زیبا با دلی به وسعت دریا

سلام اميدم

مي دوني كه چقدر دلتنگتم ...

اومدم كه بازم دستهام رو بگيري ...مثل هميشه

فكر كنم گمشده ام رو پيدا كردم ...يعني اميدوارم اين بار مثل دفعه هاي قبل مسير رو اشتباه نرم

مي دونم كه كمكم مي كني ...اگر باز هم اشتباه كنم بازم پشتم گرمه به تو ...چون مي دونم هيچ جوري منو تنها نمي ذاري

مي دوني كه الان مدت هاست كه توي تاريكي دنبال نور مي گردم ...

نمي دونم چرا به اين فكر نيفتاده بودم كه اين نور رو توي خودم بايد پيدا كنم ...

مي دونم اين چيزي كه دارم و نمي دونم چه جوري ازش استفاده كنم رو هر كسي نداره .

دلم واست تنگ شده مهربونم

يه چيزه ديگه ...

خدايا به جون زيبا ...گله نمي كنم ...مي دوني كه من عاشق امتحانات سختم ...يعني ارزش امتحان به سختيشه ...

اين همه امتحان سخت ...درسته كه حالا توي چند تاشون نمره ي خوبي نگرفتم ...ولي با اين وجود...

مي دوني كه توي اين چند وقته ...اين اتفاقات ...نه نمي گم كه ارزشش كم نشه ..كه نگن داره از خودش تعريف مي كنه ...

اما اين س... با اين چي كار كنم ...يه آدم از مسير خارج شده رو كه همش مي گه نمي شه من چه جوري بهش بقبولونم مي شه ...يه كم ترسيدم ...مي ترسم كه نكنه كه

خدايا به اميد تو ...فقط كمك كن كه يه وقت خطايي نكنم ...چون اين دفعه ديگه جبراني در كار نيست

گفتي خودم رو ببخشم ...بخشيدم ...

دوستت دارم ...

 

امشب ساعت ۸ بود تقريبا ...ديدم در می زنن ...بچه ها گفتن آقای دکتر ... و خانومشون هستن ...

هر چی اصرار کردم نيومدن بالا ...فقط واسم سوغات آوردن ..از مکه ...خانوم...گفت که تازه از تهران رسيدن و بايد برن خزر شهر...امدن منو ببينن و ...

چه دنيای عجيبيه ...اونا رفتن مکه خودشون هم اومدن زيارتشون رو قبول بگم ....

آها ...سوغات ...يه بلوز آبی خيلی خوشکل برای من آوردن با يک پلاک که عکس کعبه روش بود و...

نمی دونم چرا هر کی می خواد واسم يه چيزی کادو بده از کجا می فهمن که من از آبی خوشم مياد ...

بی خيال ...دستشون درد نکنه

 

نوشته شده در سه‌شنبه ٢٥ اسفند ۱۳۸۳ساعت ۱٠:۳۳ ‎ب.ظ توسط درخشنده ی زیبا نظرات () |