زيبا با دلی به وسعت دريا

دو روزی از مشهد برگشتم ...می خوام آپدیت کنم ولی ظاهرا نمی شه ...

لذت بردن از چیزهای بد هم واسه خودش عالمی داره ...

حالا نه خیلی بد .

دور و برم نگاه میکنم ... از چیزهایی که هست و بود و نیست خنده ام می گیره .

دیشب از مطب دکتر که میومدم بیرون بارون می زد ...

خیلی باحال بود ...

دستام رو از ماشین بیرون گذاشتم تا خیس بشه...

بعد به این فکر کردم که واقعا کسی هست که به اندازه من از دیدن بارون لذت ببره ...

یه دوستی می گفت آدم های ثروتمند آدم های پولدار نیستن ...بلکه آدم هایی هستن که از لحظه های زندگیشون سرمایه می سازن .

وسط یه دوراهی موندم ...

خودم رو می زنم به بی خیالی ولی...

پس خودم چی ؟؟؟

هدفهام چی؟؟؟؟

آرزوهام چی؟؟؟؟

می دونم بازم مثل همیشه خدا کمک میکنه ...

امید چیز قشنگیه ...

مثل اینکه توی یه بیابون گیر کرده باشی ...بدون آب و غذا و... این وسط یه نفر پیدا بشه که بهت کمک کنه ...

می گن نا امیدی بزرگترین گناهه...

نمی خوام بشینم و بگم هر چی پیش آید خوش آید .!!

دوست دارم لحظه هام مال خودم باشه ...

لحظه هایی که شاید خیلی ازش نمونده .

وقتی فکر کنی یه روز از زندگیت مونده  که می خوای بهترین روز زندگیت باشه سعی می کنی بهترین چیز ها رو بخوای.

خدایا چیزی رو که من می خوام خیلی بزرگه ... ولی در برابر عظمت و بزرگی تو هیچی نیست ...

الان لبخندت رو احساس می کنم چون می گی من این زیبا رو می خوام .

زیبا می خوام خودت باشی...

این جمله رو همیشه با خودم تکرار می کنم ...

نه صرف یه خاطره ... یه یادآوری !!!!

واسه این که یادم باشه تو رو دارم .

خدایا دلم می خواد فریاد بزنم که دوستت دارم ...

چقدر دیشب دلم میخواست کنار دریا بودم...زیر بارون ...

وای خدااااا

چیزی از این قشنگ تر هم هست؟؟!!!!!!!!!

نمی خوام بهم بگی چطوری باشم ... می خوام یاد بگیرم که خودم باشم .

این چند وقت تولد خیلی از دوستان بود ...

تولد بارون شدیم ...

سعید جان تولدت مبارک....

اول شهریور هم تولد یه دوست دیگه است . پیشاپیش تولدت مبارک .

از اون جایی که تا اطلاع ثانوی هر چیزی رو نمی تونم بخورم پس کیک هم نمی خوام .

و اما داداشم مهدی .

گفتی واسه نیمه شعبان قراره بری جمکران ...

آرزومه توی همچین روزی اون جا باشم ...

دعای همه آدم ها مستجاب می شه ... من به این یقین دارم ... اگر دعای من در قبال خیلی ها غیر خودم همیشه به گوش خدا می رسه و روم رو زمین نمی ندازه واسه اینه که معتقدم اگر خدا رو صدا کنی از اعماق وجودت ،بهت جواب میده ...همیشه برات دعا می کنم . ان شاء الله اگر رفتی جمکران دعای مخصوص برام داشته باش. ممنون.

یه دعا به رنگ آبی :

خدایا چیزی روکه می پسندی برام قرار بده .

فیروزه عزیزم خیلی به یادت بودم . نمی دونم  چرا !!! ولی فکر می کنم اونجا هیچ کس از یادم نرفت .

واسه خوشبختیت کلی دعا کردم .

امیدوارم سفر بهت خوش گذشته باشه .

(آپدیت مربوط به ۲۸ مرداد است . )

 

 

نوشته شده در چهارشنبه ۳۱ امرداد ۱۳۸٦ساعت ۱:۱٧ ‎ب.ظ توسط درخشنده ی زیبا نظرات () |

سلام

عجب روزهایی شده ...

دارم می رم مشهد .

توی این دو روزی نمی دونم چرا کلی اتفاق افتاد...

