زيبا با دلی به وسعت دريا

سلام مهربون قشنگم

دریای من

این روزا بد دلم هوات رو کرده

دیشب رو یادت میاد ... رو به آسمون ... گفتم دلم برات تنگ شده

 می دونی دریا

این روزا تو هم دلت گرفته ... می دونم چرا ... منم از دیروز غروب حالم گرفته

اما مگه همیشه تو نیستی که میگی سختی ها هست تا قدر راحتی بدونی !!!

همه لحظه هام پر از یادته ...

دیشب که باهات حرف می زدم بهت گفتم دریا من خیلی خوشبختم مگه نه؟؟؟

وقتی تو هستی

می دونی چقدر دیشب هوای حرف زدن داشتم ... این موقع ها وقتی نگاه می کنی هیچ کس نیست ... دلم گرفت... یاد حرم امام رضا افتادم که چند وقت پیش خواب دیدم رفتم زیارت ...

دیشب حال عجیبی داشتم

امشب هم

اصلا این روزا حال و هوای رفتن به سرم زده

فکر نکنی ناراحتم ... به قول دوست خوبم غم آلود نیستم ... اما توی فضای عجیب گیر افتادم

دو سه روزیه دوباره آروم شدم ... هر وقت که هستی آرومم

راستی چرا این آرامش رو ازم می گیری

می دونم الان میگی واسه اینکه قدر بودنم رو بدونی

یه نفش عمیق می کشم

خدایا شکرت

خدایا خیلی دوستت دارم

امروز هم یکی از اون معجزه های قشنگت رو دیدم .

دریای مهربونم خیلی دوستت دارم .

با این که این روزا گاهی دست و پاهام هم ساز مخالف می زنن ....ولی من خیلی خوشبختم که تو رو دارم .

نوشته شده در پنجشنبه ٢٤ خرداد ۱۳۸٦ساعت ۱۱:٢۸ ‎ب.ظ توسط درخشنده ی زیبا نظرات () |

 

سلام دریا

سلام دریا

سلام دریا

دلم می خواد با تمام وجود صدات کنم ...

دریــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــا

دریا برام دعا می کنی ؟!!!

اوضاع و احوالم رو می بینی؟!!

خسته شدی ؟؟؟ از دست زیبا ؟!!!

تمام دل خوشی ام اینه که هر چی هم برات از دلتنگی هام بگم تو خسته نمی شی ... پس نگو خسته شدی که تمام امیدم تویی.

دیروز زدم بیرون ...

راهنمام تو بودی و وقتی نتیجه رو گرفتم پاهام منو برد به سمت گلم .

خیلی باهاش حرف زدم ... ازاتفاقاتی که افتاد و از حالم .

وقتی یه کم آروم شدم نشونه ات رو دیدم .

رز آبی

شاید هیچ کس رز به رنگ آبی ندیده ...ولی من دیدم .

داستان رز آبی رو جز من و تو کسی نمی دونه ...

ممنونم .

دیروز زیر بارون خیس شدم ...

بارون صورتم رو شست ...

آروم شدم.

سرم رو نزدیک  رز کوچولو بردم و بوسیدمش .

بوی تو رو داشت .

انگار تمام دنیا رو بهم دادن ...

حال خودم رو یادم رفت.

الان خوبم .

تمام این نوشته رو به خاطر یه جمله نوشتم .

که بگم : من تو رو با تموم دنیا عوض نمی کنم .

یادته گفت هر چی بخوای بهت می دم ... هر چی توی این دنیا  ولی من هیچ چیز توی این دنیا رو باعشق تو عوض نکردم .

من با چشمهای بسته عاشق نشدم ... عاشق ظاهرت نشدم ... من عاشق صدات نشدم... من عاشق حرفای عاشقونه نشدم ...

من عاشق نگرانی هات شدم ...عاشق توجه هات ... عاشق عصبانیتت ...عاشق تنبیه هات ...عاشق بخشیدنت ...عاشق نورانی بودنت ... عاشق مطلق بودنت ... عاشق بی منت بودنت ...

عاشق این که وقتی کار اشتباهی کنم بهم می فهمونی ... این چند وقت اشتباه زیاد داشتم .می دونم و هر بار بهم گفتی و خسته نشدی ... قول دادم هیچ وقت هیچ اشتباهی رو تکرار نکنم ولی گاهی شاید تکرار نه ...ولی بازم اشتباه کردم و تو بخشیدی ... خیلی بزرگی دریا .

تموم پریشونی این روزا رو با یاد تو آروم گرفتم . و الان راحت نفس می کشم ... قلبم درد نمی کنه چون بازم مطمئنم تو رو دارم .

دوستت دارم خیلی زیاد

**************************************

مریم جون( زن عمو عزیزم) دیروز خواست باهاشون برم ویلا ...نرفتم ... دلم می خواست کنار دریا تنهاباشم .

تنها بایستم و با تمام وجود نگاهش کنم .

