اولین و آخرین مکان برای تنهایی من

چقدر خدا خدا کردم که خط اینترنت وصل بشه .

 اون قدر حرف روی دلم سنگینی می کرد که دیگه طاقتم داشت تموم می شد .

احساس می کردم دیگه نمی تونم نفس بکشم .

 کلی جلوی خودم رو گرفتم تا تونستم اشکام رو کنترل کنم که جلوی محمد سرازیر نشه . اون رفت و من....

فقط تنها جایی که به فکرم رسید می تونم درد و دل کنم این جا بود .

اولین و آخرین جا واسه درد و دل

چون وقتی دور و برم رو می بینم هیچ کسی نیست .

مثل آدمایی که خودشون رو گول می زنن تنهایی رو انداختم دور .

 این همه مدت سکوت کردم و ساکت شدم .

 اما دیگه خسته شدم . خسته شدم از دست آدمایی که فکر می کنن خیلی دارن برات دلسوزی می کنن خسته شدم بس ادای آدم خوب بودن رو دیدم خسته شدم از بس کسانی رو دیدم که ته بن بست کوچه علی چپ توقف کردن .

 دلم گرفته خدا

 دلم گرفته خدای من

کسی رو جز تو ندارم براش حرف بزنم

اینقدر غم روی دلم سنگینی می کنه که حس می کنم نمی ذاره خون داخل قلبم جریان داشته باشه

نمی دونم چرا فکر کردن

 من کجای زندگی ام مال خودم بود

حتی حالا که مثلا ازدواج کردم یادم نمیاد از اولش هم چیزی برای خودم خواستم

 یادتون میاد چقدر سر خواستگارهام باهام دعواداشتید

یادتون میاد چقدر تحت فشار بودم و چقدر صبح تا شب بحث و جدل !!

 که چرا به اون خواستگار می گی نه از این یکی ایراد میگیری...

یادتون میاد سر آخرین خواستگاری قبل از ازدواجم چی کارکردید....

جواب بله رو گرفتید و خیالتون راحت شد ولی من شب تا صبح خواب نداشتم . خدا خواست که نجات پیدا کردم

خسته ام کرده بودید .... صبح می شد می گفتید جوابت چیه ...نه میگفتم می گفتید جوابت غیرمنطقیه

منطق رو چی می دونستید

دو سال از درس و زندگی افتادم چرا ؟!!

چون فکر می کردید ازدواج نکردن من مشکل خیلی بزرگیه؟؟

 دلم نمی خواست مثل بقیه ازدواج کنم گناهم فقط همین بود

دلم نمی خواست فقط ازدوا ج کنم که بهم بگن متاهل دلم نمی خواست ازدواج کنم که مثل بقیه یه خونه داشته باشم مال خودم یا صاحب خونه که توش 2-3 تا بچه ردیف کنم

 چرا باید این طوری زندگی می کردم؟؟؟چون همه این طوری زندگی می کردن؟؟؟

 از صبح تا شب منتظر بشم شوهره بیاد خونه ...یه خرجی بده و ...همین ؟؟؟کجای این اسمش زندگیه؟؟

یادتون میاد گفتم من نمی خوام ازدواج کنم یادتون میاد سر ازدواجم توی اولین خواستگاری با شرایط محمد مخالفت کردم ؟؟ چقدر گفتم من باید با یه آدم مستقل زندگی کنم شرایطش باید این باشه و اون باشه ...این آقا شرایطش با من جور در نمیاد ؟؟

 یادتون چقدر اصرار کردید بشین دو تا کلمه باهاش حرف بزن چقدر گفتید این چیزا اصلا مهم نیست؟؟؟

 خاله عمه عمو دختر خاله ....با شما ها هستم

چقدر گیر این بودید که من زودتر ازدواج کنم ؟؟ آخه چرا؟؟ که به دردسرهام اضافه بشه ؟ که نگرانی یه نفر دیگه هم بیاد توی زندگیم؟؟

 درسش کارش سربازیش ....کنار همه این ها حرف یه خانواده دیگه رو هم تحمل کنم؟؟

اینا رو می خواستید؟؟؟

خدا شاهده و کنار ش نوشته هام گواهن که من این چند وقت کوچکترین شکایتی نکردم ؟؟

من که با ازدواجم مشکلی ندارم ...به شما چی می رسه من برم سر خونه و زندگیم؟ حالا که ازدواج کردم و شرایط رو قبول کردم ...اون موقع که من حرف می زدم حرفم رو قبول نداشتید الان که این آقا شوهر منه محکومم می کنید؟

همون چیزایی که به قول شما بهونه بود حالا شده مدرک شما؟؟؟

 اما امشب به من می گید تو که می دونستی چرا قبول کردی باهاش ازدواج کنی؟؟

به خاطر یه آدمی که حاضر همه چیزش رو از دست بده که به خواسته اش برسه به من اینو می گید؟؟

من گناهم چیه؟؟

 خدا یا به دادم برس خدا جون تو رو به این شب و روز عزیز به دادم برس تو بگو این چند وقت چی برام تغییر کرد؟؟

از گریه هام کم شد!!!!!

یا از دردهام از داروم کم شد!!!!!! یا از تب هام؟

از مشکلاتم کم شد !!!!!!!یا بیخوابیهام درست شد

تنهایی ام پر شد !!!!!!!یا چند جا مسافرت رفتم

مستقل تر شدم !!!!!!!!!یا دربند تصمیم دیگران

خدایا تو رو به بزرگیت

تو بگو

 من از کدوم موقعیتم سو استفاده کردم؟؟؟

 من بیمهری کردم!!!!! یا دیدم؟

من بی احترامی کردم !!!!یا بی توجهی دیدم؟؟

من دردم رو به کی گفتم؟؟

 ولی بازم از مثلا انتخابم پشیمون نشدم

بازم تور و شکر کردم

خدایا منو از این جا نجات بده ا

گر پای بند بچه ها نبودم یه دقیقه هم اینجا نمی موندم

خسته شدم

 خسته شدم

 از دروغاتون

 از دورویی هاتون

 از دورنگی هاتون

از حرفای الکی خسته شدم خدااااااااااااا

خدایا تو می دونی به کجا رسیدم که دارم اینا رو اینجا می گم

 دیگه حتی جرات نوشتن روی کاغذ رو هم ندارم

دیگه قدرت نوشتن با قلم رو هم ندارم

دیگه !!!

 دیگه!!!!

ترسم ازآن روزی

که درد من

 آه سرد من

گیرد دامن تو را

 کردی جفا دیگر مکن

 دعا کنید برام

 فراموشتون نمی کنم

دلم می خواد فریاد بکشم !!!!

برخلاف تصور همه هیچی از زندگیم نمی فهمم !!!

سرم درد می کنه

دیگه

 (نیستم)

/ 0 نظر / 18 بازدید