بگذریم وسط این همه کار اومدم فقط و فقط واسه تبریک تولد به یه دوست

این دنیای وبلاگ نویسی هم دوستای خوبی برام ساخت ...

چون ۲۶ مرداد احتمالا نیستم واسه همین اومدم پیشاپیش بهت تبریک بگم .

برات بهترین آرزوها رو دارم .

امیدوارم همیشه همه جا و در تمام مراحل زندگیت موفق باشی و خدا نگهدارت باشه .

دلم نیومدم برم و برگردم بعد تولدت رو تبریک بگم .

می خواستم دیشب یه متن قشنگ بنویسم ولی خوب زیر سرم و دکتر و ...

اینم یه کیک به مناسبت تولدت .

دسترسی که ندارم برات کادو بگیرم ولی اگر خدا بخواد و رفتم حرم مخصوص برات دعا می کنم .

تولدت مبارک

1386

 شاخه گل سرخ به سويت فرستاده و بر تك تك گلبرگ هاي ان مي نويسم تولدت

 مبارك

هرکسی تونست قشنگ ترین جمله در مورد تبریک تولد بگه جایزه داره

نوشته شده در سه‌شنبه ٢۳ امرداد ۱۳۸٦ساعت ٢:۳٢ ‎ب.ظ توسط درخشنده ی زیبا نظرات () |

می خورم زمین ؛ نمی تونم از جام بلند بشم ، بغضم می گیره ، از ناتوانی بدم میاد ،

اما تو ...

کمک خواستن از تو...

ازت کمک می خوام ، چشمام تر می شه ، به اطرافم نگاه می کنم اما هیچ کسی نیست.

دستات رو احساس می کنم که دستهام رو می گیره ، بلندم می کنی، گریه ام می گیره ، این دفعه از خوشحالی که توی همه تنهایی ها تو تنها کسی هستی که هیچ وقت تنهام نمی ذاری.!!!

می گه زیبا !! چطوری اینقدر آرومی ... با این همه درد که همراهته !!!؟؟؟

بهش می گم : من اگر بَدم ، من اگر اشتباه می کنم ، من اگر هر کاری انجام بدم ، خدا بزرگی اشتباه منو وقتی بذاره کنار بزرگی خودش ، اونقدر مهربونه که می بخشه .

وقتی یه تکیه گاه به این مهربونی داری آروم می شی ...

من دوستش دارم ، ترسیدن ازش رو دوست دارم ، بخشیدن هاش رو دوست دارم ، کمک هاش رو دوست دارم بزرگیش رو دوست دارم .

دیدی یه بچه وقتی می بینه پدر و مادرش بهش توجه نمی کنن یه خرابکاری راه میندازه تا بهش توجه کنن !

خدایا !! مگه نمی دونی ؟؟؟ مگه نمی دونی خیلی دوستت دارم ...اینم می دونی که ازت چی می خوام ...از تو می خوام که با من باشی تا همیشه .

شاید از دید خیلی ها این حرف باشه

یاد خدا آرام بخش دل هاست

حتماً شنیدی که بعضی از کلمات ، بعضی از جملات انرژی مخصوص به خودشون رو دارن !!

فکر کردن به شرایط خوب ، انرژی به اون شرایط می فرسته و باعث می شه اتفاق بیفته .

مثل اینکه تو بگی

من تا آخر این ماه 2 میلیون سوده کارمه !!

شاید 2 میلیون تا آخر ماه سود کارت نباشه ، ولی مطمئن باش اگر و فقط اگر اراده اش رو داشته باشی آخر ماه این 2 میلیون روی میز کارته ... چون خواسته ات این 2 میلیون رو جذب می کنه .

اینا درس هایی بود که امروز یادآوری شد . فکر کنم لازمه هر چند وقت یه بار اینا مرور بشه چون واسه ضمیر ناخودآگاه تکرار معنی نداره .

خدایا ! شنبه عیده ... یک عید بزرگ ...3 تا چیز ازت می خوام

اول سلامتی  دوست خوب و مهربون و موفقیتش

دوم سلامتی خودم

سوم  ...

خدایا !

می دونی وقتی صدات می کنم درست مثل لامپی که به منبع برق وصل می شه به یه منبع انرژی متصل می شم و پر از انرژی می شم.

امروز روز خوبی نبود ولی فردا هست . اینو مطمئنم .