 

 *************************************

 

نوشته شده در شنبه ۱٩ خرداد ۱۳۸٦ساعت ۱:٠٦ ‎ب.ظ توسط درخشنده ی زیبا نظرات () |

عزيزم غصه نخور زندگي با ماست
اگه باختيم امروز و فردا كه برجاست
توي اين شب سياه مه گرفته
نگاه كن خورشيدي از اون دورا پيداست
عزيزم دنيا همين جور نميمونه
يه روزي آخر ميشكنه خواب زمونه
عزيزم شب هميشه شب نميمونه
صبح ميشه آفتاب مياد رو بوم خونه
عزيزم دنيا گلستون ميشه يك روز
هر چي مشكل باشه آسون ميشه يك روز
مهربوني جاي كينه رو ميگيره
هر جا دردي باشه درمون ميشه يك روز
عزيزم دنيا همين جور نميمونه
يه روزي آخر ميشكنه خواب زمونه
عزيزم شب هميشه شب نميمونه
صبح ميشه آفتاب مياد رو بوم خونه

يه روز از روزا كه هيچكس نميدونه
بدي از دنيا ميره خوبي ميمونه
من و دل منتظر اون روز خوبيم
حتي از ما نبيني اگر نشونه
عزيزم دنيا همين جور نميمونه
يه روزي آخر ميشكنه خواب زمونه
عزيزم شب هميشه شب نميمونه
صبح ميشه آفتاب مياد رو بوم خونه

سلام دریای من!

خوبی؟

حال منو نپرس ...

از دیشب دوباره ...

الان یه هفته است که دارم صدات می کنم و جوابم رو نمی دی .

امروز فهمیدم چرا !

رفتم توی اتاق آبی و تا تو نستم ...

خیلی دلم گرفته .

مدت ها بود  که اینجوری دلم نگرفته بود .

پس بدون خیلی حالم خرابه .

نپرس چرا !!!!!

دلم می خواست فریاد می زدم ...

اما مثل همیشه سکوت کردم . نگفتم ...

مگه نگفتی تنهایی رو خودت می سازی ...

مگه تا حالا هر چی گفتی نگفتم چشم.

شده تو چیزی بگی و من قبول نکنم ... این همه امتحان های سخت واسه چیه ...؟؟؟

اینا رو تو خواستی ...

به دل نگیر امشب حالم خوب نیست ...

توی یه تاریکی گنگ موندم ... خودم هم نمی دونم چه خبره و چی شده ...

کاش چند روز زودتر می دونستم ...

ببخش که نمی تونم بمونم ...حالم خوب نیست ... می دونم با دعا های تو سرپا هستم ...

پس بازم برام دعا کن .

برام دعا کن .

برام دعا کن .

نوشته شده در دوشنبه ۱٤ خرداد ۱۳۸٦ساعت ۱٠:٢٤ ‎ب.ظ توسط درخشنده ی زیبا نظرات () |

قدیما؛ قدیما که می گم یعنی تا چند روز پیش ، وقتی آفتاب غروب می کرد، آسمون با اینکه ابری نبود ، اما بارون می گرفت ، اما امروز سنت شکنی بود ، رکورد شکنی ... نمیدونم بهش چی می گن ! امروز دم ظهر ، وسط آفتاب آسمون بدون ابر بارید ...

سلام دریا !

می دونم فکر می کنی تو رو یادم رفته ...

اما این طوری نیست ...

این روزا با این که آسمون ابری بود ، با این که دلتنگ بود و می خواست بباره ، اما تحمل کرد ...تا مبادا کاشته های دیگران خراب بشه . با وجود کلی دعای بارون ، تحمل کرد و به زمین دلداری داد ...

یکی بهش گفت : دیشب تا صبح سقف خونه مون از صدای بارون پر بود ... یکی گفت : منم دنبال یه بهونه ام تا بارون بگیره ...دیگری گفت : کلی نماز بارون خوندم تا آروم بگیرم .

آسمون دید و فقط دید ...اما امروز دیگه ...

خدااااااااااااااااااااااااااااااااا صدام رو می شنوی ؟

نمی خوام برام واسطه بفرستی که حرفات رو برام معنا کنه .

یک بار هم که شده می خوام صدات رو بشنوم .

فقط جوابت رو می خوام

می دونم هیچ وقت تنهام نمی ذاری

می دونم خیلی دوستم داری

اینجا برام کوچیکه ...حرفام توش جا نمی گیره .

                                     فقط ازم نپرس چته !!!!!

رکورد شکنی یه دردو دل کوچیک بود ... روز شنبه ...و امروز پنجشنبه است ....

خدایا صدات رو شنیدم و ازت ممنونم ... خیلی بزرگی و خیلی مهربونی ...

چند روز پیش یه پیشنهاد کار بهم شد ...توی یه مدرسه البته نه واسه تدریس ...مسئول کامپیوتر و سایت مدرسه شدم .

اون شب با دوست خوبم مشورت کردم ... و قول دادم بهش پیشنهاد کار رو قبول کنم به شرطی که اذیت نشم .

از بابته مشاوره و دلسوزیت ممنونم .

و تشکر مهم بابت قالب وبلاگم که خیلی وقته می خوام ازت تشکر کنم ....

ممنونم و ممنونم . دوستت دارم هوارتا .

این دنیای وبلاگ نویسی هم دنیای عجیبیه ... با آدم های مختلفی آشنا شدم ... و بعضی هاشون  واقعا دوستای  خوبی هستن .

مثل تو که بازم لطف خدایی و مهربونی که ...

از بابایی خوبم هم ممنونم که نگرانمه .

وقتی فکر می کنم این روزا چقدر درگیر بودم ،فکر می کنم با هفته پیش یه سال فاصله گرفتم .

یادمه بعضی شبا آرزو می کردم چشمام رو ببندم و دیگه باز نکنم .

نتیجه ارشد اومد و با وجود انتظار همه قبول نشدم . شاید خواست خدا بود و شاید هم من اونقدر که باید وقت می ذاشتم وقت نذاشتم . دلم نمیخواد حتی به اون روزا هم فکر کنم .

چقدر دلم می خواد...

 

 

 

 

نوشته شده در پنجشنبه ۱٠ خرداد ۱۳۸٦ساعت ۱٠:۱٦ ‎ب.ظ توسط درخشنده ی زیبا نظرات () |