمام وجودم ازت بخوام که بهم بدی

خدایا پشیمونیم رو می بینی ؟!!!

خدااااااااااااااااااا  پشیمونم من

هیچی نیستم

هیچی نیستم

هیچی نیستم

خدایا فقط یه چیزی ازت می خوام

این یه ذره ایمانی که دارم رو ازم نگیر

 برای داشتنش تلاش کردم برای نگه داشتنش سختی کشیدم

برای حفظش از خیلی چیزا گذشتم

برای نگهداریش خیلی چیزا رو فدا کردم

چون برام ارزش داشت

چون با تو به اوج رسیدم

من با تو زیبا شدم 

خدایا منو ببخش

 تو رو به دریا قسم می دم منو ببخشم

نو ببخش 

 خدایا یه جای آروم می خوام واسه اینکه داد بکشم و بگم ناآرومم

خدایا تو رو به علی بهم نگاه کن

التماست می کنم

 خواهش میکنم

منو ببخش می دونم می گی تو حق اشتباه نداری

می دونم اگر واسه هزارمین بار قرآن رو باز کنم همون جمله همیشگی میاد که

هر کسی به اندازه ظرفیتش امتحان می شه

خدایا من ناشکری نمی کنم

مغرور شدم می دونم

نذار غرق شم

نذار خدا

نذارخدایا

هنوزم صدای ا.. توی گوشمه که می گه بگو پشیمون نیستی

ولی به خدا پشیمونم

به خدا پشیمونم

اشتباه کردم

 من فقط آرامش می خواستم

فقط  می خواستم ع... باشم

می خواستم امید رو داشته باشم ...

منو از این آدما دور کن خسته شدم

خدا خسته شدم

می خوام بخوابم 

 وقتی چشات خوابش میاد

آدم غماش یادش میاد

یه حالتی تو چشماته

که عشق خودش باهاش میاد

اینا رو تو می گفتی دریا

 چشمای من خسته تر از اونه که عاشق باشه

 امشب تا صبح رو بیدار می مونم

می خوام روزه بگیرم

روزه سکوت اون قدری که مطمئن بشم منو بخشیدی

خدا کنه بارون بیاد

اگر بارون بیاد می فهمم منو بخشیدی  

 زیبای بد تو   

 

نوشته شده در یکشنبه ٥ اسفند ۱۳۸٦ساعت ٧:٤٥ ‎ب.ظ توسط درخشنده ی زیبا نظرات () |

 دو ساعت هم نمیشه که برگشتم خونه

حتما می پرسید امتحان چطور بود!!

مرحله اول که دیروز بود زیاد تعریفی نداشت . آمار به صورت خیلی وحشتناک سخت بود و معادلات هم به سختی آمار نبود ولی زیاد دست کمی نداشت .امروز هم که بد نبود ولی نمی تونم بگم قبول می شم

تنها چیزی که اذیتم کرد این بود که یکی مثل کسی که کنار من سر جلسه نشسته بود لیسانس ریاضی داشت در حالی که به اندازه یه بچه دبیرستانی هم ریاضی بلد نبود . و به امید تقلب اومده بود واسه آزمون ارشد .

نمی خوام بگم من خیلی بچه درس خونم ولی دروغ که ندارم بگم  نذاشتم از دستم ببینه.بعضی آدما چقدر روشون زیاده . معدلم رو از رو کارتم خونده می گه لابد از این دانشگاه هایی بودی که الکی نمره می دادن وگرنه لیسانس ریاضی رو چه به معدل ...تنها چیزی که تونستم بگم این بود که شاید واسه ی این که استادی داشتیم مثل استاد فرایند تصادفی که یه سوال سه نمره ای رو مثل کتاب استاد بهبودیان نوشتم ولی استاد گرامی چون از جواب من خوشش نیومد بهم 3 نمره درس 4 واحدی رو نمره نداد .به همین راحتی و از این اساتید زیاد داشتم .  (اونایی که درسهای آمار و احتمال گذروندن حتما آقای جواد بهبودیان رو می شناسن ...)غیر از این من آمار رو از کتاب جان فروند خونده بودم که نتونستم به سوال های آزمون جواب بدم .

