یه فرصت کوچولو واسه آپ

تو مثل بارون

          غمو آسون می بری از یاد من

                       با تو خوبم بی غروبم خاطرات شاد من

 

سلام . نمی دونم چند وقته ننوشتم .حتی نمی تونم برگردم و ببینم کی آخرین بار نوشتم .

بعد از چند ماه هنوز به وضع موجود عادت نکردم . هنوز نتونستم همه چی رو سر جاش بذارم .نمی دونم شاید بهونه باشه که بگم به خاطر اینه که هر موقع همه چیز می ره که درست بشه یه اتفاق پیش میاد .

بازم خدا رو شکر.

دیشب با محمد آقا داشتیم عکس های قدیمی رو نگاه می کردیم . عکس های بچگی هام رو . بچه ها ...

ازاون موقع تا حالا چقدر همه چیز تغییر کرد. از سال ٨٠ رو می گم...

وقتی به عکس ها نگاه می کردم گفتم چقدر همه بزرگ شدیم.

همه به زندگی عادت کردیم  به وضعمون به اتفاقات ...

سخت بود و هست ... الانم همه چیز همون طوری هست ولی حالا دیگه ما بزرگ شدیم ...

ولی از نظر من بزرگ شدن ...

وقتی به عکسا نگاه می کرد گفت چقدر بچه ها کوچیک بودن...

حالا همه از من ایراد می گرفتن وقتی می گفتم برادرهای کوچیکم ...!!! خوب کوچیک بودن.

 

در دو هفته ای که گذشت همه زندگی من توی کارگذشت.

اما وقتی دیدم کاری که انجام دادم به اندازه ارزشش جواب نداد به خودم گفتم واسه خودت باش. مجبورم تمام ساعت های کاریم رو بذارم توی سه - چهار روز اول هفته ....

یه خبر دیگه این که بعدازظهر هم دارم کلاس خصوصی خونه رو برگزار می کنم. فعلا واسه درس خوندن فقط شب مونده...

محمد می گه فکر می کنی این طوری قبول هم می شی !!! ؟؟؟

در کمال اعتماد بهنفس گفتم بله ...تجربه بهم ثابت کرده منبا وقت کمتر جواب بهتری می گیرم .

روم زیاده نه!!!

شب جمعه گذشته هم بالاخره مهمونیم رو برگزار کردم. حالا دیگه خیالم راحته . بعداز دو ماه که این مهمونی از این هفته به اون هفته شد بالاخره تموم شد . دعوت خانواده داماد.

به خیر گذشت.

هفته دیگه هم تولده حاج آقاست . اولتیماتوم داده هیچ کاری نکنم....

کو گوش شنوا!!!!!!!!!!!!!

دیگه؟!!!!

خبر جدید!!!

توی زبان انگلیسی هم پیشرفتم بد نبود .

اگر این جوری ادامه بدم بد نیست.

برای داداشم مهدی هم که همیشه دعا میکنم . بازم روی چشمم

خدا خیلی بزرگه فقط همین .

خدایا به من کمک کن کارهایی که می خوامم رو انجام بدم .

به داداشم مهدی کمک کن همه چیز اون طوری که  می خواد پیش بره .

به دوستای خوبم که می دونم الان یه جایی سرشون گرمه و فرصت نمی کنن بهم خبر بدن چی کار می کنن ... و همه کسانی که خودم فرصت نمی کنم حالشون رو بپرسم .

خدایا خیلی دوستت دارم .

با تو موندن مقصد من ،   راه من

همینه رویا ، آرزوهام،سرگذشته آه من

 

 

 

 

 

 

 

/ 14 نظر / 13 بازدید
نمایش نظرات قبلی
صدرا

افرين دختر خوب...حسابي درس بخون كه بايد قبول بشي ... چه گل هاي قشنگي ... [شوخی]

رقص برگها...

سلام....

مرد دلتنگ

سلام... خوبی؟ امیدوارم که همه چی واست خوب پیش بره...[گل]

رضا

فقط یادت نره زیبا با دلی به وسعت دریا .

رهگذر

زیبا بود

رهگذر

[گل][گل][گل][گل]

رهگذر

[گل][گل][گل][گل]

م.عروج

سلام خواهری گلم. قربونت برم الهی. دلت میاد با من اینجوری حرف بزنی؟؟؟ من کی باشم که بخوام زیادی مدیر بشم و حال خواهر گلم رو نپرسم؟؟؟ . مشکلات زندگی زیاده. همین. با این همه ما که سعی می کنیم در حد توان در خدمت باشیم. [گل]

م.عروج

راستی یه سوال. این نظرای من میاد دیگه؟ گفتم شاید بهت نرسه بعد یه موقع فکر می کنی نظر ندادم! راستی خیلی خوشحالم که همه این مشغله درس رو کنار نزاشتی [دست][دست] آفرین. می بینم که یه پا خارجکی شدی دیگه... ( پیشرفت زبانت رو می گم ) موفق باشی [گل][گل][گل]

عقیق

سلام عزیزم همه چیز همونجوری که باید بشه میشه... ما باید به پالایش خودمون ادامه بدیم تا خسارت دنیا شامل حالمان نشود. التماس دعا [ماچ][قلب][گل] تولدشون مبارک ابانیا خیلی بهشون خوش میگذره[چشمک]