تنها در باران

سلام

 

نگید بی معرفتم که خودم می دونم

 

باور کنید چند روزه که میخوام آپدیت کنم ولی فرصت نمی شه.

 

اصلا باورم نمی شه این همه کار داشته باشم

 

امروز به همکارم می گفتم که کاش زودتر این هفته تموم بشه .

 

از خستگی گله نمی کنم.

 امروز صبح باد گردو خاک شدیدی بلند کرد و بعد ابرها شروع به بازی گرگم به هوا کردن .

قطره های ریز بارون به پنجره اتاقم اصایت میکرد و سر می خورد روی درگاه پنجره

 

امروز بچه های مدرسه شاد بودن نمی دونم چرا !!

 

همه شون دستای هم رو گرفته بودن و دور حیاط می چرخیدن و من اصلا فرصت نداشتم برم کنار پنجره و دستام رو زیر بارون خنک کنم .

 

سیستم ترم قبل بچه های پیش دانشگاهی رو بستم و تازه مدیر یادش اومد که باید لیست ریز نمره ها رو کامپیوتری پرینت می گرفتم .مجبور شدم کل انتخاب واحد بچه ها رو لغو کردم ویه کارایی رو پیش بردم ولی بازم یه جاهایی گیر داده !!

 

صبح احتمالا باید برم اداره آموزش و پرورش و ببینم چه باید کرد !

 

چند وقتیه که آموزشگاه رو بی خیال شدم.

 

دستگاه فتوکپی مدرسه چند وقتیه خراب می شه و کسی که میاد درستش می کنه یه آدم ... (استغفرالله)

 

بعضی از این خانوم ها هم که بدشون نمیاد با همچین آدمی کمی حرف بزنن ...

 

واسه خودشیرینی میان تیکه میندازن . منم که به زور جواب سلامش رو می دم .

 

امروز کلی حالش رو گرفتم. تا امروز هر چی به همکارم میگفتم مرت.. خیلی ه... قبول نمی کرد ولی امروز کارایی کرد که روم نمی شه بگم ...(ببخشید یه کم بی ادبانه بود )

 

بدبختی بنده اینجاست که تنها مجرد اون جا منم . بقیه فکر می کنن چون متاهلن هر کاری  انجام بدن مهم نیست ولی بدبختیش مال منه

 

نمی دونم چرا بعضی آدما نمی تونن چیزای دورو برشون رو ببینن.

 

چند وقت پیش با یه دوستی در مورد خیانت صحبت می کردیم . موضوع از خیانت یه خانومی شروع شد که چون شوهرش چند تا دوست دخترداشت اونم رفت دنبال دوست پسر پیدا کردن .

 

نظر خواست و گفتم کاری که به قانون این مملکت و اسلامی که به خورد مردم می دن ندارم ولی به نظر من اگر مردی به زنش خیانت کنه و زنش هم در مقابلش همین کارو انجام بده فرقشون با هم چیه؟؟

 

زندگی چند تا رکن داره

 

عشق

 

تعهد

 

مسئولیت

 

ایناست به زندگی معنا می ده وگرنه پایه و اساس زندگی آدما چیه؟؟

 

یادمه یکی دوسال پیش خونه یکی از دوستانم رفته بودیم . من و حدیث و فرشته و منیره  از صبح با هم بودیم و دیگه تا عصر حرفامون تموم شده بود وبرای رفع بی حوصلگی صاحب خونه برامون فیلم هندی گذاشته بود ... همه هم که می دونن من فیلم هندی رو فقط واسه مسخره بازی میبینم ...اینقدر وسط فیلم اذیتشون کردم که چند تا صحنه رو مجبور شدن دوباره ببینن .

 

خلاصه ماجرا در مورد دختر و پسری بود که عاشق هم بودن و پدر دختر استاد موسیقی پسره بود ولی اجازه نداد اونا با هم ازدواج کنن چون اصالت پسره هندی نبود .(حالا ما ایرانی ها از این جا تا دبی می ریم اصالت و حرف زدنمون یادمون می ره ) دختره رو مجبور به ازدواج می کنن و اتفاقی نامه پسره به شوهر دختره می رسه ... (چی می شه ، نمی زنتش  ) با دختره می ره و می گرده تا پسره رو پیدا کنه و دختره به معشوقش برسه ...

