زیبا با دلی به وسعت دریا

به نام خالق همه زيبايی ها

در ميان انبوه درختان صفا و صميميت تک درخت اميد می درخشد
اميد به دشت های دوردست زندگی.

کاش دستی بود تا برگ برگ اين درختان را نوازش کند،
کاش ابری بود تا ريشه هايشان را آبياری کند،
کاش نوری بود تا بر سبزی شان نور افشانی کند،
کاش قلبی بود تا برای خش خش آن برگ ها بتپد،
کاش بادی بود تا شاخه هايشان را به رقص وا دارد.
و ای کاش آفتابی بود که بر قلب بی فروغ و نيمه متروک من بتابد
و جسم منجمدم را گرمی بخشد تا باز هم توان تکاپو يابد
و بار ديگر خون را در رگ هايم جاری سازد.

کاش آنان که اين درختان را از بن و ريشه قطع می کردند،
می دانستند که روزی بايد پاسخ نادانی های خويش را باز گويند.

کاش دستی بود تا دانه های اميد را در قلبم بکارد و پنجره های آن را بگشايد
تا نور و باد و باران بر آن اثر کند.
کاش می شد اين ای کاش ها را کاشت
و از زمينی محصول آن را بر داشت...
نوشته شده در دوشنبه ۱٩ خرداد ۱۳۸٢ساعت ۱۱:٥٤ ‎ب.ظ توسط درخشنده ی زیبا نظرات () |