زيبا با دلی به وسعت دريا
سلام . می دونم که مدت هاست این جا نمی نویسم . امروز وقتی صفحه کامنت ها رو باز کردم کامنتی دیدم از یک آشنای قدیمی . salam khanomi من برد به خاطرات به روزهای شوق وبلاگ نویسی . ترم اول دانشگاه درس ساختمان گسسته داشتم و موقع خوندن درس یه مطلبی نوشتم بدین شرح با عنوان عواقب خواند ساختمان گسسته :
شجره نامه وبلاگی وبلاگ جای عجیب و غریبیه ! حالا هرکی جا مونده بگه ما به این درخت پوشای مینیمم که در حال حاضر صعودی اکید می باشد اضافه کنیم . اینم اثرات یک امتحان تووووووووووووووووپ !
باز میگن درسا کاربردی نیست !
این درس رو 20 شدم اینا نظراتش بود من آقا نیما الان صاحب یه پسر خوشکل به نام آپتینه و با همسرش در دبی زندگی می کنه داداش باران ازدواج کرده و دنیای وبلاگ نویسی رو سپرده به امیر بابا صدرا هم مدت هاست ازش خبری ندارم و الان دیگه باید درسش تموم شده باشه میلاد هم باید ترم های آخر دانشگاه باشه هر چند مدت هاست ازش خبری ندارم . جند باری به وبلاگش سر زدم که دیدم نمی نویسه صدفی ، شیوا ، شروین ، شروان ازشون بی خبرم هومن هم گاه گاهی برام کامنت می ذاره یاسی عزیزم چند سالی هست که ازدواج کرده فیروزه عزیزم هم 29 اسفند سال گذشته (87) ازدواج کرد و به عشقش رسید . چند باری باهاش تماس گرفتم ولی نتونستم باهاش صحبت کنم . تلفن همراهش که جواب نمی ده و هیچ وقت هم منزل تشریف نداره . ان شاء الله خوشبخت بشه خاله ناهید گلم هم چند سالی هست که از کانادا اومدن و ایران ساکن هستن .چند باری بهشون گفتم که وقتی کانادا بودن بیشتر از هم خبر داشتیم . پونه هم ازدواج کرده م . عروج هم الان باید ترم های آخر فوق لیسانسش باشه و الان توی این دنیای وبلاگ نویسی فقط داداشم مهدی مونده و مرد دلتنگ و حسین ، نجمه گلم زیبا هم که خودم باشم تقریبا یک سالی هست که مزدوج شده . زمان چیز عجیبیه . بعد چهارم موجودیت ناشناخته های بسیار داره و ما نمی دونیم به کجا کشونده می شویم . تا سال آینده و سال های بعد چه تغییراتی ایجاد می شه رو خدا می دونه احتمالا داداشم مهدی به دانشگاه مورد علاقه اش خارج از ایران می ره ( در ضمن فردا روز تولدشه ... تولدت مبارک ) حسین هم مزدوج می شه و مرد دلتنگ یه شرکت بزرگ تأسیس می کنه و نجمه !!!! چه پیش بینی هایی واقعا ما به کجا می رویم ؟؟؟؟ التماس دعا بدرود
delam baraton tsang shode che mikoni dar zemn doa ei sale tahvil yade ma nabodiii abji
dadashet chetore yani pesaram
pesar kocholoei man ke e parche atrishe ziba donya ro be ham mirize va eshghe baba nima hast man basham baghale hich kasi nemire
تو این دنیای وارفته ...خیلی اتفاقات جالب انگیز ناکی رخ میده ...مثلاً : زیـبـــا یه بابایی داره به اسم صـــــــدرا ...
این تازه شروع فامیلیت ماست ...نه از اون ماستی که می خوریم بلکه از ماست که برماست ... امان از دوغ لیلی ..ماستش کم بود ...آبش خیلی !
از طرفی زیبا یه داداشی به اسم باران داره ! که این باران خودش چند صد تا خواهری داره که یکیشون صدفی و یکیشون یاسه ! نتیجه اینکه صدفی و یاس شدن خواهری زیبا !
از یک طرف زیبا چند تا برادر دیگه داره به اسامی میلاد و محسن و م عروج و محمد و نیما و شروین ...
یعنی اینا همه شدن خواهر برادر ... از طرفی نیما بابایی صدفی شده ...بنابراین : نیما بابای همه این بچه هاست ...
یه چیز جالب : زیبا دارای دو بابایی شده ...جل الخالق ..
پس نتیجه اینکه نیما و صدرا یک نفر هستند ...
که با فرض مجزا بودن نیما و صدرا متناقض است .
تازه شیوا و فرشید هم هستند که به جمع این خانواده کم جمعیت اضافه شدند ... تازه باران و زیبا یه خاله دارند به اسم عقیق ...پس عقیق ، خاله این بروبچه هاست ... واااااااااااااااااااااااااای چه آش شلم شوربایی شد !
حالا فکر می کنید مامان این همه بروبچ کیه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ مامانی نیما !


به نظرم این خانواده یواش یواش اگر گسترش پیدا کنه
نیاز به امکانات رفاهی هم داره...به به چه شود....دایی
کم دارین..عمه وعمو البته اگر با اینها موافق باشین...چون همه خاله ودایی هستن ولی عمه وعمو نمیشن:(..خوب تکلیف منو روشن کن ببینم خاله چند نفرم:((((((((((((((((((((قربانت....ببینم بقال وچقال نمیخواهین؟
سلامت باشید ان شا الله ... و به امید دیدار ...

