زيبا با دلی به وسعت دريا
سلام دریای مهربان من یک سال گذشت وعموی مهربانم رفته است کسی نمی داند که به من چه گذشته است هر کس به هوای خود از او یاد می کند من اما یاد او مرا هر روز صدا می کند تنها آنچه که مرا کمی آرام میکند غم حسین است که فاطمه برآن گریه می کند سختی دراین دنیا امانم بریده است آنچه امیدی است صبرزینب است خدایا نمی دانم به کدام نام بخوانمت یا شافی یا وافی یا صابر یا واحد .. کاش دریای من !به من هم می آموختی که این وقت ها خدا را به کدامین نام بخوانم تا پاسخم گوید گاهی می گویم خوب شد محرم آمد تا با گریه بر حسین داغ خود را کمی آرام کنم هر روز بیشتر احساس تنهایی می کنم هرروز وقتی به دور و برم نگاه می کنم و کسی را نمی بینم بیشتر تنها می شوم هر روز وقتی جایی را ندارم که بروم بیشتر گریه می کنم هر روز وقتی زخم های درد می گیرد و فریادم در سینه خاموش می شود بیشتر صدایم می گیرد نمی دانم چه باید کرد صبر و صبر و صبر تنها چاره ی بی مالیاتی است که سنگینی اش بدتر از هر چیز دیگری است کاش جایی بود که کمی گریه می کردم تا آرام شوم توان حرکت ندارم و خسته ام خسته ام خدایا تو آرامم کن باز هم صدایم همین جا خاموش می شود دریایم برایم دعا نمی کنی من باز هم جز تو کسی را ندارم همچون همیشه باز هم محتاج دعاهای تو ام برایم دعا کن

