زيبا با دلی به وسعت دريا

نور اميدم در افق سر مي كشد باز

مرغ اميدم در افق پر مي كشد باز

در كوچه نور و صدا ره مي سپارم

امشب اگر مرگم رسد حرفي ندارم

سلام مهربان

جاي تو خالي چه باراني مي بارد!!!

نه چرا جاي تو خالي ... جاي تو كه خالي نيست . تو اينجايي كنار من ... و در قلب من.

قدم زدن ها را زير باران يادت ميايد .

و اين شعر را مي خواندي!!!

امشب اگر مرگم رسد حرفي ندارم

ياد حرفهاي آن روز پاييزي

تو مسكنّي . اين را مي داني؟

وقتي آرام مي نشيني و ساكت . نگاهت آرامش مي بخشد .

و من اسير اين همه آرامشم .

معمايي زيرا كه از درون تو نمي شود باخبر بود و من عاشق اين بي خبري ام .

غير قابل پيش بيني هستي...

به هر چه فكر كنم مي فهمي ...

سكوتت را دوست ندارم ولي گاهي ملتمسانه خواستار  سكوتت هستم .

و از همه واضح تر

آبي هستي !!!

و تنها يكرنگ براي هميشه !!

نامت را گذاشته ام  X متغير غير قابل پيش بيني ... در همه حال و هميشه .

آن روز پر از پريشاني ات را به ياد دارم كه مي گفتي زيبا يك بار برايم بگو چه چيزي از من ميخواهي و چه چيزي شادت مي كند .. چيزي از من بخواه... حرف بزن از چيزي كه دوست داري ...و جواب من

بزرگترين خواسته ام سلامتي و شادي توست .

از چه بگويم . مي داني كه بدون موضوع حرفي نمي زنم ...

چيزي كه اكنون در اين وقت و زمان مي خواهم اين است كه زير باران كنار ساحل دريا برويم ... باران ببارد و چشمانم را ببندم و عاشقانه هاي خداوند را ببلعم . همانجا سر بر سجده بگذارم و به او بگويم ممنونم كه اين قدر خوشبختم .

دلم مي خواهد برايش شعر بگويم ... شعري خداگونه ... و فرياد بزنم دوستش دارم ...

و بعد از آن به بالاي بلندترين قله ي جهان صعود كنم ... با همه فراز و نشيب هايش ... با همه خطراتش ... برف ببارد و همه جا را سپيد كند ... سرما بيداد كند و من به راهم ادامه دهم ... به نوك قله برسم و فرياد بزنم  خدايا عاشقانه دوستت دارم .

و بعد از آن به بزرگترين كوير دنيا بروم ... جايي خالي از هر موجودي ... جايي كه هر جا چشم كار مي كند برهوت باشد و برهوت ... نيمه هاي شب به ميان كوير بروم و زير ستاره هايي كه نورشان بيشتر از مهتاب است دو ركعت نماز شكر گزارم و بعد نماز صدايش كنم خدايا جز تو نمي پرستم .

ياد چشمان متعجبت افتادم كه فرياد مي زد  تو ديوانه اي !

ديوانه اي بي درمان !!!

هنوز هم همان قدر ديوانه ام ... ديوانه ي خدايي كه بي منت مي بخشد و محال است چيزي ازاو بخواهي و اجابت ننمايد .

دخترك  شلوغ تو هم گاهي مي تواند آرام باشد مگر نه؟؟؟

شاد بودنش از چيزهاي ساده ...تو را ياد كودكان مي اندازد . ... آري من هنوز كودكم و هنوز هم از ايستادن كنار پنجره و چشم به غروب خورشيد بستن و نظاره گر طيف رنگهاي خدايي خدا در تصوير بي نظير طبيعت لذت مي برم .

خدايا مگر مي شود زيباي تو چيزي بخواهد و تو بي معطلي به او نبخشي .

مگر مي شود زيبا اشتباه كند و تو به بزرگواري خود نبخشي ...

در عجبم از اين مردم كه خداي خود چگونه مي پندارند كه از او شر م دارند ... يا من در چشم سفيدي نظير ندارم كه بعد هر اشتباه به پايت مي افتم يا آن ها تو را خوب نشناخته اند ...

مگر زمين بخشي از بهشت تو نبود ؟؟!!!

مگر نه اين كه خود بهشت را بي منت براي رفاه انسان خلق كردي .

مگر نه اين كه خود گفته بودي بخوانيد مرا تا اجابت كنم شما را !!!

آيا نمي دانند يا فراموش كرده اند .

خدايا وقتي به وسعت بي همتاي تو فكر مي كنم بزرگي لطف و مهرباني ات در انديشه ام نمي گنجد ...

به اندازه اين بزرگي دوستت دارم .

 

 

نوشته شده در پنجشنبه ۸ آذر ۱۳۸٦ساعت ٤:٥٩ ‎ب.ظ توسط درخشنده ی زیبا نظرات () |

داره بارون میباره ...می رم زیر بارون ...

خدایا تنهام نذار هيچ وقت در هيچ شرايطي

خدا يا دوستت دارم

(نوشته طولانی این متن به دلایلی پاک شد)

تولد دوست خوب و مهربانم مرد دلتنگ رو به خودش و دوستانش تبریک می گم .

ان شاء الله همیشه موفق و شاد باشه ...

به ما که کیک نداد !!!!

شما رو نمی دونم .

بدون کیک هم همه دوستت دارن ....

بازم می گم تولدت مبارک

نوشته شده در جمعه ٢ آذر ۱۳۸٦ساعت ٩:۱۸ ‎ب.ظ توسط درخشنده ی زیبا نظرات () |