زیبا با دلی به وسعت دریا

خوب است

منم  و تنهايي

و خدا كه آنجا ست

صدايش چون باد

و نگاهش چون نور

من و او تنهاييم

 

دريايم

مهربانم

چقدر من خوشبختم كه تو را دارم .

مقابل عظمت و وسعت تو

هر چه بر اين دنيا گذرد ارزشي ندارد

آنقدر كه هر وقت نفس مي كشم

آنقدر كه هر گاه باد صورتم را نوازش مي كند و دست بر گيسوانم مي كشد

آنقدر كه در سرماي وجود ديگران گرماي وجود تو مرا گرم مي كند

و...

درست است كه در اين حصار گرفتارم

اما روز رحيل نزديك است

و من همچنان منتظر آن روز

 

اكنون درست زماني است كه مي دانم هيچ كس را جز تو ياراي مقابله با من نيست

وصل به تو يعني اتصال به انرژي بي نهايت

هر گاه كه بي نهايت را معنا مي كنم تنها تو بر ذهنم نقش مي بندي

 

مي گويند انسان بي انگيزه خواب را طلب مي كند

خود را به خواب مي زند تا شايد آنچه در واقعيت نمي تواند بيابد در خواب بيابد

اما افسوس كه در خواب و روياي خويش  نيز آن را  نمي يابد

 

چقدر خوب كه صبح زود نظاره طلوع خورشيد برايم لذتبخش ترين لحظه است

تو را دوست مي دارم

تو را كه وسعتت ناگفتني است

 

 

كلامي با ناهيدم

سلام عزيزترينم

بگذار بگويم كه حتي فكر كردن به تو نيز به من انرژي مي دهد ..

 مدت هاست از تو بي خبرم اما مي دانم كه جايي در اين كره خاكي در پناه خداوندي .

شب و روز را مي گذراني هر چند در نگراني .

مي دانم كه من كوچك تر از آنم كه پاي حرفهاي دلت بنشينم تا كمي آرام شوي

و كسي را داري هزاران بار بلكه ميليون ها بار بزرگ تر از من كه فقط مي شنود

و آنچه از دست او بر مي آيد از من ساخته نيست

وقتي تو را با آن چهره  نوراني تصور مي كنم ياد عزيزي مي افتم كه در مديريت چون تو بود

سياست و مهرباني را در خانواده آميخته و عشقي كه خداوند در نهادش قرار داده بود نثار همه مي كرد

و تو يادآور اويي

مي گويم كه بداني ...

روزي نيست كه به يادت نباشم و از پروردگار برايت بهترين ها را نخواهم

مسئوليتي كه بر شانه هايت سنگيني مي كند را درك مي كنم

و مي دانم خداوند ياري كننده اي است كه هيچ گاه تنهايت نمي گذارد

زماني كه خسته ام ازافكار در هم ، از هياهو ، بهترين جا برايم كنج تنهايي است جايي در كنار خدا

كه دستهاي مهربانش را روي شانه هايم احساس مي كنم .

برايم مي خواهد كه باران ببارد و من چون كودكي كه به آغوش مادر پناه مي برد ...به او پناه مي برم

به نورانيت مطلق

 

دلم براي صداي پر از آرامشت تنگ شده هر چند مي دانم پشت اين آرامش درون گردبادي گرفتاري

اما اين نيز بگذرد

تو عزيزي برايم بيش از هر كسي در اين دنيا

هر چند كه از نظر مسافت كيلومتر ها از من دوري ولي از هر كس به من نزديكي

از  آنها كه به من ظاهرا نزديكند و در باطن دور

مراقب خودت باش

انتظار روزي را مي كشم كه تورا در آغوش كشم و گونه هايت را بوسه باران كنم

دوستت دارم .

 

 

 

 

 

 

 

نوشته شده در جمعه ۱٧ تیر ۱۳۸٤ساعت ۱۱:٢۱ ‎ق.ظ توسط درخشنده ی زیبا نظرات () |