از چشم من بنگر مرا

به نام بي نهايت مطلق<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

 

اين چه شعری است كه مي خواني ؟

زيرا برون از ديده ها منزلگهي بگزيده ام

من از براي مصلحت در حبس دنيا مانده ام ...

 

روي تاب كنار دريا ؛ نسيمي از سوي دريا صورت را نوازش مي دهد .

نزديك غروب به سمت چپ كه نگاه مي كنم خورشيد پشت ابر ها پنهان مي شود.

آخرين اشعه هاي خورسيد درست مثل نقاشي هاي دوران كودكي ، كم رنگ روي آسمان كشيده شده .

كمي كه مي گذرد ، غروب همان صحنه ي رويايي درون تابلو ها را مي گيرد ...با رنگ سرخ

چشمانم را كه مي بندم ، صداي امواج كه به تخته سنگ ها مي خورد ،آرامم مي كند .

دلم مي خواهد نفس بكشم تا بوي عطر تو را استنشاق كنم .

قطره اشكي آرام روي گونه هايم سر مي خورد ...شايد به خاطر سوز باد باشد ..شايد هم ...

مي دانم مي گويي بي معرفت

اين همه بي خبري ؟!!!

اما وقتي نيستي ...وقتي دلتنگي هاي من برايت مهم نيست ...وقتي حرف هاي من ...اشك هاي من برايت مهم نيست ..معرفت به چه كار مي آيد .؟؟

مي دانم تند رفته  ام .

مي دانم اگر تو را نداشتم ...الان اينجا نبودم ...

آن روز كه همه رفتند ..تو ماندي و من ...فقط و فقط حرف هاي تو آرامم مي كرد ...

وقتي از همه دنيا خسته شدم ...وقتي از همه بريدم ... وقتي از رفتن باز ايستادم تنها دستهاي تو را به جلو مي كشاند...

اما وقتي اين فكر به ذهنم خطور مي كند كه شايد ...

نه ..

 

 

خدايا دوستت دارم .07.gif

 

هستـــــــــــــــــــــم اگر مي روم

 گر نروم نيستـــــــــــــــــــــــــم

 

 

/ 23 نظر / 3 بازدید
نمایش نظرات قبلی
آزاد

هموطن عزیز سلام.ممنون از مطلب زیبایی که نوشتید.نوشته پر بار شما رو چندین بار خوندم.و واقعا لذت بردم ،احساس می کنم که تو نوشته شما غم غریبی هست(امید دارم که زود گذر باشه) ،خوشحالم از اینکه حرف دلتون رو می نویسید،و مثل خیلیها از کتاب و نوشته دیگران کپی برداری نمی کنید،و این خیلی مهمه.نمی دونم که چه کامنتی براتون بزارم که در شان شما هموطن عزیز باشه.(خواستم که مطلبی از"وین دایر"براتون بنویسم،ولی دیدم در جایی که حضرت مولانا با اون کلام شیرینش،حضور داره.بهتر اینکه از اون حضرت مطلبی رو تقدیم کنم.برای عرض خسته نباشید".امید دارم که به دلتون بشینه. (("ای قد و بالای تو،حسرت یرو بلند/ خنده نمی آیدت،بهر دل من بخند/ ای ز تو عالم به جوش،لطف کن ارزان فروش/ خنده شیرین نوش،لطف بفرما به چند؟/ خنده زند آفتاب،گیرد عالم خضاب/ صد مه و صد آفتاب،خنده ز تو می برند/ لاله و گلبرها، عکس تو آمد، مها / نیشکر از قند تو،پر شده بین بند بند/ طلعتت ای آفتاب،تیغ طرب برکشید/ گردن تلخی بزد،بیخ غم و غصه کند/ دور قمر در گذشت،زهرءٍی، زهرا رسید/ گشت جهان گلستان، خار ندارد گزند/ براتون بهترینها روآرزو می کنم.مهربان عالم نگهدارتان باد.

فيروزه

زيبا جونم سلام ... خوبی خواهری؟! ... خسته نباشی ... مثل هميشه نوشته هات زيبا و پر از احساس ... ممنون ازت ... هميشه خوب باشی خواهری :*:*:*

Vahid

خيلی خوب بود...

Heavenly

سلام......خدايا!من در کلبه ی حقيرانه ی خود چيزی دارم که تو در عرش کبريايی خود نداری!من چون تويی دارم وتو چون خود نداری!.....درپناه خداوشادباشی.

...

سلام .زيبا بود.

Vahid

وبلاگم update شد خواستی سر بزن

مهدي

سلام-ممنون از اينكه به وبلاگ من هم سري زدي-از اين به بعد هم هوامو داشته باش

رقيه

سلام،خواستم مطالبتون و بخونم ولی صفحتون يه جورايی بود که نشد.ان شاءالله درست می شه. خوشحال می شم از وبلاگم ديدن کنيد .