زيبا با دلی به وسعت دريا
سلام درياي مهربانم هر چه روزها مي گذرد و هر چه به تو نزديك تر مي شوم ، بيشتر احساس دلتنگي مي كنم . چند شبي است كه روياي رويارويي با تو مرا اسير خود كرده . كاش بداني ... وقتي در گردش روزگار قرار مي گيرم و هر چه از حوادث آگاه تر مي شم گويي توقعم از خودم هم بيشتر مي شوم . ديشب خوابي ديدم و صبح تنها چيزي كه به ياد آوردم از آن شب طولاني جمله اي بيش نبود : چشمانت باز هم معصوميت دختر كوچولوي منو داره . مهربانم كمكم كن تا هيچ گاه اسير تعصب بي جايي كه مانع از ديدن حقيقت است ، نشوم كمك كن تا به ياد داشته ياشم هر جا كه باشم باز هم تو را دارم . كمكم كن تا خود را از هر چه تعلق است برهانم . كمكم كن تا بتوانم حقيقت را از نا حق تشخيص دهم . كمك كن تا اگر اشتباهي در مسيري كه برگزيدم وجود دارد ، قبل از هر اقدامي به آن پي ببرم . &&&&&&&&&&&&&&&&& كامل بودن كار آسوني نيست . چشمام رو مي بندم بهت كه فكر مي كنم توي يه روشنايي مبهم غرق مي شم . درست مثل زماني كه ... &&&&&&&&&&&&&&&&& من مي گم نوشتن حس مي خواد به من مي خندن . الان اصلا حسش نبود . &&&&&&&&&&&&&&&&& آسمون دلش گرفته ناي خوندن نداره حال موندن نداره كاشكي بارون بباره

