سردرگم

سلام

 امروز پنج شنبه است

 مثلا روز تعطیل منه

 اما زودتر از هر صبحی بیدار شدم و دیگه نتونستم بخوابم

 دیدید تا حالا هر وقت می خواید برید سر کار یا کلاس اونم صبح زود چقدر دوستدارید بخوابید ...ولی وقتی تعطیل هستید خوابتون نمی بره !!!

 اینم روز تعطیلمون

 فکر می کردم اگر محمد نباشه من بیشتر می تونم وقت بذارم واسه درسام

 آنالیز تقریبا رو به اتمامه و زبان تخصصی هم پیشرفت زیادی نداشت...تعجبم از اینه که چطوری اون همه متن تخصصی ریاضی رو ترجمه می کردم !!!

 اینا همه اش از بی نظمیه . زبان های خارجی برخلاف ریاضی همیشه باید تکرار بشن تا از خاطر آدم نره .

 بی خیال

 چند روز دیگه محمد آقا میاد . نمی دونم چرا به نظر خیلی ها زود گذشت ولی به نظر من ناراحت

 می خوام نسبت به خیلی چیزا بی تفاوت باشم ولی نگران یکی هستم . خدایا امروز صبح که بیدار شدم خودت شاهد بودی که واسه خوشبختیش دعا کردم . خیلی برام سخت بود که یکی در مورد یکی دیگه این جوری نظر بده . هر کسی در جای خودش و در مقام خودش قابل احترامه وکسی حق نداره بگه اونو از هیچ لحاظ قبول نداشتن .حالا درس خونده یا نخونده ... پول داشته باشه یا نداشته باشه .... عرضه داشتن خودش مهم ترین چیزه . هستن کسانیکه با پول خانواده شون زندگی رو می گذرونن ولی عرضه هیچ کاری رو ندارن .

 این روزا دعام وقف داداشم مهدی شده . خیلی نگرانشم .

 تصمیم گرفتم امروز به خاله ناهید زنگ بزنم . حتما دیگه امروز این کارو می کنم

 امروز صبح اول وقت تلفن زنگ خورد یه آقایی از کانون ریاضی زنگ زد و گفت می تونید تدریس کنید ؟؟گفتم بعله بستگی داره شرایطش چی باشه .

هر چند فعلا که وقت این کارا رو ندارم . یه فکری توی سرم دارم اگر بتونم عملی اش کنم خیلی عالی می شه .

دیگه اینکه دلم واسه درس خوندن توی دانشگاه تنگ شده . یه امسال رو بیشتر وقت ندارم اگر واقعا میخوام اینجا درس بخونم . خداییش درصدام نسبت به سوالات بد نبود . امسال که دیگه شاگردهام رو تعطیل کردم و فقط می خوام بخونم . امتحان دو هفته دیگه رو هم نمی دونم چی کار می کنم ولی دارم فکر می کنم چه کسانی با چه سوادی دارن الان ارشدمی خونن به خودم می گم تو که از اونا بیشتر از ریاضی سر درمیاری حیفه !!!

تدریش سال اول توی مدرسه هم هنوز خبری ازش نیست... هنوز ساعت ها رو بهم اعلام نکردن . یعنی نمی خوان بهم تدریس بدن؟؟

محمد وقتی برگرده کلی کار واسه انجام دادن داریم . ۴ صفحه لیست  ...کمه؟؟؟؟

 تازه جالبیش اینه که باید روی مقالات حاج آقا هم کار کنیم . خوبه آدم زن داشته باشه این جوری بهش کمک کنه نه؟؟!!!‌اگر همه پسرا می تونستن یه همچین زنی بگیرن که باید کلاهشون رو می انداختن هوا (یه کم از خودمون تعریف کنیم )

تازه یه کار جدید هم بهم سپرده اونم مدیریت سایت خودشه . به سلامتی دیگه باید شبا هم کار کنم .

مقالات خودم هم مونده ... اگر فقط یه ذره واسه مقاله خودم هم بتونم وقت بذارم که دیگه عالی می شه .

دیشب به محمد آقا گفتم توی این ١٠ روز چقدر خرج داشتم مخش سوت کشید ... می گه واقعا زندگی خرج داره . گفتم خسته نباشی دیر به فکرش افتادی .

١٠ روز     

وای ١٠ روز گذشت .

 یاد اون ده روز امتحاناتش افتادم که قرار بود تا آخر امتحانات از تهران نیاد ...ولی وسط امتحان یه روزه اومد و رفت .

 دیشب می گه من که کاهام رو انجام دادم واسه چی بمونم بیام دیگه خسته شدم ...