 *** 

لالایی

 وقتی فکر میکنم کنارمی و داری برام لالایی می خونی تا خوابم بگیره آروم می شم و پر از احساس قشنگ دوست داشتن 

 لالایی گریه ی بارون       

        توی این گلخونه ی ویرون         

                            بریز نم نم ببار آروم     

                                                رو یاس تازه ی گلدون  

   لالا نازک مثل پونه

       لالا دلگیر و بی خونه

        گل من تشنه و تنها

       اسیر این خیابونه  

                      لالا لالا  دلم تنگه              

                                   لالایی گریه کن بارون                             

               لالا لالا ببار آروم       

              لالایی با دل پر خون 

چند روز دیگه تولد گل مریمه

گلم تولدت مبارک

هفتمین ساله که نیستی برات تولد بگیرم

فقط چهار روز مونده بود به تولدت که رفتی سفر واسه همیشه

هنوزم چشم به راهم شاید برگردی

 دختر کوچولوت این روزا خیلی بی طاقت شده می بینی؟!!

هر کاری هم انجام بدم نمی تونم به خوبیه تو بشم

نمی تونم صبر تو رو داشته باشم  

 لالا فانوس چشم او

گل نیلوفر من شو

بمون ای خورشید سرگردون

چراغ آخر من شو 

چند شب پیش خوابت رو دیدم

چقدر احساس بودنت قشنگه اما چه حیف که فقط توی خواب می تونم ببینمت 

 مثل ابری که می ناله

مثل بادی که می خونه

ولی تنها تو رو دارم

تو این دنیای وارونه 

می دونی دختر کوچولوی تو چقدر بزرگ شده

هنوزم تنهام گل م

پدربزرگ این روزا حالش زیاد تعریفی نداره  

 لالایی باد سرگردون

لالایی باغ ویرونم

لالایی لاله ی غمگین

لالایی بید مجنونم

بازم برام بخون برام لالایی بخون تا نم چشمام رو خواب بشوره

 توی بی آب و آبادی

                    توی این ویرونه ی تنها

                                           بخواب آهسته آهسته                                           

                                                                    گل نیلوفر زیبا 

از وقتی رفتم کنار دریا و باهاش حرف زدم خیلی آرومم

 دریای من

دریااااااااااا

دریااااااااااااااااا

دریااااااااااااااااااااااا

دلم می خواد اسمم رو صدا بزنی

 دلم می خواد برام بگی از بارون

 برام بگی از سرّ این موج های آروم

می خوای بگی بهار میاد؟!!

میاد !

می دونم الان می گی زیبای من خونه تکونی دل کوچیکت یادت نرنه

خوب تمیزش کن شاید مهمون داشته باشه 

 به روی چشمام دریای منو ساده می گم :

دوستت دارم

  حس قشنگ : خیلی حس خوبیه که بدونی یکی نگرانته ،‌ یکی دلش برات شور می زنه ، یکی منتظره حالا می خواد مادر باشه ،‌خواهر باشه ،‌ برادر باشه ، این طور نیست؟؟؟؟

  توضیح شخصی:دو رابطه توی دنیا جز رابطه با خدا برام قداست خاصی داره . یکی رابطه مادر و فرزندی و دومی دوستی .ادعا نمی کنم دوست خوبی بودم ولی همیشه سعی کردم بهترین باشم . قداست رابطه اون قدر برام ارزش داشته که به خاطرش از اشتباهات بگذرم ولی ...من در پولدار شدن با موفق شدن تو نقشی نداشتم . شاید خدا خیلی دوستم داره که همیشه دعاهای منو در قبال دوستانم مستجاب می کنه ولی زیبا فقط با بودنش اعتماد به نفس تزریق کرد همین . پس نترس . گویند :    

 هر کس به طریقی دل ما می شکند         بیگانه جدا دوست جدا می شکند

بیگانه اگر می شکند حرفی نیست           اما در عجبم دوست چرا می شکند

  خبر بد:       دوست عزیز و مهربانم شمیلا   امروز قبل از اذان صبح مادرش رفت به آسمون ها  آخرین باری که باهاش حرف زدم فقط تونستم بگم به خدا توکل کن

 شمیلای عزیزم از خدا برات صبر می خوام و فقط صبر 

 دریای من ! برای آمرزش این مادر عزیز که توی این چند ساله خیلی درد کشید دعا کن.

و به من هم صبر بده تا بتونم روی پاهای خودم بایستم .

دوستت دارم.     

نوشته شده در شنبه ٤ اسفند ۱۳۸٦ساعت ٢:٤۱ ‎ب.ظ توسط درخشنده ی زیبا نظرات () |