زیبا با دلی به وسعت دریا

سلام .

بازهم دلتنگم .

دريايم !

می دانی چند وقت است که از تو دورم ؟

می دانی چه زمانی از شنيدن صدای امواجت می گذرد  ؟

می دانی چقدر برای نشستن کنار ساحل روی صخره ها دلم تنگ شده .؟

می دانی چقدر دلم هوای باران را کرده ؟

يادت می آيد پرسيده بودی چرا مرا به دلت راهی نيست .؟!!

می خواستم پاسخت گويم اما باشد برای روزی که به ديدارت بيايم .

چقدر از تو دورم

چقدر از تو دورم

ودر حين دوری ...هميشه کنار خودم حست می کنم .

چرا آن سرو هنوز هم جلوی چشمانم است؟

چرا دست از سرم بر نمی دارد

می دانی مهربانم

با چه چيز مرا می آزرد

چه کنم ؟

کاش هيچ گاه از جاده های بيگانه عبور نمی کردم

کاش دلم به حال آن سرو نمی سوخت

کاش برايش آب نمی آوردم .

می دانی چقدر حرف دارم

اما کسی طاقت شنيدنش را ندارد !!

 

دريا

دريا کمک کن

دريا کمک کن تا بيابم ساحلم را

دلتنگم برای صدای امواجت که بر صخره ها می کوبد .

نوشته شده در شنبه ٧ خرداد ۱۳۸٤ساعت ۱۱:٠٢ ‎ب.ظ توسط درخشنده ی زیبا نظرات () |