این روزها

این روزها در شلوغی ها گم می شوم

این روزها در خلوت خویش نیز گم می شوم

 

شاید این روزها گم شده اند

دلم هوای قلم به دست گرفتن می کند

ولی قلمی در دستانم جای نمی گیرد

چه باید کرد

 

آرزوی باران آرزوی محالی است؟؟

آیا در این گرمای سوزان آسمان دلش به حال ما می سوزد

 

همه می پرسند کیست ؟!!!!

همه می پرسند کیست در زمزمه ی مبهم آب کیست در همهمه ی دلکش برگ کیست در بازی آن ابر سپید زیر این آبی آرام بلند که تو را می برد اینگونه به ژرفای خیال من همین یک نفس از جرعه ی جانم باقیست ای خدای من آخرین جرعه ی این جام تهی را تو بنوش،تو بنوش
چند روزی است عجیب دلم گرفته است!!!
چرا معادلاتم با هم جور در نمی آیند؟؟؟
/ 1 نظر / 7 بازدید
وحیده

سلام زیبا جون, خوبی؟!!ایشالا که تا حالا حالت بهتر شده! خواستم بهت بگم هیچ وقت ازینکه صبوری کنی پشیمون نشو!!چون من خودم صبوری کردم,خیلی!!!مثه اینکه خدا داره یواش یواش جواب همه ی صبوریهامو میده!!! امیدوار باش به رحمت و کرمش...![گل]