زيبا با دلی به وسعت دريا

بازگشت

برگشت

بی بازگشت

نمی دونم اسمش رو هرچیزی می شه گذاشت

خیلی وقته نیستم

خیلی وقته نمی نویسم

خیلی وقته دیگه دستم به نوشتن نمی ره

اینا رو به حساب بی وقتی و مشغله نذار

به حساب این بذار که حرفام زیاده

جا واسه گفتن این همه حرف کم

دلم فریاد می خواد

فریاد کنار دریای بزرگ و بی همتای من

فریاد بزنم از همه چی و تمام آسمون و زمین رو به هم بریزم

دلم واسه دریا تنگ شده

چرا فرصت نمیشه برم دیدنش

فرصت؟؟؟ اصلا بحث فرصت نیست

باید دوید و پرید

باید بال را ساخت و پرید

باید از همه چیز گذشت تا به آسمان رسید

دریا !!!!

زیبا رو تنها گذاشتی ؟؟؟؟؟؟؟؟ نه می دونم که تنها نذاشتی ولی من احساس تنهایی می کنم و کمبود

تو رو کم  دارم

احساس می کنم با نگفتن حرفای گفتنی ، گفتنی ها رو نگفتم و باز دلم سنگینی می کنه

می دونی دریای من

پای من بسته شده به زمین

ولی می خوام بپرم و پرواز کنم به سوی تو ... به اوج و به بلندی

صدایم را می شنوی میدانم ولی جوابش رو نمی شنوم شاید که من شنوایی و بینایی ام را از دست دادم

دریا

امروز روز تولدمه و روز تولدی دیگر برای زیبا متین

بدون زیبا نوشتن سخته

چون دست های نویسنده ی من دست های زیباست

زیباست که همه چیز رو زیبا می کنه و همه ی سیاهی ها رو سفید

من زیبایی رو به درخشنده ی زیبا تبدیل میکنم

و نامم را به نامی کامل و حقیقی مبدل میکنم

زیبا ی متین به درخشنده ی زیبا مبدل می شه که دستهای زیبا با درخشندگی اش با هم بشن

و این شروعی دیگر برای نوشته های بی پایا ن من هست

آمدم که بگویم هنوز زیبا می نویسد برای دریایش

برای باران ها

برای آسمان ها

و برای هر آنچه که در اطرافش می گذرد

تا روزی که زنده ام

و امروز ٢٠ شهریور است ٢١ ماه رمضان و ١١ سپتامبر

خدایا قدر دیگری گذشت برمن و من در شناختن قدرخود پله ای اولم

تولد درخشنده ی زیبا مبارک

نوشته شده در جمعه ٢٠ شهریور ۱۳۸۸ساعت ۱:٢۱ ‎ب.ظ توسط درخشنده ی زیبا نظرات () |