یه سوال : اگر فقط یه روز از زندگیت باقی مونده باشه چی کار میکنی؟؟؟؟

دنبال یه حرف قشنگ به رنگ آبی:

       

تحفه ای یافت نکردم که فدای تو کنم

یک سبد عاطفه دارم همه ارزانی تو

     

 

 

 

 

نوشته شده در پنجشنبه ۱۸ امرداد ۱۳۸٦ساعت ۱۱:٠٢ ‎ب.ظ توسط درخشنده ی زیبا نظرات () |

سلام

امروز چند تا مناسبت داره

اول اینکه تولد عزیزم هیواست .

هیوا جون تولدت مبارک

تاريخ تولد يك بهانس تا فراموش نكني امدنت را

دوم اینکه امشب نامزدی خواهرش فاطی عزیزمه

سومیش رو

سومیش چی بود؟؟؟؟

یادم نمیاد ...

واییییییییی

فاطی عزیزم !!!

امیدوارم خوشبخت بشی و محمد آقا قدر لحظه های با تو بودن رو بدونه .

هیوا خانم فکر نکنی از کیک تولدت می گذرم . من منتظر کیک می مونم .( نیست که خیلی به شیرینی جات علاقه دارم )

یه خبر مهم دیگه

احتمالا 23 مرداد می رم مشهد .

تا وقتی نرسیدم مشهد باور نمی کنم .

 

یه چیزی بگم ؟ یه چیزی بگم؟؟؟

دستم به این هکر پرشین بلاگ برسه ؟؟!!!! ( خوب معلومه نمی رسه )

نمی دونم این جماعت عرب چی از جون ما می خوان . جام ملت های آسیا رو که از ما گرفتن . پرشین بلاگ با این عظمت رو هک کردن .

البته دستشون درد نکنه . نمی دونم چرا جدیدا اصلا وقت نمی کنم بیام.

و فیروزه خواهر گلم که نمی دونم چرا وبلاگش رو بسته .

خانوم خانوما قرار بود بهم زنگ بزنی . !!!

امیدوارم خبرهای خوب داشته باشی. یعنی میشه ؟؟؟!!!

خدایا این روزا  فکر می کنم خیلی بیشتر از همیشه بهم توجه می کنی .

یه چیزی بخوام فکر نمی کنی زیاد می خوام ؟!!! دلم می خواد بارون بگیره .

نمی دونم چرا دلم می خواد برم گلفروشی یه دسته گل مریم بگیرم .

یه جمله به رنگ آبی

وقتی خاطره های آدم زياد ميشه ديوار اتاقشون پر عکس ميشه اما هميشه دلت واسه اونی تنگ ميشه که نميتونی عکسشو به ديوار بزنی.

 

 

 

 

 

 

نوشته شده در پنجشنبه ۱۱ امرداد ۱۳۸٦ساعت ٩:٥٥ ‎ق.ظ توسط درخشنده ی زیبا نظرات () |

 تا صورت پیوند جهان بود علی بود                              تا نقش زمین بود و زمان بود علی بود

 مسجود ملائک که شد آدم زعلی شد                            آدم چو یکی قبله و مسجود علی بود

هم آدم و هم شیث و هم ایوب و هم ادریس                  هم یوسف و هم یونس و هم هود علی بود

 هم موسی و هم عیسی و هم خضر و هم الیاس           هم صالح پیغمبر و داوود علی بود

عجب دارم برای کسیکه نومید می شود در حالیکه با او  (برای گناهانش ) استغفار و طلب آمرزش هست. حضرت علی (ع)

دنیا پر است از نشانه هایی که کمک می کنن که انسان راهش رو پیدا کنه . باید اعتقاد داشت هیچ چیز در این دنیا بی دلیل نیست . برخورد با آدم هایی که دور و برت هستن . تلخی ها و شیرینی ها . سختی ها و راحتی ها . داشتن ها و نداشتن ها . و حتی افتادن یک برگ از درخت و بودن در یک زمان و مکان خاص. یاد اون داستان قدیمی افتائم که شخصی به دوستش گفت من نمی دونم حکمت بزرگی درخت گردو و کوچکی بوته هندوانه چیه ! در همون لحظه گردویی از درخت افتاد و به سرش اصابت کرد و فکر کرد اگر به جای گردو هندوانه بود چی می شد!

