درب آرزو

به نام مقدس ترين موجود هستی

کاش دربی بود که به مکانی غير از روياهای تلخ من گشوده می شد

کاش می دانستم چگونه اين روياها را به باد فراموشی بسپارم

کاش تندبادی می آمد و همه آنها را چون خاکستری با خود همراه می کرد

                          *****

می خواستم ابر باشم ...باد آمد و آرزوهايم را بر باد داد

می خواستم باران شوم...آفتاب سوزان تمامی ژاله هايم را خشکاند

دلم می خواست چمن بودم...اما اين انديشه را نيز زير پا له کردند

آن زمان که ماه شدم...ابر های تيره و تار مجال خودنمايی ندادند

وقتی ستاره ای کوچک شدم ...ديگر ستارگان بزرگ نورشان را از من دريغ کردند

                     ******

ای کاش تمامی آرزوهايم را ساعتی انديشه بود

و ای کاش می توانستم تمامی آرزوهايم را باز پس گيرم

                  *******

چقدر دلم می خواست قطره بارانب بودم

و از ابری می چکيدم و آنگاه در زمين فرو می رفتم

و برای هميشه از چشمان ديگران ناپديد می گشتم

اما

اين ای کاش ها را چه سود که هيچ اميد اجابت نيست

چراغ های جادو تنها در داستان ها و افسانه ها هستند

و غول ها نيز زاييده ی تخيلات اين موجود دوپا

اما اولين کسی که اين غول را ساخت ...چرا او را اجابت کننده آرزوهايش ديد؟!!!!

                            *******

/ 28 نظر / 2 بازدید
نمایش نظرات قبلی
agheegh

سلام٬اشک پنهانی چکيد...دلی در زير پرده شب شکست...کسی صدايش نشنيد....اما طپش پر شور هستی هنوز ٬زير پوسته غم او محسوس است....زندگی دوباره در باغچه خانه تو جوانه ميزند٬صبور باش................

mohsen

سلام . نميددونم چی بکم . ................

ziba

سلام زيبا چه تشابهی نه بابا ؟؟؟؟؟؟اين قلب ها رو ببين قلب کی بيدن ؟؟؟؟؟خوشحال شدم پيدات کردم مطمئن باش ميام پيشت تا بعد.

xxx

منکه نمی تونم بخونم چرا اينقدر ريز نوشتی

firoozeh

سلام...من اگه دلم برات تنگ شده باشه بايد کی رو ببينم؟!

گل سرخ

سلام .. كجايي خانوم خانوما !!! زودتر بيا ... موفق باشي به اميد ديدار ...

بوف کور

زندگي معناي مجهولي است که ناخواسته وبي اختياري وارد ان ميشوي وبي انتخاب واختياري باان وداع ميگوئي بي انکه خطي ازاين؛سرناخوانده؛: را تغييري دهي .واقعا چه بي احساس وبي وفاست اين معناي مجهول .دردهايش را به دوش مي کشي باخفت ها وذلت هايش سرميکني بي انکه روزنه اي ازمعناي خود رابرتوجلوه دهد.درعوض مرگ حداقل شهامت ان دارد که پوزخندي به ان مجهول زند.لحظه مابين هستي ونيستي لحظه ورود به مرگ چه باشکوه ميتواند باشد. لحظه اي که پوزخند مرگ نمايان ميشود چه حالي است وتو هرانچه بوده : دردها خوشي ها ولذائذي که چون خود افريدگارش(زندگي) مجهول واني است را از خود دور مي کني وبراين پوزخند سجده مي کني

ایمان

سلام زيبا جان... واقعاْ زيبا مينويسی... من که نوشته ها و شعرهاتو خيلی خيلی دوست دارم... راستی اين نفر پايينی چه کامنت جالبی گذاشته... مارمولکو ديدی حتماْ...

صلح

تـا کی سکوت٫تـا کی فقرو گرسنگی٫تـا کی شاهد سنگسار٫شکنحه واعدام عزيزان هموطن خود باشيم.برای گريز از اين حهنمی که رژيم طالبانی ايران بوجود آورده بايد دست به يک اعتصاب عمومی زد؟بايدخيابانها را به آتش کشيد و دودمان اين رژيم را در هم پيچيد؟آيا بايد اين رژيم طالبانی را مجبور کرد تا به يک رفراندم با نظارت نيروهای سازمان ملل تن دهد؟در غير اين صورت بايد منتظر يک جنگ خانمان سوزی بود که همه ايران را در کام خود کشد.