 وسط فیلم یکی از بچه ها گفت فکر میکنید تهش چی می شه ؟ من گفتم با شوهره بر می گرده و یکی دیگه گفت به معشوقش می رسه و اگر با شوهرش برگرده خیلی بی معنیه ...

یادمه اون زمان گفتم تعهد مهم تر از عشقه ولی اون میگفت نه عشق اساسی ترین بخش زندگیه.

 

نظر شما چیه !!! (قابل توجه دوستان ته فیلم دختره با شوهرش برگشت )

   

اتاق خواب آبی و رویایی من

35ddsvn.jpg

   

برای تو

 

برای تویی که نمی دانی ...

 

برای تویی که باور دوست داشتنم در این دنیای بی معرفتی کمی سخت است

 

برای تویی که شیشه ها سیم های ارتباطی من و تو اند

 

و برای تویی که از باران نمی پرسی  معلول بارش چیست

 

برای تو که ساده ای

 

و تنها چیزی که در تفسیرت می توان گفت !

 

هیچ گاه شاید ندانی این ها رو برای تو می نویسم

 

برای تویی که گنجشکان را از خانه ات نمی رانی و هر چقدر هم برف ببارد تو خانه ات گرم است و آغوشت شیرین

 

برای تویی که با "شما " گفتنت به جای " تو " دلم را شکستی و تنها لبخندت درمانش کرد .

  

هنوز هم  نمی دانم قلبم برای چون تویی بزرگ جای کافی دارد ؟!!!

 

چند وقتی است نمیابمت

 

دلم برایم تنگ است

 

کاش من هم گنجشکی بودم تا در خانه گرمت جا می گرفتم...

 دلم را به خانه ات دعوت می کنی؟!!     

/ 33 نظر / 17 بازدید
نمایش نظرات قبلی
polo77

[گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل]

لیلا

اتاق خوابه خیلل خوشگل بود .[بغل]

سلام دوست عزیز من هم این فیلم رو دیدم 4 مرتبه فیلم خیلی زیبائی هست اسم فیلم هست hum del de chuki sanam در این فیلم دختر برا تعهد ازدواج نبود که برگشت پیش شوهرش برا عشق بود چون اتفاق هایی که در طول ماجرا افتاد باشوهرش واینکه شوهرش کمکش کرد که معشوق رو پیدا کنه با بخطر انداختن جونش متوجه شد که شوهرش واقعا دوسش داره و عاشقش هست زمانی که دختر با معشوق روبه رو شد شاکی شد به معشوق که چرا برا بدست آوردنم تلاش ومبارزه نکردی متوجه شد که پسره انقدرها عاشفش نبوده و این خودش بود که واقعا عاشق بود و دلیل برگشتنش پیش شوهرش همین بود و به خاطر عشق شوهزش به اون برگشت...ازدواج وزندگی بدون عشق ودوست داشتن یک مرگ و خودکشی تدریجی هست تعهدی برای مرگ آرزهاست همان تعهد وزندگی متاهلی که من دارم[ناراحت] مو فق باشید[گل]

polo77

[گل][ناراحت][ناراحت][ناراحت]

polo77

[گل][ناراحت][ناراحت][ناراحت]

polo77

[گل][ناراحت][ناراحت][ناراحت]

polo77

[گل][ناراحت][ناراحت][ناراحت]

صبر

کسی که عاشقه یا باید کاری کنه که به عشقش برسه..یا اگه ازدواج کرد دور معشوقشو خط بکشه.. ... شعرت خیلی قشنگ بود

لی‌لا - آبی آسمانی

به نظرم تا در چنین موقعیتی قرار نگیرید نمی‌تونید مطمئن بشید که به کدوم یکی از این سه تا اهمیت بیشتری میدید... من آدمائی رو می‌شناسم که مسئولیت اولویت اولشونه. آدمائی هم فقط به عشق فکر می‌کنن اما تعهد یه چیز کاملن معلقه این وسط... من اگر جای دختر این فیلم بودم قطعن همین‌کار رو می‌کردم که او کرد. چون همسرش آزمایشش رو به خوبی پس داد اما معلوم نیست عشقش هم در چنان موقعیتی چنین تصمیمی می‌گرفت یا نه. با این همه قرار گرفتن در چنین شرایطی هم برای زن و هم برای مرد چنین قضایائی بسیار بسیار دشوارتر از حد تصور شماست که مجردید.