زیبا با دلی به وسعت دریا

به نام مقدس ترين موجود هستی

کاش دربی بود که به مکانی غير از روياهای تلخ من گشوده می شد

کاش می دانستم چگونه اين روياها را به باد فراموشی بسپارم

کاش تندبادی می آمد و همه آنها را چون خاکستری با خود همراه می کرد

                          *****

می خواستم ابر باشم ...باد آمد و آرزوهايم را بر باد داد

می خواستم باران شوم...آفتاب سوزان تمامی ژاله هايم را خشکاند

دلم می خواست چمن بودم...اما اين انديشه را نيز زير پا له کردند

آن زمان که ماه شدم...ابر های تيره و تار مجال خودنمايی ندادند

وقتی ستاره ای کوچک شدم ...ديگر ستارگان بزرگ نورشان را از من دريغ کردند

                     ******

ای کاش تمامی آرزوهايم را ساعتی انديشه بود

و ای کاش می توانستم تمامی آرزوهايم را باز پس گيرم

                  *******

چقدر دلم می خواست قطره بارانب بودم

و از ابری می چکيدم و آنگاه در زمين فرو می رفتم

و برای هميشه از چشمان ديگران ناپديد می گشتم

اما

اين ای کاش ها را چه سود که هيچ اميد اجابت نيست

چراغ های جادو تنها در داستان ها و افسانه ها هستند

و غول ها نيز زاييده ی تخيلات اين موجود دوپا

اما اولين کسی که اين غول را ساخت ...چرا او را اجابت کننده آرزوهايش ديد؟!!!!

                            *******

نوشته شده در چهارشنبه ٩ اردیبهشت ۱۳۸۳ساعت ۸:٥٩ ‎ق.ظ توسط درخشنده ی زیبا نظرات () |