زیبا با دلی به وسعت دریا

وقتی آسمان دل ابری است و چاره ای جز باريدن نيست ديگر نه مکانش مهم است و نه زمانش .

می خواهد ببارد اما برای چه ؟

برای دلتنگی گذشته های گذشته و يا برای آينده ی نيامده ی گذشته

کاش آسمان می دانست که چرا می بارد

شايد دلتنگ خودش است .دلتنگ تنهايی هايی که تنها برای خودش بوده ...دلتنگ زمانی که تنها از آن او بوده .

تا کی بايد به امر ديگران خاموش بماند و تا به کی بغض فروخورده ی خويش در راهروی زمان همرا ه کشد ...تا کی ؟

صدای اوست که باز می بارد ...باز هم بدون دليل

شايد او نيز گم کرده ای دارد که چون آن را نميابد می گريد !

اما فقط شايد

زمانی که می پرسيدی چرا می باری می گفت بی هيچ دليلی

اما مگر قانون طبيعت نمی گويد هر معلولی را علتی است ...راستی مگر کار دل هم علتی دارد؟

او می گريد و من فقط می  پرسم ...پرسش های بی پاسخ

                           ***********************************

وقتی در سايه ی ترديد فرو رفته ای چه می کنی؟

توکل بر خدا و....؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

نوشته شده در پنجشنبه ۱٢ آذر ۱۳۸۳ساعت ۱٢:۳٢ ‎ب.ظ توسط درخشنده ی زیبا نظرات () |