پس ازامتحان

 دو ساعت هم نمیشه که برگشتم خونه

حتما می پرسید امتحان چطور بود!!

مرحله اول که دیروز بود زیاد تعریفی نداشت . آمار به صورت خیلی وحشتناک سخت بود و معادلات هم به سختی آمار نبود ولی زیاد دست کمی نداشت .امروز هم که بد نبود ولی نمی تونم بگم قبول می شم

تنها چیزی که اذیتم کرد این بود که یکی مثل کسی که کنار من سر جلسه نشسته بود لیسانس ریاضی داشت در حالی که به اندازه یه بچه دبیرستانی هم ریاضی بلد نبود . و به امید تقلب اومده بود واسه آزمون ارشد .

نمی خوام بگم من خیلی بچه درس خونم ولی دروغ که ندارم بگم  نذاشتم از دستم ببینه.بعضی آدما چقدر روشون زیاده . معدلم رو از رو کارتم خونده می گه لابد از این دانشگاه هایی بودی که الکی نمره می دادن وگرنه لیسانس ریاضی رو چه به معدل ...تنها چیزی که تونستم بگم این بود که شاید واسه ی این که استادی داشتیم مثل استاد فرایند تصادفی که یه سوال سه نمره ای رو مثل کتاب استاد بهبودیان نوشتم ولی استاد گرامی چون از جواب من خوشش نیومد بهم 3 نمره درس 4 واحدی رو نمره نداد .به همین راحتی و از این اساتید زیاد داشتم .  (اونایی که درسهای آمار و احتمال گذروندن حتما آقای جواد بهبودیان رو می شناسن ...)غیر از این من آمار رو از کتاب جان فروند خونده بودم که نتونستم به سوال های آزمون جواب بدم .

 *** 

لالایی

 وقتی فکر میکنم کنارمی و داری برام لالایی می خونی تا خوابم بگیره آروم می شم و پر از احساس قشنگ دوست داشتن 

 لالایی گریه ی بارون       

        توی این گلخونه ی ویرون         

                            بریز نم نم ببار آروم     

                                                رو یاس تازه ی گلدون  

   لالا نازک مثل پونه

       لالا دلگیر و بی خونه

        گل من تشنه و تنها

       اسیر این خیابونه  

                      لالا لالا  دلم تنگه              

                                   لالایی گریه کن بارون                             

               لالا لالا ببار آروم       

              لالایی با دل پر خون 

چند روز دیگه تولد گل مریمه

گلم تولدت مبارک

هفتمین ساله که نیستی برات تولد بگیرم

فقط چهار روز مونده بود به تولدت که رفتی سفر واسه همیشه

هنوزم چشم به راهم شاید برگردی

 دختر کوچولوت این روزا خیلی بی طاقت شده می بینی؟!!

هر کاری هم انجام بدم نمی تونم به خوبیه تو بشم

نمی تونم صبر تو رو داشته باشم  

 لالا فانوس چشم او

گل نیلوفر من شو

بمون ای خورشید سرگردون

چراغ آخر من شو 

چند شب پیش خوابت رو دیدم

چقدر احساس بودنت قشنگه اما چه حیف که فقط توی خواب می تونم ببینمت 

 مثل ابری که می ناله

مثل بادی که می خونه

ولی تنها تو رو دارم

تو این دنیای وارونه 

می دونی دختر کوچولوی تو چقدر بزرگ شده

هنوزم تنهام گل م

پدربزرگ این روزا حالش زیاد تعریفی نداره  

 لالایی باد سرگردون

لالایی باغ ویرونم

لالایی لاله ی غمگین

لالایی بید مجنونم

بازم برام بخون برام لالایی بخون تا نم چشمام رو خواب بشوره

 توی بی آب و آبادی

                    توی این ویرونه ی تنها

                                           بخواب آهسته آهسته                                           

                                                                    گل نیلوفر زیبا 

از وقتی رفتم کنار دریا و باهاش حرف زدم خیلی آرومم

 دریای من

دریااااااااااا

دریااااااااااااااااا

دریااااااااااااااااااااااا

دلم می خواد اسمم رو صدا بزنی

 دلم می خواد برام بگی از بارون

 برام بگی از سرّ این موج های آروم

می خوای بگی بهار میاد؟!!

میاد !

