بعد از سفر

سلام.

دیروز بایداینارو می نوشتم

شب چهارشنبه که عید فطر اعلام شد ما و برادران تصمیم گرفتیم بریم رشت و انزلی به خانه عمو جان

برنامه ریزی به سرعت انجام گرفت قرار شد من سبزی کوکو درست کنم

داداش بزرگه و خانوم و سبحان کوچولو یه سری تنقلات بیارن ، داداش دومی و سومی هم مسئول چای و نان و آب شدن

گفتیم بعدازظهر چهارشنبه راه بیفتیم چون ما روز عید فطر صبحانه و ناهار رو خونه پدرشوهر جان هستیم

و داداش بزرگه و خانوم بچه ها هم خونه پدربزرگ زن داداشه

ساعت 2.5 قرار گذاشتیم خانه ی پدری که 3 راه بیفتیم

 

بشنوید ماوقع را ...

جالب این بود که صبحانه رفتیم خونه پدرشوهر جان و از آن جا رفتیم عید دیدنی خونه مادربزرگم که ناهار دوباره برگردیم اونجا

ولی دیدیم که بعلهههههههههههه

پدرشوهر جان و مادرشوهرجان و خواهر شوهر جان همراه با عموی همسری و خانواده اش رفتن چالوس و ما بی ناهار گشتیم

باز خوب بود که خانه پدری بود و داداش کوچولو ناهار آماده کرده بود و من هم برنج درست کردم و بردم اون جا

بعد از ناهار منتظره داداشه شدیم که طبق معمول آقا سبحان دستمون رو گذاشت توی حنا و خوابید

بعدها به گفته زن داداش اون ها هم برنامه ناهارشون خراب شد و به این قرار ساعت 3:30 راه افتادیم

حال و روز داداش دومی هم که اصلا خوب نبود به خاطر اتفاقات با خ....

به زور بردیمش

ساعت 10 شب رسیدیم

لازم به ذکر است که 1 ساعتی رامسر توقف داشتیم ...

خلاصه یه جماعتی شام منتظر ما شدند

لازم به توضیح است که از آدرس دادن های این داداش کوچولو ما که همه اش توی شهر گم شدیم و خودشون زودتر رسیدن و آخرش زنگ زدم به پسرعمو و از اون آدرس گرفتم

 

به قول پسرعمو شدیم مارکوپولو

برنامه فشرده هم از این قرار بود که صبح انزلی - نزدیک ظهر مرکز تجاری کاسپین - ناهار خونه مادر زن عمو - بعد ازظهر امام زادگان و مکان های متبرک - مزار میرزا کوچک خان - زیارت حرم خواهرامام رضا - غروب هم بازار که بیشتر به خرید خوردنی گذشت - نماز - برای شام هم لاهیجان (شیطان کوه و پیتزا سنباد) - و ساعت 1 برگشتیم رشت خونه عمو - صبح هم بعد از صبحانه راه افتادیم - کی رسیدیم ؟؟؟؟ 7 غروب

woooooooooooooow

با این که سفر کوتاهی بود خیلی خوش گذشت و این وسط داداش دومی هم مریض شد و دکتر و دارو و تب و لرزو ... ما که بیشتر به خاطر این که حال وهوای اون عوض بشه اومده بودیم که اونم مریض شد

اما این وسط سبحان کوچولو شیطنتش هزار برابر شد و تمام مسیر ایستاده بود و چیزای جدید تماشا می کرد و هی می گفت این چیه؟؟؟ این چیه؟

 

تذکر اخلاقی :::: اگر همسفرانتان عجول تشریف داره خواهشا سعی نکنید با هم برید به خاطر این که نصف مسیر یا باید شما منتظر اون باشید یا اون منتظر شما ...و راه دو برابر می شه

چه کاریه !!! قرار بزارید توی مقصد همدیگر رو ببینید.

/ 13 نظر / 30 بازدید
نمایش نظرات قبلی
فسقلی

آخی پس خوش گذروندید خوشحالم [گل] تذکر اخلاقی باحالیه یادم باشه بهش عمل کنم نمیدونم چرا به فکر خودم نرسید!! [نیشخند]

رهگذر

[لبخند][گل]

فرناز

سلام... سفر به خير... پرماجرا بوده سفر [نیشخند] اين نكته ي اخلاقي كه گقتي خيلي باحال بود[خنده][چشمک]

مهربانو

زیبا جان فک کنم رفته بودید ایران گردی؟؟؟؟!!!! چقدر خاطراتت باحال بود... [قهقهه]

مسی

مثل اینکه قرار بود هوای داداشتو عوض کنید ولی هوای خودتون بیشتر عوض شد. سفر همه جورش خوبه. منم خیلی وقته که دلم هوای سفر کرده

مهربانو

من لینکت رو شیر کردم رو وبلاگم. اگه دوست داشتی منو شیر کن.

زلال

سفرنامه مارکو بدون پلو [نیشخند] . خوش باشی همیشه [گل]

سجاد

سلام سفر جالب داشتی............................... انشاالله باز هم از این سفر تشریف ببرید و حسابی به شما خوش بگذره...................................

سجاد

سلام سفر جالب داشتی............................... انشاالله باز هم از این سفر تشریف ببرید و حسابی به شما خوش بگذره...................................

مهدیس

سلام عزیزم مرسی که بهم سر زدی...[گل]