زیبا با دلی به وسعت دریا

سلام...

رفت...کی ؟

خوب معلومه...باران...

داداشی رفت ...بالاخره نوبت اونم شد...

امروز ساعت ۵ رفت کرمانشاه...سرباز نظام وظيفه.

خيلی خودم رو کنترل کردم ...اما نشد ...بالاخره اشکم در اومد...کلی توی بغلش گريه کردم...

از صبح هم اونقدر کار داشتم و اونقدر تلفن جواب دادم که دارم از خستگی هلاک می شم...

تازه امشب هم مهمان داشتم...پس ادامه در بعد

نوشته شده در یکشنبه ۱۱ آبان ۱۳۸٢ساعت ٩:٤۸ ‎ب.ظ توسط درخشنده ی زیبا نظرات () |