زيبا با دلی به وسعت دريا

1 ماه گذشت .

عيد همگي مبارك .

برگشتم فقط واسه اينكه واسه برگشتنم دنبال بهونه نباشم .

نمي دونم خدا ته اين بازي جديدي كه شروع كرده مي خواد چي بهم نشون بده !!!

كه نمي تونم از خودم بگذرم ؟!!!

نميتونم از آرزوهام بگذرم ؟!!!

نمي خوام اسير تفكر ديگران باشم؟!!!

خاله چند روز پيش يه حرف جالب زد ... مي گفت عيبت اينه كه زياد مي فهمي ...

زياد فهميدن عيبه نه؟؟؟؟!!!

اين كه بهت فكر مي كنن و تو مي فهمي ...

اين كه ازت حرف مي زنن و تو مي فهمي ...

اين كه نگاهشون چه معني مي تونه داشته باشه...

اين كه يه حرف چه دليلي مي تونه داشته باشه ...

اين كه وقتي سرمايه گذاري مي كني بدوني تهش چي مي شه ...

اين كه وقتي مي خواي درس بخوني مي دوني قبول مي شي ...

اين كه وقتي يكي مي ره توي خيابون مي دوني يه اتفاقي مي افته و كلي صدقه مي دي كه چيزي نشه ...

اين كه وقتي داداشه دير مياد مي دوني دردش چيه ...

اين كه وقتي پدربزرگ رو مي بيني مي دوني خيلي نمي مونه ...

اين كه وقتي چشمات رو مي بندي به جاي اين كه خوابت بگيره چه چيزايي مي بيني ...

اين كه وقتي كسي رو مي بيني مي دوني دلش يه جا گيره...

اين كه ...

دريا !!!

دوباره برگشتم چون بدون تو نمي تونم زنده بمونم ...

مي دوني دو ماه دارو مصرف نميكنم ...چون خواستم ...

مي دوني اين روزا وقتي دلتنگ مي شم دوباره مي رم توي اتاق آبي...

مي دوني اين روزا چيزي كه آرومم مي كنه يه خاطره است واسه آسوده كردن خاطر..

مي دوني تصميم گرفتم كاري كنم كه همه از تعجب زبونشون بند بياد ...

مي دوني لجبازي كردم و دارم عذابش رو مي كشم ...

مي  دوني  توي دوراهي آره و نه موندم و امشب ازت جواب مي خوام و تسليم خواسته ي تو هستم ...

مي دوني هر چي بگي همون رو عمل مي كنم ...

دريا !!

به كوچيكي من نگاه نكن به بزرگي خودت نگاه كن ...

درسته دلم كوچيكه ولي عشق توي به اون بزرگي توش جا شده پس نااميدم نكن ...

تنها اميدم تويي كه نجاتم بدي

اميدم تويي

اميدم تويي

مي خوام دوباره درس بخونم ... دلم واسه انتگرال هاي سه گانه و روش جزبه جر تنگ شده ...

دلم واسه نامساوي مثلثي كه تموم نامساوي هاي زندگيم رو باهاش حل كردم تنگ شده ...

دلم واسه جذر گرفتم از غصه هام و به توان رسوندن خواسته هام و آرزوهام تنگ شده ...

دلم واسه مانده هاي تابع توي بسط لوران تنگ شده ...

دلم واسه آناليز كردن مسائل تنگ شده...

دلم واسه گراف هاي هميلتني كه باهاش راه به تو رسيدن رو پيدا مي كردم تنگ شده ...

دلم واسه واريانس جمع دو تابع و در آوردن كوورايانس و پيدا كردن درصد خطاي روزانه ام تنگ شده ...

دلم واسه زيبا ... زيبايي كه بي منت دوست داشت و همه آدم ها رو خوب مي ديدتنگ شده ...

دلم واسه زيباي عاشق ... عاشق دريا تنگ شده ...

و از همه مهم تر دلم واسه تو ...واسه درياي قشنگم تنگ شده ...

من که از اولش هم عشم مال تو بود ...زمین واسه اون همه عشقی که دارم کوچیکه ...مثل بچه ها شدم نه؟؟!!

یه فرشته آسمونی می گفت زمینی ها تا هستن قدر هم رو نمی دونن ... عشق همو نمی فهمن ... وانمود می کنن عاشقن و فریاد می زنن ... و نمی دونن که عشق در سکوت فریاد می زنه ... در ناپیدایی ...در گذشت ... در بخشش ... درفداکاری ...

بی خیال ... اصلا یکی نیست بگه زیبا رو چه به این حرفا ...زیبا فقط واسه این ساخته شده که ...

دريا !!!

وقتي به بزرگيت فكر مي كنم دلم آروم مي شه ... ديگه به آرامش با قرص  فكر نمي كنم ...مي دوني كه چقدر از آرامش الكي بدم مياد ...

قول دادي امشب آرومم كني ...

آرومم كن كه اين روزا مي خوام كارهاي بزرگي انجام بدم ...

مثل حل يه مسئله حل نشدني به قيمت از بين رفتن يه اعتبار چندين ساله ...

به قيمت اميدواري يه نا اميد يا نا اميدي يه اميدوار ...

مثل كنار گذاشتن دلسوزي نسبت به يه آدم و خودخواه شدن ...

مي خوام به آرزوهام برسم چون ديگه چيزي غير اين برام نمونده ....

دريا من امشب جواب مي خوام ...

كمكم كن

        كمكم كن 

                   كمكم كن

 

 

 

 

 

 

 

 

نوشته شده در جمعه ٢٠ مهر ۱۳۸٦ساعت ۱۱:٠۸ ‎ب.ظ توسط درخشنده ی زیبا نظرات () |