چقدر خوبه همه ما واسه اتفاقاتی که میوفته به جای پیدا کردن مقصر دنبال حکمتش بگردیم. اولین کسی هم که بهش می گم خودم هستم .

خدایا از اول ماه اتفاقات زیادی افتاده . نمی خوام از هیچ کدومش شکایت کنم . شاید باعث شد دیدم نسبت به آدم های دور و برم عوض بشه و دیگه این که دوستانم رو بهتر بشناسم .

یه اعتراف بزرگ : خدایا این چند وقته احساس کردم ازت دور شدم . می دونم خیلی گناه می کنم . می دونم خیلی بد شدم . می دونم خیلی حساس شدم . می دونم تحملم کم شده.می دونم جدیدا زود عصبانی میشم . فقط دنبال راه می گردم ولی نه راه درست . خدایا به همه اینا اعتراف می کنم و ازت می خوام کمکم کنی دیگه این طوری نباشم .

40 روز فرصت دارم که ...

^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^

یه سری تغییرات قراره توی نوشته هام داده بشه اولیش  اینکه قراره چند بخش بشه . تصمیم گرفتن تا عمل کردن فاصله اش به اندازه ی یک فعله ولی طول این فاصله ممکنه به بی نهایت برسه .

دفترم رو باز می کنم . تا آخر شهریور نصف کارهایی که باید انجام می دادم هم انجام ندادم. یادم میاد که یکی گفت خیلی فرصت نیست .

مردم آزاری روز تعطیل :

داداشه گیر می ده می خوام توی اتاق تو بخوابم . منم واسه رو کم کنی کلی سر وصدا کردم و آهنگ های اعصاب خرد کنی گذاشتم که اینجا نخوابه . ولی خوب ظاهرا اون موفق شد . چون با این همه سر و صدا خوابید . آدم بره ته اقیانوس شمع روشن کنه این جوری ضایع نشه . منه بیچاره رو بگو که با کوچکترین صدا بیدار می شم.

جریان روز پدر:

یکی شاکی شده بود هم روز مادر داریم هم روز زن ولی در مورد آقایون چرا فقط روز پدر داریم و روز مرد نداریم . ؟!!

اینم حرف قشنگیه . منتها چند تا راهکار داره .

1-        یکی اینکه مثل بابایی من بدون اینکه توی خرج عروسی و زحمت بیفتید بابا بشید که یه دختر گل مثل زیبا بهش روز پدر رو تبریک بگه !

2-      چند روز مونده به روز پدر ازدواج کنید که اون موقع واسه خالی نبودن عریضه خانومتون واسه اینکه بگه خیلی دوستتون داره واستون هدیه می گیره .

3-     یا برثید جلوی آینده به خودتون بگید من گه چی از بقیه کم دارم . مبایل ندارم که دارم . ماشین ندارم که دارم . قیافه ام شبیه محمد رضا گلزار نیست که هست مگه حتما باید زن و بچه داشته باشم ؟!!

یادمه داداشم یه خاطره تعریف می کرد از دوران سربازی که اون جا یه هم دوره داشتن که میگفت من ماهی یه دفعه یه دوست دختر می گرفتم و می گفتم12 همین ماه تولدمه ... بعد گرفتنه کادوی تولددوستیم رو به هم می زدم . ولی حیف شد که روز پدر سالی یه دفعه است می شه واسه سالی یه دفعه هم تعمیم داد.

شما پیشنهاد دیگه ای ندارید ؟؟؟

روز پدر رو به بابایی خوبم  صدرا  به دوست خوبم مهرداد ومحمد عزیز به داداش های گلم  مهدی و ابی و امیدوحسین همه اونایی که ان شاء الله یه روزی پدر می شن تبریک می گم . می تویند این تبریک رو فریز کنید تا روزی که پدر بشید .

می دونید چند وقتیه یه پیشی کوچولو دارم که خیلی اذیتم میکنه و منم خیلی اذیتش می کنم . یه تشکر مخصوص بابت همه خوبی هات

دوستت دارم  پیشیییییییییی

و دریای عزیزم اگر چیزی در موردت نمی نویسم به خاطر اینه که می خوام تو خلوتم باقی بمونی .

شاد باشید.

یا حق

 

 

نوشته شده در شنبه ٦ امرداد ۱۳۸٦ساعت ٢:۳٤ ‎ب.ظ توسط درخشنده ی زیبا نظرات () |