 انگار رفته اسارت ...

 خندیدم می گم میتونی بیا ....می گه خیلی بدجنسی . اصلا دلت برام تنگ نشده نه؟؟؟

 ولی خداییش اگه بگن یه روز دیرتر میاد من می میرم .

 خیلی وقت بود میخواستم یه آپ توپ داشته باشم . اگر زنده  موندم یکشنبه .

 التماس دعا

 این روزا اینقدر چیزا قاطی پاتی شده که تنها هنرم اینه که خودم رو بزنم به بی خیالی .

 ************************************

ایمان به خود

 

خوشبختی سراغ کسانی می آید که به خودشان کمک میکنند

روزی روزگاری سیلی شهر کوچکی را تهدید کرد و همه بدنبال نجات خود بودند به جز یک نفر که می گفت : « خدا مرا نجات خواهد داد و من ایمان دارم » وقتی آب بالا آمد ؛ یک

جیپ برای نجات او آمد ولی آن مرد گفت : « خدا مرا نجات خواهد داد و من ایمان دارم » و از سوار شدن امتناع کرد ؛ آب کمی بالاتر آمد و به طبقه دوم خانه اش رسید و برای نجات او قایقی فرستادند ولی دوباره آن مرد از رفتن امتناع کرد و گفت : « خدا مرا نجات خواهد داد و من ایمان دارم » و آب باز هم بالاتر آمد و مرد به پشت بام خانه اش آمد و برای نجات مرد هلیکوپتری فرستادند ولی مرد باز هم امتناع کرد و گفت : « خدا مرا نجات خواهد داد و من ایمان دارم » تا اینکه غرق شد و مرد ؛‌ آنگاه خدا را دید و با عصبانیت گفت : « من به تو ایمان داشتم ؛ چرا نجاتم ندادی ؟ چرا دعاهای مرا نشنیدی ؟ » و سپس خداوند پاسخ داد : من دعاهای تو را شنیدم ؛ پس فکر میکنی چه کسی برای نجات تو ؛ جیپ و قایق و هلیکوپتر فرستاد ؟

 

خدایا خودت کمکم کن

خدایا دوستت دارم

/ 14 نظر / 10 بازدید
نمایش نظرات قبلی
داوود

سلام...امیدوارمم مسافرت بسلامتی برگرده...زیارتش قبول حق...از سر دلتنگی چیزی گفتیم دلگیر نشو...دیگه فصل سردر گمی ها تموم شده...قانع باش به این حس تازه...

مریم!

مرسی زیبا جون[ماچ]

saeedtz

منظورت از "دارم فکر می کنم چه کسانی با چه سوادی دارن الان ارشدمی خونن به خودم می گم تو که از اونا بیشتر از ریاضی سر درمیاری حیفه !!! " منم دیگه؟!!![چشمک]

همسفرباموج

سلام سپاسگزارم برای پیامتان با آرزوی خوشبختی و سلامتی

saeedtz

البته تو دانشگاه ما نه ولي قبول دارم اونقدر ظرفيتا رو بردن بالا که تعداد کقيري بي سواد هم مشغول خوندن فوق ليسانسن و آخرش هم فوق ميگيرن(اگه تازه دکترا نگيرن!!!!!!!!!)

تی تی

چقدر خوشحالم میبینم انقدر بهش علاقمند و دلبسته شدی..حتما لیاقتشو داشته چه برنامه هایی برای انجام داری..خدا کمکت کنه عزیزم

ساحل

سلام از تنهایی در اومدن داستانی داره که قصه گوی داستان ما هنوز خوابه مسافرت ان شالله به سلامت بیاد پیشت

علی حجازی

سلام سلام به شما سلام به محمد آقاتون و ممنون از آمدنتان زندگی را بهانه شیرین می کند و بهانه به زندگی معنا می بخشد امید است دنیاتان پر از بهانه های سبز باشد: نه ز فردا نگرانم و نه از دوش پریش دم امروزم گرم که پر از زیبایی است . خوب این را هم نوشتم بخاطر شما و فی البداهه

فاطی

[ماچ]

مریم!

سلام زیبا جونم خوبی عزیزم؟ چشمتون روشن عزیزم حاج آقا اومدن دیگه؟[لبخند] میدونم سرت شلوغه این روزا مواظب خودت باش زیبای مهربونم[ماچ] [گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل] [گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل] [گل][گل][گل][گل][گل][گل] [گل][گل][گل][گل][گل] [گل][گل][گل][گل] [گل][گل][گل] [گل][گل] [گل]