زیبا با دلی به وسعت دریا

"به نام او که سراسر نور است"

تاريکی اين دل ها را با کدامين قلم ترسيم کنم؟
با کدامين وصف بگويم؟
زيرا که قابل توصيف نيست.
چه کنم با اين قلب خسته که قصد دارد اندکی بياسايد؟
به کدامين درخت پناه برم تا اين قلب کمی آسايش يابد؟
می خواهم بروم از اين ديارنمناک و باران خورده که در حقيقت هيچ بارانی بر آن ننشسته؛بلکه تنها نم اين اشکان است که آن را خيس کرده است.
مرا با کدامين لبخند می نوازيد،زيرا هيچ شورو شعفی نمی تواند اين غم را از چهره بزدايد.
به کدام وادی پناه برم...؟ به هر کجا پناه برم اين سياهی و تاريکی به دنبال من خواهد آمد.
راه گريزی نيست؛ حتی در بزرگترين راه ها.
کاش می توانستم با تمام وجود بدوم و بگريزم...از خودمواز همه چيز و همه کس.
می خواهم بروم،کاش توانش را داشتم
ای کاش توانش را داشتم...
نوشته شده در جمعه ۱٦ خرداد ۱۳۸٢ساعت ٩:٢٤ ‎ق.ظ توسط درخشنده ی زیبا نظرات () |