زيبا با دلی به وسعت دريا

سلام

آپدیت وبلاگمون هم واسه خودش داستانی شده .

چند روزی درگیر یه دوستی بودم که همه اش ٢ ماه نامزد شده و ١ ماه گذشته با مشکلات زیادی روبه رو بوده . به خاطر دخالت های خانواده ی شوهر و در کنارش خانواده خودش باعث فاصله ی یک ماهه بین اون و نامزدش شد .

وقتی دیروز داشتم از روابط خودم و خانواده همسرم براش صحبت می کردم (البته کاری که هیچ وقت  انجام ندادم ) تازه براش روشن شد که مشکلاتی که داشته برای همه بوده و نوع برخوردش درست نبوده .

دیشب بهم تلفن زد و گفت به نظرت به مادرشوهرم زنگ بزنم . گفتم آره ولی قبلش یه اس ام اس به شوهرت بده و ازش بپرس . بعد پرسید خوب اگر بد برخورد کرد چی ؟ گفتم از الان به خودت بگو هیچ برخورد خوبی نشون نمی ده و اگر یه احوالپرسی خالی هم ازت داشت به خودت بگو چقدر عالی برخورد کرد . وقتی انتظارت رو کم کنی مطمئنا برخوردشون قابل تحمل می شه .

اما چیزی که بهش نگفتم این بود که چطور شوهرش یک ماه حتی یه اس ام اس خالی هم بهش نداد مگه همیشه خانواده اش بودن؟؟

فکر می کنم روابطشون بهتر شده . البته بهتر از قبل . امیدوارم زودتر به خیر بگذره

این هم نتیجه تحت فشار گذاشتن یه دختر برای ازدواجه . اولش راضی نبود و الان که این مشکلات پیش اومده خانواده اش اصرار به این دارن که جدا بشه اونم فقط با ١ ماه زندگی .

دیروز بهم می گفت زیبا من مشاورای خوبی واسه خودم انتخاب نکردم و هر چی می کشم از مشورت نادرست اون هاست .

ناراحت شدم .

امروز قرار گذاشتن برن پیش مشاور .

نمی دونم چرا این روزا سرم خیلی شلوغه

چشم محمد آقا رو دور دیده و تا دیر وقت کار می کنم . دو شب پیش که نصف کارهام رو آوردم خونه و تا ١١ شب در حال کار بودم . تازه خبر مهم اینه که کیس آموزشی مدرسه با مشکلات زیادی رو به رو شد . من نمی دونم کامپیوتری که کسی بهش دسترسی نداره چطوری ویروسی شد . خلاصه این که گوش شیطون کر همین الان بعد از چند بار مسافرت کیس به اداره آموزش و پرورش و شرکت تعمیرات و چند جای دیگه درست شد و ثبت نام های پیش دانشگاهی همه اش پرید . همه رو باید دوباره از نو ثبت نام کنم .

امروز بعدازظهر هم دعوتم .

از یه طرف هم تا ساعت ٢ مدرسه کلاس هم دارم .

محمد آقا کجایی !!!!

شنیدید که می گن آدم فعال  توی خواب هم فعاله . فعلا که توی خواب زبان انگلیسی می خونم .

خدا عاقبت منو  ختم به خیر فرماید.

از همه دوستانی که نمی رسم احوالشون رو بپرسم عذر می خوام فقط نمی دونم چرا این قدر سرم شلوغه

فکر کنم حدودا اواسط آبان اگر همه چی خوب پیش بره یه کم سرم خلوت شه ....(زیاد باور نکنید)

همکار پرورشی مدرسه هم که گیر داده خانم مجله مدرسه چی شد !!!!

 

وای!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

حالا انتظار دارید زود به زود هم آپ کنم و بیام به همه سر بزنم .

باور کنید قول می دم به زودی به همه سر می زنم.

دعا کنید برام

یه خبر دیگه این که همه رفتن و یا دارن می رن مشهد غیر از من

به محمد آقا هم می گم می گه خودت می گه الان نمی تونم مرخصی بگیرم وگرنه من هر وقت بگی آماده ام

برام دعا کنید

خیلی زیاد

بتونم درست برنامه ریزی کنم

 

فعلا

نوشته شده در دوشنبه ٢٢ مهر ۱۳۸٧ساعت ٩:٠٤ ‎ق.ظ توسط درخشنده ی زیبا نظرات () |

سلام

یکی نپرسید دختر تو اصلا کجایی

با تآخیر عید همگی مبارک

دلیل این که این قدر دیر دارم می نویسم اینه که هفته گذشته و چند رو ز قبل از هفته گذشته باران شدیدی باریدن گرفت (باران چه عرض کنم ) سیل بود و بسیاری از خانه ها را آب برد ....خدا رو شکر خانه ما رو نبرد ولی اتاق بنده به یک استخر خانگی تبدیل شد و از اون جایی هم که آسمون نامردی نکرد و دقیقا سقف از جایی که کامپیوتر بنده بود چکه می کرد کامپولوتر بنده به سرماخوردگی مزمن دچار شد و چند روزی بستری بود .

دیروز هم که خواستیم کمی سرحالش بیاریم دیدیم خط اینترنت با مشکلات ۶٩١ روبه رو شد .

به هر حال چند روزی به همین منوال گذشت .

حاج آقا که رفته سر کار و درسش

ما هم موندیم که امروز بریم ثبت نام کلاس زبان

حالم خوبه

دیروز هم یه اتفاقی افتاد که حدوداً ٢٠-٣٠ هزار تومن رو با ندونم کاری از دست دادم .

تا من باشم که بیشتر از این توجه کنم

تا دیشب عذاب وجدان داشتم

اما الان دارم به خودم می گم این شد درس عبرتی برای آینده تا تو باشی نخوای کمک کنی .

خبر دیگه این که احتمالا از این  هفته اگر قبول کنم قرار هندسه جدید سال اول دبیرستان رو درس بدم . خداکنه بتونم از عهده اش بر بیام

 

نوشته شده در یکشنبه ۱٤ مهر ۱۳۸٧ساعت ۸:٤٤ ‎ق.ظ توسط درخشنده ی زیبا نظرات () |