می دونم الان می گی زیبای من خونه تکونی دل کوچیکت یادت نرنه

خوب تمیزش کن شاید مهمون داشته باشه 

 به روی چشمام دریای منو ساده می گم :

دوستت دارم

  حس قشنگ : خیلی حس خوبیه که بدونی یکی نگرانته ،‌ یکی دلش برات شور می زنه ، یکی منتظره حالا می خواد مادر باشه ،‌خواهر باشه ،‌ برادر باشه ، این طور نیست؟؟؟؟

  توضیح شخصی:دو رابطه توی دنیا جز رابطه با خدا برام قداست خاصی داره . یکی رابطه مادر و فرزندی و دومی دوستی .ادعا نمی کنم دوست خوبی بودم ولی همیشه سعی کردم بهترین باشم . قداست رابطه اون قدر برام ارزش داشته که به خاطرش از اشتباهات بگذرم ولی ...من در پولدار شدن با موفق شدن تو نقشی نداشتم . شاید خدا خیلی دوستم داره که همیشه دعاهای منو در قبال دوستانم مستجاب می کنه ولی زیبا فقط با بودنش اعتماد به نفس تزریق کرد همین . پس نترس . گویند :    

 هر کس به طریقی دل ما می شکند         بیگانه جدا دوست جدا می شکند

بیگانه اگر می شکند حرفی نیست           اما در عجبم دوست چرا می شکند

  خبر بد:       دوست عزیز و مهربانم شمیلا   امروز قبل از اذان صبح مادرش رفت به آسمون ها  آخرین باری که باهاش حرف زدم فقط تونستم بگم به خدا توکل کن

 شمیلای عزیزم از خدا برات صبر می خوام و فقط صبر 

 دریای من ! برای آمرزش این مادر عزیز که توی این چند ساله خیلی درد کشید دعا کن.

و به من هم صبر بده تا بتونم روی پاهای خودم بایستم .

دوستت دارم.     

/ 73 نظر / 15 بازدید
نمایش نظرات قبلی
محسن

در ارتباط مخفی خود با خواب گريه‌ها حرفهای عجيبی شنيده‌ام. هی ساده، ساده! از پس آستينِ گريه گمان می‌کنند: آسمانِ فردا صاف و هوای رفتن ما آفتابی‌ست. حالا تو هم بلند شو،‌ بگو "ها" وُ برو!

محسن

اصلا چکارشان داری؟ اينان که مونس همين دو سه روزِ گُلند و گلبرگند و اين درخت هم که از خودشان است يک هفته‌ای می‌آيند همين حدود ما و هی هوای خوش و بعد هم می‌روند جائی دور آن دورها ...

محسن

چقدر قشنگند! می‌شنوی ری‌را؟ به خدا پروانه‌ها پيش از آنکه پير شوند،‌ می‌ميرند. حالا بيا برويم از رگبار واژه‌ها ويران شويم عيبی ندارد يکی بودن ديوارِ باغ و صدای همسايه،

محسن

باران که باز بيايد می‌ماند آسمان و خواب و خاطره‌ای ... يا حرفی ميان گفت و لطفِ آدمی با سکوت.

محسن

مضطربم و با آن که می‌ترسم و مضطربم باز با تو تا آخرِ دنيا هستم می‌آيم کنار گفتگويی ساده تمام روياهايت را بيدار می‌کنم و آهسته زير لب می‌گويم برايت آب آورده‌ام، تشنه نيستی؟ فردا به احتمال قوی باران خواهد آمد. تو پيش‌بينی کرده بودی که باد نمی‌آيد با اين همه ... ديروز پی صدائی ساده که گفته بود بيا، رفتم، تمام رازِ سفر فقط خوابِ يک ستاره بود!

محسن

خسته‌ام ری‌را! می‌آيی همسفرم شوی؟ گفتگوی ميان راه بهتر از تماشای باران است توی راه از پوزش پروانه سخن می‌گوئيم توی راه خوابهامان را برای بابونه‌های درّه‌ای دور تعريف می‌کنيم باران هم که بيايد هی خيس از خنده‌های دور از آدمی، می‌خنديم،

محسن

بعد هم به راهی می‌رويم که سهم ترانه و تبسم است مشکلی پيش نمی‌آيد کاری به کار ما ندارند ری‌را، نه کِرمِ شبتاب و نه کژدمِ زرد. وقتی دستمان به آسمان برسد وقتی که بر آن بلندیِ بنفش بنشينيم ديگر دست کسی هم به ما نخواهد رسيد می‌نشينيم برای خودمان قصه می‌گوئيم تا کبوترانِ کوهی از دامنه‌ی روياها به لانه برگردند.

محسن

غروب است با آن که می‌ترسم با آن که سخت مضطربم، باز با تو تا آخر دنيا خواهم آمد

میلاد

[ماچ][ماچ][ماچ]